باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید ‏عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) ‏و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.‏

 

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر ‏نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین ‏حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به ‏یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

 

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با ‏عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به ‏عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی ‏کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:‏

 

جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است ‏

‏ و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار ‏

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.‏

 

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ‏ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و ‏موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.‏

 

راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که “قولوا الحق ولو ‏علی انفسکم” حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.‏

 

‏ وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و ‏گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی ‏ نهاده شد، ایشان از اواخر ‏سالِ ۱۳۵۸ کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفت:‏

 

‏”دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ‏ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود ‏تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از ۱۴ خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه ‏دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد.”‏

 

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن ‏اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی ‏کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی ‏اعلام استعفا کرد و نوشت:‏

 

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ‏ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله ‏دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة ‏گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند ‏….”‏

 

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز ۱۵ اردیبهشت ‏‏۱۳۵۹ خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:‏

 

‏”آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت ‏حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به ‏حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب ‏می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب ‏حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند.”‏

 

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما ‏جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با ‏هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن ‏دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد ‏یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به ‏بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب ‏مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة ‏حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ ۳۰ سال مشخص شود:‏

 

‏”نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و ‏با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی ‏به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در ‏تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ‏ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت ‏امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ ‏معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان ‏امر کنند آن را می‌پذیریم.”‏

 

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و ‏می‌شنیدیم از جمله کتابِ “ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام” تألیف سیّدقطب با ترجمة ‏سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال ۱۳۴۹ در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ ‏نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:‏

 

‏”در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار ‏آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ‏ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است”.‏

 

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار ‏نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ‏ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت ‏رهنمون گردد.‏

 

ما نمک‌‌پروردگانِ “اسلام” که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة “نظامِ اسلامی” را ‏از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی ‏تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.‏

 

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان ‏بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن “نقطه‌ی اوج انسانیت” است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی ‏وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و ‏صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ “خلیفه‌ی خدا” می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی ‏قطعی قرین می‌گردد.‏

‏… بامیدِ آنروز ‏…‏

 

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی ‏چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:‏

 

‏”صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و ‏صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و ‏خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و ‏حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند”.‏

 

‏”بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که ‏در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب ‏غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست”.‏

 

‏”در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ‏ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد.”‏

 

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ ۲۹ سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته ‏است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ‏مصوب مجلس خبرگان (۱۳۵۸) آمده است:‏

 

‏”کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید ‏براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر ‏حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است.”‏

 

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:‏

 

‏”در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن ‏می‌گردد.”‏

 

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون ‏اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی ‏و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، ‏می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در ‏مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است ‏ به ادعای ‏قدرت‌بدستان عملی گردید.‏

 

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از ۲۹ سال که از برپایی آن می‌گذرد به این ‏اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان ‏‏(بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:‏

 

‏”نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده‎ (‎حاکم است و با این فرهنگِ غربی و ‏تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام ‏چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.”‏

 

و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه ۶/۲/۸۷ این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند: ‏

‏”باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این ‏وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل ‏نکن.”‏

 

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این ۳۰ سال چه می‌کردید که امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و ‏شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی ‏می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی، چه کسی یا ‏کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند ‏مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به ‏نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و ‏دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه ‏درآمد ماهانه‌ی انها از ۶۰۰ هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از ۵۰ سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از ‏‏۴۰۰ هزار تومان است [فروردین ۸۷ برابر با ۳۶۲۶۶۹۵ ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و ‏کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟)، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب “صلوات کلید حل ‏مشکلات”، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

 

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا ‏می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و ‏دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و ‏تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در ‏تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند ۳ از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ‏ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ۳۰ سال همانگونه که در ‏‏۱۲ اردیبهشتِ سال ۵۸ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه ‏‏”دشمنان” ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت ‏نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.‏

 

‎‎منابع‎‎

 

‏۱. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه ۲۷۱ (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.‏

‏۲. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال ۵۹‏

‏۳. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه ۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۴. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۵. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه ۲ یکشنبه اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷‏

‏۶. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات ۱۴ ‏تا ۱۷‏

‏۷. کتاب فوق صفحات ۲۸۷ تا ۲۸۹‏

‏۸. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

‏۹. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه ۱۶‏

‏۱۰. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ ۱۳۸۷‏

‏۱۱. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه ۷/۲/۸۷ صفحه ۲

 

