۹۹ هزار و ۸۵۲ فقره طلاق در سال ۸۶. این آماری است که هفته گذشته از سوی حسین موسوی چلک، مدیر کل امور آسیب‌دیدگان اجتماعی بهزیستی، اعلام شد. البته وی تاکید کرد که میزان طلاق در سال گذشته نسبت به دو سال قبل از آن ۶ درصد کاهش داشته است. طلاق به معنی پایان رسمی زندگی زناشویی است و به نظر می‌رسد به تعداد افراد جامعه، دارای مفاهیم، باردار احساسات و حتی در برگیرنده خاطرات متفاوتی باشد.

 

با این سوال که «آیا میزان طلاق در یک جامعه، اصولا بیانگر معانی منفی است» به سراغ دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس، می‌روم. وی می‌گوید: «فرض این است که سازمان خانواده برای رفع نیازهایی درست شده، یعنی بخشی از یک نهاد است. طلاق نشانه ناپایداری و شکست این نهاد در رسیدن به هدف‌هایی است که برایش در نظر گرفته شده است. از این رو برای بسیاری طلاق منفی به حساب می‌آید.» با این همه وی توضیح می‌دهد: «اما نمی‌توان مطمئن بود ازدواج‌هایی که به طلاق منجر نمی‌شود وضعیت بهتری دارد. در بسیاری از خانواده‌های ظاهرا پایدار هم طلاق‌های عاطفی و ارتباطی دیده می‌شود؛ فقط زن و شوهر از زور اجبار مجازات جامعه یا نداشتن جایگزین‌های مناسب‌تر زیر یک سقف زندگی می‌کنند.» دکتر فربد فدایی، روانشناس، نیز بر همین نکته تاکید دارد، وی که معتقد است: «ویژگی‌های نوین جامعه ایران از جمله افزایش سطح تحصیلات زنان، اشتغال زنان، آگاهی آنها از حقوق قانونی و شرعی خود موجب افزایش ظاهری طلاق می‌شود»، می‌گوید: «اما این به این معنا نیست که خانواده‌های ایران شرایطی بدتر از چند دهه قبل دارند. بسیاری از ازدواج‌هایی که در چند دهه گذشته انجام می‌شدند، صرفا به خاطر ناآگاهی، محرومیت اقتصادی و نگرانی زنان از زندگی بعد از طلاق، تداوم پیدا می‌کرد‌ه‌اند.»

 

دکتر فدایی با اشاره به اینکه «طلاق به معنی خروج فرد از یک سیستم در حال کار و ورود او به یک سیستم جدید است و طبعا شخص احساس می‌کند نیاز دارد توجیهاتی برای دیگران و خود داشته باشد»، می‌گوید: «به هر صورت اگر زن و مرد به این نتیجه رسیدند که امکان زندگی مشترک ندارند و زندگی با یکدیگر برایشان مثل زندگی در جهنم است، بهتر است این کار را در نهایت تفاهم و توجه به مصلحت فرزندان انجام دهند و نکوشند با متهم کردن دیگری خود را تبرئه کنند. آنها باید به فرزندان هم بیاموزند که اگرچه هیچ‌کدام از ما مشکلی نداریم ولی در ارتباط با هم دچار مشکل هستیم و ضمن آنکه احترام همدیگر را حفظ می‌کنیم، قادر به زندگی با هم نیستیم.»

 

این روانشناس درباره اثرات روانی طلاق بحث می‌کند: «به هر حال طلاق به عنوان یک دگرگونی عمده در زندگی مرد، زن و فرزندان به عنوان یک عامل استرس‌آور شدید تلقی می‌شود و وضعیتی است که نیاز به انطباق دوباره در همه شرایط زندگی را ایجاب می‌کند، به همین دلیل دوران پیش و پس از طلاق همراه با اضطراب، افسردگی و تحریک‌پذیری برای اعضای خانواده است.» وی که می‌گوید: «در دو سال بعد از طلاق بیشترین فشارها بر اعضای خانواده وارد می‌شود»، ادامه می‌دهد: «دوران پس از طلاق با احساسات منفی زیادی همراه است؛ احساس فریب، خشم، افسردگی و رنجش و … دوران سختی را به وجود می‌آورد. در این شرایط، حمایت اعضای خانواده پدری و مادری، دوستان و جامعه می‌تواند این دوران را قابل تحمل‌تر کند.»

 

در حالی دکتر فدایی از حمایت اجتماعی سخن به میان می‌آورد که بسیاری در مهیا بودن جامعه ما برای چنین حمایتی مردد هستند، دکتر قاضیان، جامعه‌شناس، می‌گوید: «جامعه‌ای که از نظر ذهنی مشکلات خود را پنهان یا انکار می‌کند به تبع آن، آمادگی‌های عینی را هم برای رو به رو شدن با مشکل ایجاد نمی‌کند. چون ما در جامعه سعی می‌کنیم مسئله طلاق را انکار یا پنهان کنیم یا ریشه‌هایش را نادیده بگیریم، از نظر اجتماعی هم ساز و کارهای نهادی را برای مواجه شدن با رویدادِ طلاق مهیا نکرده‌ایم. از همین رو خانواده‌ای که گذارش به گذرگاه طلاق می‌افتد، به علت فضای ناآماده اجتماعی با مشکلات مضاعفی مواجه می‌شود.» وی اضافه می‌کند: «به علاوه، ذهنیت عیبناکی هم نسبت به طلاق وجود دارد، که خصوصا در برخورد با زنان مطلقه بروز می‌کند.»

