مخاطب این نوشتار تمامی گروه هایی را که در داخل کشور هستند و وضع موجود را نمی پسندند و مدعی داشتن برنامه برای ارتقای سطح آگاهی و فرهنگ مردم ایران هستند، پوشش می دهد.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است.
اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم و این چنین آب روزنامه ها و مجلات هر روزه و هر هفته را بر هاون این مردم، که غم نان که هیچ، مسکن و شغل و برنج و گوجه و سیب زمینی و هزار درد و رنج ریز و درشت اگر بگذاردشان، با چهره ای حق به جانب که ماییم خاک خوردگان عرصه ی فرهنگی، نمی کوبیم. هرچند مکرر، اما تکرار، گویی خالی از لطف نیست که در برابر غول بی شاخ و دمِ تلویزیون، تأثیرگذاری این چند روزنامه و نشریه ی نیم جان، که جان کندن است زندگی آن ها و حیات نیست، با اندک اغراقی، هم چون همان مگس درعرصه ی سیمرغِ اذهان و افکار مردم ماست که عرض خود می برند و زحمت مردم و مردم داران می دارند. نمک نشناسیست اگر همین خرده هنر و سر سوزن ذوق این جماعت مظلوم عرصه ی فرهنگ نوشتاری و خون دل خوردن ایشان را سپاس نگوییم و با بی صفتی، این اندک ناله و فغان را به هیچ بینگاریم، اما شما ای پیران خاک فرهنگ! خود قضاوت کنید آیا این حجم عظیم از تلاش و کوشش و شب نخوابی ها و از نان گذشتن ها، با چند ساعت برنامه ی زیبا و جنجالی و مهیج، پخش شده از شبکه های ملی، آن چنان به حاشیه نمی روند که پس از گذشت چند روز گویی که اصلا نبوده اند؟ آیا شما ادعای همآوردی و برابری با رسانه ی ملی و تأثیرگذاری به اندازه ی آن را دارید؟ آیا به واقع می پندارید که همین چند جسم نالان و نیم بند روزنامه ها برای ارتقای سطح فرهنگ مردم این دیار کافیست؟
یا شما نیز تصدیق می فرمایید که در دنیای امروز، هیچ رسانه ای را یارای برابری با تلویزیون نیست. اگر چنان می پندارید که کافیست، پس به تلاش خود دلخوش و شادان بمانید که امیدواریم در قرن های آتی لاک پشت تأثیرگذاریتان به خط پایان برسد. اما اگر با جمع کثیری چون ما هم صدا هستید که در این دنیای پر زرق و برق، اگر قصد داریم جسم غول آسای فرهنگ مردم را تکانی داده باشیم، ناچار از پا گذاشتن در این راه ناهموار و پر پیچ و خم دنیای امواج و برنامه های تلویزیونی هستیم، پس باید بجنبید که زمان در گذر است. منظور این است که در نهایت هر چقدر دست و پا بزنیم و از این واقعیت فرار کنیم که نه، بدون داشتن شبکه های ماهواره ای هم می توان تأثیرگذار بود و فرهنگ سازی کرد، به جبر زمانه و به لطف مدرنیته، دست آخر مجبور می شویم که اگر می خواهیم زنده بمانیم و زنده نگاه داریم، باید وارد گود شویم و این ورود معنا نمی یابد جز با راه اندازی شبکه های ماهواره ای و صحبت رو در رو با این مردمی که بسیار و بسیار تلویزیون تماشا می کنند.
لب کلام این است : با این که می دانیم بسیاری، با شنیدن این قبیل گزافه ها، بادی به غبغب انداخته و این خزعبلات را آرزوهایی خطاب می کنند که بر جوانان عیب نیست و این راه را آن قدرسخت و پر هزینه می بینند که ناممکن می نماید اما سرسختانه و امیدوارانه بر سر آنان باید فریاد کشید که ای بی خبران! این جاده ی تردید شما کاش به ترکستان باشد که نیست و انتهای آن جز حذف و نابودی به مضحک ترین شکل ممکن نمی تواند باشد مگر آن که به موقع به هوش باشید و بالأخره به این نتیجه ی محتوم برسید که برای نفس کشیدن و حفظ و بقای خود و آرمان ها و تفکرات خود از یک سو و برای بیداری این خفته ی چند از سوی دیگر، ناچارید از به راه انداختن شبکه های ماهواره ای و جنگیدن و هزینه دادن برای آن به مثابه پاشنه آشیل خود. نگویید نمی توانیم چرا که هم توان تقبل هزینه های آن را دارید و هم مدیران و گردانندگان قابلی برای تداوم آن. گفتنی را گفتم اما نیک می دانم که شما بسیار بیش تر از این ها محتاج تکرار هستید.
من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