۴۷ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - علی :

    اینها که حرف آقای خمینی که در بهشت زهرا زده را سانسور می کنند و آن را پخش نمی کنند و کسانی را که کوچکترین اعتراضی در مورد نظام جمهوری اسلامی می کنند را به زندان می اندازند معلوم است که هیچ وقت اجازه یک انتخابات آزاد و دموکراتیک را نخواهند داد
    ……………………………
    اینها نه ارزشی برای مردم قائل هستند نه ارزشی برای ایران
    ……………………………
    آقای خامنه ای را هم اصلا” مردم انتخاب نکرده
    ……………………………
    دروغ می گم‌‌ ؟؟؟؟؟!!!!!!
    از نظر اینها مردم اصلا” شعور انتخاب کردن را ندارند و فقط به حضور مردم اهمیت میدهند
    …………………………..
    این انقلابی که ۳۰ سال پیش انجام شده با تعویض حکومت قبلی به جمهوری اسلامی اوضاع بهتر نشده بلکه بدتر هم شده است
    ………………………….
    الان حدود ۴۰ میلیون نفر ایرانی هستند که آن موقع اصلا” نبوده اند که رای بدهند
    …………………………
    من واقعا” تاسف میخورم که با این سه تحریمی که برای ایران به اجرا درآمده است و اوضاع اقتصادی ایران را بسیار بد کرده است باز هم آقایان میگویند که اصلا” تاثیر نداشته است!!!!!!!!
    این دیگر قابل بخشش نیست
    ………………………
    کارخانه ها یکی پس از دیگری ورشکست میشوند و کارگران ماه هاست که حقوق خود را دریافت نکرده اند
    ……………………..
    آیا این آقایان اصلا” توجهی به این مسایل دارند که میگویند وضعیت اقتصادی ایران از خیلی از کشورهای دیگر جهان بهتر است؟؟؟؟؟؟!!!!!!
    …………………….
    مردم ایران اکنون آگاه شده اند و با این حرفها خشمگین تر میشوند
    …………………….
    دیگر آنقدر مردم را تحت فشار گذاشته اند و به آنها اجازه هیچ گونه اعتراضی نمی دهند که خیلی از مردم دیگر راضی به حمله نظامی شده اند
    …………………….
    ما روزانه درون یک جنگیم …………. این جنگ میان ما و حکومت است
    ما به عنوان نسل تازه حق داریم حکومت مورد نظر خود را انتتخاب کنیم
    …………………….
    آخه سکوت تا کی!!!!!!!!!! این ها دارند کشور ایران را با سرعت به سوی نابودی میبرند …. صلاح کشور و ملت را در نظر نمیگیرند و فقط به مقام خودشان فکر می کنند ……… آیا دشمن اصلی ایران در خارج کشور است یا در داخل کشور ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
    شما چه فکر میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
    …………
    …………
    آیا نباید ما جلوی این آقایان را بگیریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
    این سکوت و خفقان را باید از بین برد ………. و این بدست نخواهد آمد مگر با اتحاد ………………………………………………………………..
    فقط به فکر خودتان نباشید به بقیه مردم که در رنج و عذاب هستند فکر کنید ……………. به مادرانی فکر کنید که در انتظار دیدن دوباره فرزندانشان هستند ………. به دختران و زنان فکر کنید که آین قدر به آنها در این حکومت به آنها ظلم شده است ………………………..
    به کارگرانی فکر کنید که بعد از چند ماه به جای دادن حقوق ماهیانه به آنها شلاق میزنند و آنها را به زندان می اندازند
    ………………………………………
    شما را به خدا قسم آخر این حکومت مردمی است ………….. آیا عدالت و آزادی جایی در این حکومت ” جمهوری اسلامی ” دارد ؟؟؟؟!!!!
    …………………………………………
    آیا هم کشورهای جهان دروغ میگویند هم ملت ایران که میگویند در ایران آزادی وجود ندارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    و فقط آقایان هستند که راست می گویند ………………………………..
    شرم بر این آقایان که خود را انسان میدانند
    …………………………………………………………………………………..
    آیا این بود آن شعارهای انقلابی ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
    آیا منظورتان از مجانی شدن پول آب وبرق و گاز و……… این بود؟؟؟؟؟؟
    ………………………………………………………………………………….
    اینها هم حتما” توطئه های دشمن است ؟؟؟؟؟؟؟
    …………………………………………………
    اگر من برخیزم اگر تو برخیزی همه بر میخیزند
    …………………………………………………..
    به امید کنار رفتن ابر ظلمت و تابش آفتاب آزادی بر سراسر ایران
    ………………………………………………….