 

قاضیان ادامه می‌دهد: « عللی مثل خشونت خانگی، فقدان تفاهم اخلاقی، ترک نفقه و چیزهایی از این دست، علل پایانی مشکلات خانوادگی از جمله طلاق هستند نه علل آغازین. علل آغازین طلاق، نقایص ساختاری نهاد خانواده است و مادامی که برای این عیب‌های بنیادی‌تر فکری نشود، علل دیگر برقرار می‌مانند.»

 

این جامعه‌شناس از نقایص ساختاری نهاد خانواده چنین می‌گوید: «در این ساختار منابع به صورت نامتوازن توزیع شده بنابراین قواعد هم نامتوازن است. بارزترین شکل این ناموزونی قواعد خودش را در شکل نابرابری‌های قانونی اعضای خانواده نشان می‌دهد. این ساختار نامتوازنِ عینی، سبب ایجاد نوعی ذهنیت می‌شود که زندگی با سایر اعضای سازمان خانواده را نزد آنان غیرمنصفانه جلوه می‌دهد. هم زن، هم شوهر، و همین‌طور فرزندان، به طرق مختلف و به اندازه‌های متفاوت احساس می‌کنند که وضع زندگیشان با همدیگر چندان یا اصلا منصفانه نیست. خوب تا برای این ساختار فکری نشود، طلاق ساده‌ترین اتفاقی است که در این ساختار رخ خواهد داد.»

 

فریده غیرت، وکیل پایه یک دادگستری، نیز با اشاره به اینکه برخی خانواده‌ها با تعیین «مهریه سنگین» سعی در پیشگیری از طلاق دارند، اذعان می‌کند: «با کمال تاسف نه مهریه و نه وضع حقوقی موجود نمی‌تواند از وقوع طلاق پیشگیری کند.»

 

وی توضیح می‌دهد: «طبق قانونی مدنی مرد در طلاق اختیار تام دارد و با اینکه چند سال قبل مجمع تشخیص مصلحت نظام مقرراتی را وضع کرد که مرد هم نتواند فوری زن را طلاق بدهد، ولی به هر حال مرد برای طلاق دادن زن صاحب اختیار مطلق است. مرد البته مکلف است که در زمان طلاق حقوق قانونی زن نظیر مهریه، نفقه ایام گذشته و اجرت‌المثل زمان زوجیت را در صورت مطالبه تأدیه کند اما متاسفانه اخیرا دادگاه‌های ما اعصار (ناتوانی از پرداخت) مرد را از پرداخت یک جای این حقوق هم می‌پذیرند.» غیرت ادامه می‌دهد: «در مقابل، حق طلاق برای زن مشروط به تحقق شرایطی است. یکی اینکه زن بتواند به دادگاه ثابت کند که به عللی که آنها را هم باید به اثبات برساند از زندگی با مرد کراهت دارد و نمی‌تواند شوهرش را تحمل کند. به این طلاق، طلاق خلع می‌گویند و زن در این نوع طلاق نه‌تنها مکلف است از مبلغ مهریه خود بگذرد بلکه مبلغی معادل یا کمتر از مهریه را هم باید به شوهر بدهد.» وی می‌افزاید: «یک نوع دیگر هم وقتی است که زن بتواند ثابت کند در عصر و حرج است. یعنی یا جانش در خطر است و کتک می‌خورد و هتاکی می‌شنود یا شوهرش ترکش کرده است، اگر مرد محکومیت بیش از پنج سال به حبس داشته باشد، یا معتاد به مواد مخدر باشد و یا نفقه زن را بیش از شش ماه قطع کرده باشد هم جزء مواردی است که زن در عصر و حرج محسوب می‌شود.» غیرت توضیح می‌دهد: « اما با این همه و با افزایش میزان تقاضای طلاق از سوی زنان، حصول نتیجه به درازا کشیده می‌شود و به سختی با تقاضای زن برای طلاق موافقت می‌شود.»

 

این وکیل پایه یک دادگستری اذعان می‌کند که یکی از خواسته‌های کنونی زنان نیز رفع تبعیض از مسئله طلاق است: «در قانون حمایت از خانواده که وجود داشت و البته آن زمان هم به تایید مراجع رسیده بود اما بعد از انقلاب فسخ شد، اجازه طلاق هم برای زن و هم برای مرد به دادگاه محول شده بود.» وی ادامه می‌دهد: « در حال حاضر نیز باید به طور مساوی محدودیت‌هایی وجود داشته باشد که هیچ‌کدام از طرفین بر اساس هوا و هوس زندگی خانوادگی را از هم نپاشند؛ نه اینکه مرد آزاد باشد و زن مجبور باشد تلاش وحشتناکی بکند تا بتواند به دادگاه ثابت کند که از مرد کراهت دارد و طلاق می‌خواهد.»

 

شاید این همان نقایص ساختاری باشد که حسین قاضیان، جامعه شناس، بر حل آن تاکید کرده بود. وی از همین رو در طلاق جنبه‌ای مثبت نیز می‌بیند: «اگر جامعه به قدر کافی از پویایی برخوردار باشد و طلاق را نشانه‌ای از بحران بداند، درصدد حل بحران هم برخواهد آمد، مثل درد که نشانه‌ای از بیماری است و به ما امکان می‌دهد که در رفع علت بیماری بکوشیم.»

 

مریم میرزا

کارگزاران

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It