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - محفوظ :

    خدا پدرت را بیامرزد این شد یه حرف حساب به جرات میگویم ۹۰ درصد مردم مخالف این حکومتند ولی چاره ای نیست دوره دوره خفقان است باید بسوزیم و بسازیم خدا به ما رحم کند و پایان شب سیه سپید است


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - اشرفی :

    درود و افتخار بر استاد شجاع ما آقای محمد ملکی.


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - صبا :

    دروغگویان خود روسیاهند هیچ احتیاجی به رسوا کردن ندارند.


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - صبا :

    هموطنان عزیز: دانشجویان ،مدافعین حقوق بشر، گارگران ، معلمان…. بیاید با حمایت از این پیشنهاد و علنی کردن درخواست در مجامع بین‌المللی سرونوشت خود را به گونه دیگر بسازیم.


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - تهمتن :

    بادروذ…رشادت ایشان دربازگویی جوروظلم رواشده برمرذم ایران تحسین برانگیزاست.اماایشان هم به مدینه فاصله۱۴۰۰ساله ى ثابت نشده, معتقدندوایمان دارندکه درقرن۲۱این کره خاکی,که مردمانش عرشه ی آسمانهاراتسخیرومیلیونهااظلاعات رادرچیبس نیم گرمی قرارداده,درجایی این مدینه فاصله,که حقوق زن ومرد-کشتارغیرباورمندان-غنیمت واسیرکردن وتخاوزبه زنان غیرباورمندان-ازدواخ بیرمردان باکودکان۹ساله ووو..که برای همه عیان است,نویدبرقراری آن رامی دهد.بهرروی صرف نظرازعقایدایشان,جسارت ورشاذت ایشان درنوشتن این نامه درمبارزات همیشگی مردمی ایشان ثبت خواهدشذ…


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - محمد :

    دورود بر شجاعت دانشگاهیان
    هر کس اقدام به نوشتن نامه برای رهبری نمود پس از نوشتن با یک بحران مواجه شد اما امیدواریم این بار برای آقای ملکی این اتفاق رخ ندهد!


  • ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۷ - فريد :

    درود بر شرف دکتر ملکی .
    برای آزادی .


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مهراد :

    درود بر دکتر ملکی .درود ,درود


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سحر :

    درد را باید گفت
    حرف را باید زد
    رود باید شد و رفت
    دشت باید شد و خواند
    کوه باید شد و ماند
    موفق باشید


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - وحید :

    بی شک کسانی که گول روایات آخرالزمانی وتسلط بر خاورمیانه ورهبری بر جهان را وپیشگوئیهای نوستراداموس وغیره را خورده اند اگر تاریخ را درست خوانده باشند قبل از اینان نیز کسانی بودند که تمام امکانات حکومتی ومردمی را صرف گزافه گوئیهایی تحت عنوان پیشگوئی نموده وعقل وخرد را کنار گذاشتند و ملت های خود را باکوله باری از رنجهای فراوان ومصیبتها مواجه ساختند که هنوز در ضمیر این ملتها می توان مشاهده نمود این حکومت اسلامی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست وروزی نه چندان دور به کنار خواهد رفت با یک بیلان حکومتی بسیار بد و تاریک که امیدوارم این تاریکی وخشونت بر مردم ایران با حداقل تاثیرات تاریخی را بر این ملک و مملکت داشته باشد .


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مریم :

    نمی دونم یک رفراندوم و در نهایت تغییر رژیم چه مزیتی میتونه داشته باشه . فکر نمی کنم در نهایت چیزی عوض بشه …. ولی ای کاش نوشتن چنین نامه هایی باعث میشد که مسولان حکومت اسلامی متوجه بشن که درصد بسیار زیادی از مردم از خیلی از چیز ها ناراضی هستند . به هر حال ما بدون شک جمهوری اسلامی نداریم چون نه بر اساس اسلام با مردم رفتار میشه و نه ‌آزادی های مدنی وجود دارد.


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سعید فقیهی :

    با احترام به دکتر ملکی که به تاسی از سال شکوفایی ونو اوری به وظیفه علمی و عملی خود عمل کرده اند و نکات مورد مغفول از ناحیه رهبر معظم انقلاب را گوشزد نموده اند.


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - نازی :

    درود و صد درود به دکتر ملکی
    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - محمد :

    مستی قدرت حتی انسان های خیرخواه را در صورتی که تحت انتخاب مردم نباشند دیکتاتور می کند. انتظار چنین فرمانی بیهوده است.


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سامان :

    من نمی فهمم با چنین انسان … که خودش رو در پشت دین و اسلام مخفی کرده، اینقدر با احترام صحبت می کنید؟


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - حمید :

    درود بر دکتر ملکی
    اینها حرف دل تمام مردم ایران هست .آقایون اون بالا نشستن و در توهم قدرتشون غرق شدن فکر می کنن همه از اونا راضین زمانه عوض شده دیکتاتوری ها محکوم به فنا هستند.در حالی دم از عدالت می زنند که مردم ایران با فقر دست و پنجه نرم می کنن.در حالی دم از دستیابی به انرژی هسته ای می زنند که نصف مردم ایران در آمدی حول و حوش خط فقر دارند.
    زنده باد آزادی
    زنده باد برابری


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - علی رضایی :

    درود خدا بر آزادگان
    درود بر دکتر ملکی آزاده
    به این فکر کنید: ایران سومین کشور ثروتمند از لحاظ منابع طبیعی و شرایط جغرافیایی است.” نظامیکه آنقدر فقر و اعتیاد و دزدی و ذلت به بار آورده که در آن زنان بسیاری برای تامین معاش رو به خود فروشی می آورند و دختران بیشماری به آنسوی مرزهای عربی کشانده میشوند با اینهمه ثروت خدادادی چیکار میکند؟ نظامیکه اینهمه دم از آزادی و عدالت و اسلام و خدا میزند آیا جز این است که از بعثت پیغمبر گرفته تا شهادت علی و حسین و امام زمان وشهیدان ۸ سال جنگ تحمیلی و خلاصه ایثار همه ی آزادیخواهان - که خود را فدای آزادی ملت ها نموده اند - و حتی از خود خدا هم برای به اسارت در آوردن میلیونها ایرانی و تقویت پایه های قدرت خود سوئ استفاده میکنند. آیا سزاوار است که از استخوانهای شهدای ۸سال جنگ تحمیلی -به قول ایشان -و در حقیقت( ۲.۵سال تحمیلی و ۵.۵ سال قدرت طلبی شما) که بعد از بیست سال از زیر خاک در آورده اند برای اسارت مردم و تقویت پایه های استبدادشان استفاده کنند. براستی که این ننگین ترین نظام تاریخ ایران است و بدانید که در هیچ دوره ای به جز حمله اعراب و مغولان انسانیت در ایران تا این حد تنزل نکرده بود.


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - م.ج :

    ننگ باد بر هرآنکه سربار و بی عار است…


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مريم :

    از آزادی زیاد است که این مطلب در چند جا فیلتر شده و حتما عذه ای خواهند گفت که این حرف‌ها سیاه نمایی است..کسانی که هرویینی..روسپی ..بیکار و علاف در اطرافشان ندارند و با تحصیلان مثلا داروسازی در وزارت خارجه کار می کنند و اقوام آقا منوچند.


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سامان :

    با درود به جناب دکتر ملکی
    و همه آزادگان


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مریم :

    جناب آقای ملکی:
    سیر از گرسنه خبر نداره. سیاست هم پدر نداره بیشتر مواظب خود باشید


  • ۱۷م اردیبهشت ۱۳۸۷ - اورول :

    واقعاً خواندن همچین نامه ای از یک استاد شجاع باعث غرور هر ایرانی می شود و این احساس به هر ایرانی دست می دهد که هنوز افرادی در این کشور هستند که شجاعت بیان واقعیت را داشته باشند . رژیم اسلامی همواره با تراشیدن دشمن ناکامیهای خود را به دشمنانش نسبت می دهد و از آنها به عنوان دلیلی برای نرسیدن به کمال استفاده می کنند همانطور که مستحضرید ( البته عزیزانی که به ورزش علاقه دارند ) : همواره ناکامی تیم ملی (فوتبال یا کشتی ) به گردن داوران ( البته نه اشتباهات داوری ) بود به طوری که ما فکر می کردیم کمیته داوران برای این تشکیل شده که مانع از قهرمانی ایران شود .


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - وهومن :

    درود بر شرف تو ای انسان -دکتر ملکی

    اگر ذره ای ازاده گی در این خیل عظیم اساتید دانشگاه بود هنگامی که ۱۸ تیر اتفاق افتاد همچون شما که در دهه ۶۰پای بند پست و مقام نبودی و استعفا کردید باید استعفا میکردند ولی به بهانه درس و بحث سر در لاک خود سفرهای مطالعاتی را طالبند

    ای شریف انسان هشدار که مراقب خود باشید

    مارها طالب مغزند هشدار


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - علی :

    دکتر ملکی عزیز ۰ جانا سخن از زبان ما که نه زجان ما می گوئی ۰ خدا شما را حفظ کند ۰ ننگ عار بر کسانی که میدانند و سکوت می کنند ۰ هزاران درود بر شما


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - دانشجو :

    هزار درود بر شرفت دکتر ملکی!!!
    کاش اون استادائی که در کسوت استادی چشم ها و گوشهایشان را بسته اند هم ارزنی از غیرت تو در وجودشان بود….
    کاش، کاش، کاش


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - یک دانشجو :

    شکر خدا که مردم ایران پشتیبان ولایت هستند . این را از سفر های مقام معظم رهبری به نقاط مختلف مردم و استقبال آنها می توان یافت و نیاز به رفراندوم نیست و شکر بیشتر به خاطر اینکه دشمنان ایران بسیار نادان هستند . ما که تا آخرین نفس از ولایت دفاع خواهیم کرد .
    ما ذولفقار حیدریم……….مطیع امر رهبریم


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مهتاب :

    جناب اقای دکتر ملکی
    شرافت شما را می ستایم و ارزو می کنم همه ما مانند شما با چشمان باز فریاد ازادی سر دهیم نه مانند ۳۰ سال پیش کورکورانه و جاهلانه


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مهرشاد :

    به تو می آموزم
    که گذشت
    آن زمانها که کلام
    کنج زندان دهان من و تو می پوسید
    حرف را باید زد
    به زبان همه کس
    به تو می آموزم
    که چطور
    عشق را در دل خود ضرب کنی
    و سپس بر همگان تقسیمش
    و چطور
    نا مساوی ها را
    به تساوی بکشی
    به تو می آموزم
    لحظه های گذران هستی
    چه بهایی دارند؛
    هر زمان گلبرگی
    از گل عمر من و تو به زمین می افتد
    پس بیا بوی خوش آزادی را به همه هدیه کنیم


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - ابوذر :

    با سلام به استاد غیور و راستگو و خلق رنج کشیده ایران
    در حیرتم از کسی که در خانه اش نان پیدا نمیشود ولی شمشیر نکشیده و به بیرون از خانه اش نمی آید : این کلمات از من یا مارکس و یا چگوارا نیست این جملات ابوذر است .
    حال بگویید در ایران چند میلیون نفر باید شمشیر کشیده و بیرون از خانه هاشان بیایند ؟؟؟؟؟؟؟؟ ۷۰۰۰۰۰۰۰


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - ساسان ایرانپور :

    درود بر دکتر ملکی گرامیمان
    کاش آقای دکتر محمّد ملکی در نامه اش به رهبر ؛ آقای خامنه ای، اشاره ای به سالخوردگی و بیماریهای خود نمیکردندکه مبادا بزودی از آقایان ” جانشکار ” در زندان اوین و جاهای دیگر کشورمان بشنویم که ایشان با ایست قلبی از جهان چشم فرو بستند و پزشکان هم گفته اند که وی از بیماری گذشته ی خود رنج میبرده ! از این خندونک و طنز تلخ که بگذرم ؛ بیگمان باید آرزو کنم که جان و روانم پیشکش ملکی خوب و دلیرم باد که براستی فرزندپاک این میهن میباشد که در شب سیاه بیداد بااینکه میداند چه بهایی چنین نامه هایی دارد، کاری کرد که خفتگان دانش آموخته ی این مرز وبوم بیدار شوند و ناخفته ها هم هوشیارتر .
    آقای دکتر ملکی گرامی و مهربانم ! همانا ؛ نامه ی شما، سنگهای خارا در کوه دماوند و البرز را از سوزش مترکاند، باشد که اگر روان آشفتگان بیداد این میهن را تلنگری نزند به آنان هوشداری باشد که بدانند که هرگز ؛ ناپسندیها و نابخردیها به فراموشی نخواهد رفت و آنانرا وادارد که برای اندرزگیری وپندستانی هم که شد ، این سروده ی زیبای ناصرخسروی بزرگ و دلسوزمان را بخوانند که :
    چون تیغ بدست آری مردم نتوان کُشت ؛
    نزدیک خداوند بدی نیست فرامُشت .
    این تیغ نه از بهر سِِِتمگاران کردند ؛
    انگور نه از بهر نبیذست بچَرخُشت .
    عیسا برهی دید یکی کشته فتاده ؛
    حَیَران شد و بگرفت بدندان سرانگشت :
    گفتا که کی را کشتی تا کشته شدی زار،
    تا باز کی اورا بکشد آنکه ترا کُشت.
    انگشت مَکُن رنجه به در کوفتن کس
    تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مُشت
    *********
    با پیشکش بهترین آرزوها برایتان و هم میهنان دلسوزم دراین شب بیداد.
    دوستار شما
    د. ساسان ایرانپور
    www.۷cin.blogfa.com


  • ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سعید :

    دیگه خسته شدم از اینکه که یک ملت با این عظمت احتیاج به قهرمان داشته باشه.
    چرا همش منتظر این هستین که یه بنده خدایی مثل دکتر ملکی خود و خانواده اش رو به خطر بندازه و بعد به به و چه چه بگیم.
    ننگ بر همه ی ما که هر روز و هر ساعت دارن با آبرو و شرف و انسانیت و ناموس ما بازی می کنن و فقط منتظر هستیم یکی از آسمون بیاد و ما رو نجات بده.
    هر ملتی لایق همون حکومتی هستن که بر اون ها حکومت میکنه.
    درود بر شیر بیدار دانشگاه تهران دکتر ملکی


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - سعید :

    درود بر شرف دکتر ملکی ، مطمئنا نام نیک افراد و شجاعتشان در تاریخ برای ابد ثبت خواهد شد ، جاوید باد ایران


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - راضیه :

    سی سال فقط شعار دادیم و بس و شعور افراد بدلیل تمامیت خواهی حکومتیان به فنا رفته است آنچه که بر سر ملت ایران می اید ،نتیجه این است که مفهوم حق و تکلیف را نفهمیدیم هموطنان بدانید حق با مردم است و تکلیف از آن حکومتیان ولی سی سال است که هرکه بر مسند قدرت مینشیند حق دارد و ملت فقط تکلیف دارند
    از ماست که بر ماست


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - azad :

    درود بر شما استاد با غیرت وشرف


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - معصومه :

    در جواب به تهمتن که فکر می کند این نوشته به منظور منطقی جلوه دادن حکومت اسلامی است، باید بگم که این طور نیست. در واقع با شمشیرِ دشمن به جنگِ او رفتن است و استاد ملکی بسیار هوشمندانه، آقایان را با زبانِ خودشان به چالش گرفته اند. اگر بگویم که آفرین بر استاد ملکی، حرفی تکراری است و اگر بگویم افسوس بر این همه جوانِ پر شور که در چنگِ بیدادگر، آهسته آهسته در خود فرو می روند و به جای فریاد زدن، صدا را در گلو به زنجیر می کشند، باز هم حرف تازه ای نگفته ام. اما آیا می شود که به یکدیگر ایمان داشته باشیم و به نیروی خود باور کنیم و بدانیم که اگر بخواهیم، هیچ کاری غیر ممکن نیست؟
    خبر از موج و گرداب و خبر از مرگ و ویرانی
    سبکبارانه بر ساحل نمان ای آن که می دانی
    بزن با تیشۀ شعرت، بزن بر ریشۀ دشمن
    بخوان آوازِ آزادی، رها از دامِ اهریمن
    و…
    ناله هامان می شود فریاد از بیدادِ تو
    ای که بستی دست و پامان را به زنجیرِ جفا
    مشقِ آزادی به خطِ تو، تباهی بود و بس
    ما نمی خوانیم دیگر نقشِ کاغذ پاره را


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - رضا :

    استاد آزاده و شجاع ؛ دکتر ملکی عزیز درود بر تو

    با ستمگران شکوه و شکایت از ظلم و ستم کردن اگر چه بی حاصل ولی لازم است. شما به اعتبار شرافت حرفه استادی ات نمیتوانی که به ما دانشجویان و دیگر هم کسوتان در دانشگاهها نیاموزی که راه و رسم یک زندگی انسانی و شرافتمندانه چگونه است. آری تو علیرغم کهولت سن و زخمهای فراوان که بر جسم و جانت نشانده اند باز هم فریاد میکنی.

    من فکر میکنم این کلام تو نه تنها اتمام حجتی با آمران و عاملان استبداد و ظلم و نابرابری است که همچنین نهیب و فریاد دردمندانه ای به دانشجویان و دانشگاهیان نیز هست که این سکوت و تسلیم در برابر ظلم و بیداد تا به کی؟!!!!!

    باورکنید همچنانکه ما امروز بر نسل پیشین خرده میگیریم که با جهالت و ندانم کاری خود راه برپایی و اسقرار این حکومت فاسد و ستمگر را فراهم کردند، بدون شک گناه نسل امروز به مراتب از پیشینیان ما بیشتر خواهد بود که در عصر ارتیاطات و آگاهی میخوانیم و می شنویم که کشور و ملت ما به چه فاجعه تاریخ سوزی مبتلا شده است و باز هم به سکوت و تسلیم زبونانه امان ادامه میدهیم .

    من اگر برخیزم , تو اگر بر خیزی , همه بر می خیزند
    من اگر بنشینم , تو اگر بنشینی , چه کسی برخیزد


  • ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۷ - امیر :

    من براستی از خواندن دیدگاههایی که در واکنش به نوشته ی استاد آزاده و شریف , دکتر ملکی عزیز نوشته شده احساس غرور و افتخار میکنم. باعتقاد من این وجدانهای پاک و بیدار, این چشمه های زلال و جوشان, و این دلهای داغدار و دردمند؛ میتوانند بهم بپیوندند و طرحی دیگر اندارند !

    دوستان! همه ما بخوبی میدانیم که طی سی سال گذشته حکومت جمهوری اسلامی با شعار النصر فی الرعب و ایجاد فضای خفقان و سرکوب, همه مخالفان خود را به بند کشیده و یا وادار به سکوت کرده است. ما میتوانیم با همدلی و اتحاد این فضای گورستانی را از بین ببریم. در نخستین گام ما باید از انسانهای آزاده ای چون استاد ملکی با تمام توان و امکانتمان پشتیبانی کنیم و اجازه ندهیم که حکومت بتواند کوچکترین گزندی به آنها برساند. باید حکومتیان بدانند که هر گونه تهدید و یا ستمی علیه دکتر ملکی و دیگر مبارزان آزادی با واکنش شدید ما روبرو خواهد شد. باید آنها بدانند که از این پس تهدید و زندان و شکنجه دانشجویان و دانشگاهیان برای حکومت چندان هم بی هزینه نخواهد بود. ما باید در دل با هم پیمان ببندیم که از شرف انسانی خود و دوستانمان دفاع خواهیم کرد. و تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل !


  • ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۷ - حمید :

    درود و صد هزار درود به دکتر ملکی بزرگوار…

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند

    من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند…..


  • ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۷ - شمه :

    بسیار ممنونم از شما به جهت اگاه کردن مردم من دست این استاد فرزانه فرهیخته و نیک اندیش را می بوسم


  • ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۷ - فواد( هه لوی هورامان) :

    درود بر شما استاد ارجمند دکتر ملکی راهت پاینده و پر بار باد .


  • ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۷ - پدرام گلکار :

    بهتر نیست این نامه ها به شکل گسترده تری در دسترس مردم قرار بگیره؟ بهتر نیست که اعتصاب های سراسری و هماهنگی با برنامه قبلی برگذار بشه؟بهتر نیست که ما نقش مسلمون هایی رو بازی کنیم که دچار تردید شدن تا با اثبات و دلایل بی مورد متعصبان مذهبی رو به فکر وادار کنیم؟ و هزارن راه حل دیگه


  • ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۷ - رضا :

    دورد برشما پاینده ایران


  • ۲۲م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مینا :

    به اقایان بفهمانید با شکم گرسنه اسلام بی معناست
    چندین قرن پیش سعدی این موضوع را فهمید ولی اقایان نمیخواهند بپذیرند. با شکم گرسنه انرژی هسته ای بی معناست با تحریم نمیتوان ساده زیست چرا جوانهای ما برای به دست اوردن ابتدایی ترین خواسته هایشان دست به هر کاری میزنند .چرا؟
    زنده با دکتر ملکی
    جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی

    یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم توانگران آغاز کرده سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. مرا که پرورده نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد گفتم ای یار توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره گوشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و محتمل بار گران بهر راحت دگران.

    دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیر دستان بخورند و فضله مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیرانرسیده
    توانگران را وقف است و نذر و مهمانى زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
    خداوند مکنت به حق مشتغل پراکنده روزى پراکنده دل

    اگر قدرت جودست و گر قوت سجود توانگران را به میسر شود که مال مزکّ دارند و جامه پاک و عرض مصون و دل فارغ و قوت طاعت در لقمه لطیف است و صحت عبادت در کسوت نظیف پیداست که از معده خالی چه قوّت آید وز دست تهی چه مروّت وز پای تشنه چه سیر آید و از دست گرسنه چه خیر
    مور گرد آورد به تابستان تا فراغت بود زمستانش

    عشا بسته و یکی منتظر عشا نشسته هرگز این بدان کی ماند

    پس عبادت اینان به قبول اولیتر که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته عرب گوید اَعوذ بالله مِنَ الفقر المُکِّبِ و جوارِ من لا یُحَبّوَ در خبرست الفقرُ سوادُ الوجهِ فی الدّارین. گفتا نشنیدی که پیغمبر علیه السلام گفت الفقرُ فخری. گفتم خاموش که اشارت خواجه علیه السلام به فقر طایفه‌ای است که مرد میدان رضا اند و تسلیم تیر قضا نه اینان که خرقه ابرارپوشند و لقمه ادرار فروشند.
    اى طبل بلند بانگ در باطن هیچ بى توشته چه تدبیر کنى دقت بسی
    روى طمع از خلق بپیچ از مردى تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ

    درویش بی معرفت نیارامد تا فقرش به کفر انجامد کادَ الفقرُ اَنْ یَکونَ کفراً که نشاید جز به وجود نعمت برهنه‌ای پوشیدن یا در استخلاص گرفتاری کوشیدن و ابنای جنس ما را به مرتبه ایشان که رساند و ید علی به ید سفلی چه ماند نبینی که حق جلّ و علا در محکم تنزیل از نعیم اهل بهشت خبر میدهد که اولئکَ لَهم رزقٌ معلومٌ تا بدانی که مشغول کفاف از دولت عفاف محرومست و ملک فراغت زیر نگین رزق معلوم.


  • ۲۲م اردیبهشت ۱۳۸۷ - مرتضی :

    با سلام خدمت شما:
    به نظر این نهایت کم عقلی است که انسان فکر کند که افرادی خارج از کشور و دولتهای درنده ای که بیشتر به فکر منافع خودشان هستد بتوانند برای این کشور و این مردم دلسوز باشند و ما از انها استمداد بگیریم.


  • ۲۲م اردیبهشت ۱۳۸۷ - شادی :

    ابتدا باید سازوکار نظارت سازمان ملل فراهم گردد وگرنه با توجه به اختراع روش ” مهندسی انتخابات” نتایج نظر سنجی را تغْییر می دهند و این بار اعلام می کنند صددرصد به نظام موجود رای مثبت داده اند!!!


  • ۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۷ - آرش :

    باعتقاد من ما باید اول از دانشگاههای خودمان شروع کنیم. البته آنچه استاد ملکی در نامه خود بآن اشاره کرده اند (یعنی یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف) ضمن اینکه بیان خواست قلبی اکثریت مردم ایران است؛ اما بیشتر هشدار و اتمام حجتی است به حکومتگران که اگر بخواهند قرآن را بر این نمط بخوانند نه تنها از اسلام, که از ایران نیز چیزی باقی نخواهد ماند.

    اما در شرایط کنونی آنچه که ما دانشجویان باید بآن اقدام کنیم و بر عهده و در توانمان نیز هست این است اجازه ندهیم مثل بچه های دبستانی برای ما آیین نامه انضباطی و آداب معاشرت و رنگ و اندازه لباس تعیین کنند. این نخستین گام برای دفاع از هویت و شرف انسانی مان است و به هیچوجه نباید به قوانین توهین آمیز آنها تمکین کنیم. ما باید همگی و ذر همه جا یکصدا خواهان برچیدن بساط کمیته های انضباطی از تمامی دانشگاههای کشور باشیم و از این خواسته حتی یک قدم نیز عقب ننشینیم.

    ما باید به حکومتیان بفهمانیم که اگر این خواسته طبیعی و کوچک ما را نادیده بگیرند و باز همچنان به سیاست توهین و تحقیر خود ادامه دهند بدون شک بازنده این بازی خطرناک خودشان خواهند بود.

    ما خواهان تشویش اذهان عمومی نیستیم , اما از حکومتیان نیز مصرانه و با قاطعیت میخواهیم که به سیاست تشویش اذهان دانشجویان خاتمه دهند !!


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست