۱. در سال ۱۳۱۲در شمال غربی تهران، شنزاری بود که از جنوب به خندق شهر تهران و از شمال به روستای امیرآباد و فرخ زاد منتهی می شد. در این باغ تنها آبادی ای که به چشم می خورد باغ وسیعی بود که عمارت مختصری در جنوب آن در دو طبقه ساخته شده بود و با درخت های کاج احاطه شده و در تمام آن باغ اشجار میوه بسیار کاشته بودند که صد سال قبل ترجلاال الدوله فرزند ارشد سلطان میرزا ظل السلطان آن را احداث کرده بود که از این رو به جلالیه معروف شد و در همین سرزمین بود که میرزا علی اصغر خان حکمت در میانه های بهمن ماه سنه ۱۳۱۳ سنگ بنای دانشگاه تهران را ا نهاد.
۲. نسیم شبه مدرنیسم که قدرت را در بین معدودی از نخبگان گردش می داد، کاری کرد که رضا خان میر پنج را که از شاگردان مکتب علی اکبر داور بر اساس فاشیسم مدرن مدرسه های برلین بود متعاقد گردد تا با بودجه ای بالغ بر دویست و پنجاه هزار تومان ساختمانی را بنا نهد که یک سال بعد اولین تجمع سازمان یافته در آن پایه ریزی شود و از دل آن توده خارج گردد و کمتر از دو دهه بعد ملی گرایی با دمکراسی در آن پیوند خورد تا قطره های خون تکمیل کننده ی شعار عدالت، آزادی و ترقی مصدق گردد. پیش نویس قانون تاسیس دانشگاه تهران در دوره ی وزارت علی اصغر حکمت تصویب گردید و علی اکبر سیاسی، محمد علی فروغی و غلامحسین رهنما آن را تنظیم کردند تا روز موعود فرا رسید و از آن روز تا سال ۱۳۲۱ دانشگاه در کسوت اداره ی از اموال وزارت و فرهنگ بود و عزل و نصب اساتید بر عهده ی وزیر بود و او به سهولت عزل و نصب می کرد به گونه ای که هر روز صبح اساتید، دست بوس اعتماد السلطنه قراگزلو بودند تا شاید هوس وزیر فرهنگ پا فرا نبرد و استاد،استاد بماند و فرهنگ دارنده و برازنده به متولی.
۳. از حادثه ی روزگار بود که علی اکبر سیاسی که وزیر مشاور دولت سهام. السلطان بیات و وزیر خارجه دولت محمد ساعد بود، بار دیگر وزیر فرهنگ احمد قوام گردد تا ۶ سال بعد از تاسیس دانشگاه، تقدیر تاریخی آن شود که در اثر تلاش های بی وقفه ی دکتر سیاسی و با توجه به روح قانون اساسی، پهلوی پسر رای به استقلال دانشگاه دهد تا دانشگاه مستقلا به اداره ی امور اداری و علمی خود بپردازد. در شبی پر خاطره در سالن نیمه کاره ی دانشکده ی حقوق بدیع الزمان فروزانفر، نطقی بلند در مدح استقلال دانشگاه خواند تا محصول وارداتی از ویترین پر زرق و برق غرب در تفاهم با فرهنگ شرقی به مفهوم واقعی دمکراسی نزدیک شود و مدتی بعد نیز مصدق استقلال مالی دانشگاه را نیز تقدیم کند.
اما چه زود این شادی رو به پایان می رود و چه زود دیکتاتور فراموش می کند که دانشگاه نه پادگان است تا پیاده نظام هنگ. بجای مانده از قزاق پیر در آن تمرین خونریزی کند نه گورستانی برای به خاک سپاری اذرمان.
حادثه ی باز پس گیری استقلال دانشگاه زودتر از کودتا شروع می گردد. روز شنبه ۷ فروردین ۱۳۲۷ در جریان سلام نوروزی، محمد رضا پهلوی خواستار اخراج اساتید توده ای از دانشگاه می گردد، سیاسی مصرانه بیان می کند که اینها در دانشگاه مرام خود را تبلیغ نمی کنند و متذکر می شود که چنین اقدامی باید زیر نظر شورای دانشگاه باشد اما پاسخ پهلوی پسر جالب تر آن چیزی است که علی اکبر سیاسی فکر آنرا می کرد “دانشگاه مستقل باید خودش دست به تصفیه بزند والا استقلالش را از دست می دهد” و این چنین می شود که با فشارهای فراوان سپهبد یزدان پناه، اساتید توده از جمله رادمنش، جودت، کشاورز، کیانوری و فروتن از دانشگاه اخراج می گردند و تراژدی از آنجا تکمیل می شود که کودتای سیاه به دانشگاه نیز می رسد و بازرگان،حسیبی،غریب،سنجابی،سحابی و ۷ تن دیگر از اعضای جبهه ی ملی نیز ازدانشگاه اخراج می گردند. انگلس می گوید تاریخ دو بار تکرار می شود یکبار تراژدیک و بار دیگر کمیک و این چنین می شود که انقلابیون وقتی انقلابی در انقلاب می کنند سر از تصفیه اساتید و دانشگاه در می آورند و ایدئولوژی جای اتوپیا را می گیرد و همه ی آنچه که رخ داده است بر عکس می شود تا آنجایی که آنانی که یک روز تصفیه شدند خود دانشگاه را تصفیه می کنند.
۴. منشور آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی که در سپتامبر ۱۹۸۸ در لیما تصویب شده است بیان می کند که آموزش و یادگیری منجر به ارتقای کامل شخصیت و حیثیت انسانی می گردد و احترام به حقوق بشر، آزادی های سیاسی و صلح را تقویت می کند. آموزش اشخاص را قادر می کند تا در ساختن جامعه ای آزاد و برابرخواه شرکت جویند. آموزش، درک، تسامح و دوستی بین ملت ها، نژادها، اقوام و مذاهب را ارتقا می دهد. آزادی های آکادمیک یعنی آزادی اعضای جامع دانشگاهی در پیگیری توسعه و انتقال دانش و مطالعه و بحث های نظری و مستند سازی، نوآوری تدریس و سخنرانی، آزادی آکادمیک پیش شرط تحقق صلح در جامعه مدنی می باشد و تمامی اعضای جامعه دانشگاهی حق دارند وظایف خود را فارغ از هرگونه تبعیض و بدون ترس از دخالت یا سرکوبی از طرف هر مقام. دیگری انجام دهند. بعد از ۱۰۰ سال تلاش در جهت دمکراسی خواهی، هنوز به کامیابی لازم دست نیافته ایم، لذا نیازمند خوانش دوباره برای ایجاد تحول در فرایند دمکراسی خواهی هستیم. در این بین دانشگاه باید بتواند در بستر ایده سازی بجای ایده آل سازی قرار گیرد تا بتواند حلقه واسطی بین جریان روشنفکری و اجتماع باشد تا در تضارب عملکرد آن، بستر لازم برای تقویت جامعه مدنی فراهم گردد.



در این مورد هم مانند موارد مشابه نویسندگان سناریوهای امنیتی، فراموش کرده اند که عملکردهای دانشجویان مخصوصا این دو عضو دربند شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در پی احقاق حقوق پایمال شده همه زنان و مردان این سرزمین است. خواست این دانشجویان و همه ما آن است که دولتمردان از پشت نقاب هایی که بر صورت زده اند بیرون بیایند و در مورد استبداد، سرکوب و تجاوزهای صورت گرفته به حریم دانشجو و دانشگاه پاسخگو باشند. چرا که تا ابد نمی توان سکوت کرد و سرکوب.
وقتی پدر صغری با استفاده از حق ولایتش دختر خود را برای کار به منزلی در رشت سپرد او 9 سال بیشتر نداشت. اما وقتی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد 13 ساله بود. از نظر قانون ایران، او دیگر بچه نبود. همین بود که به مثابه آدم بزرگسالی محاکمه و محکوم به قصاص شد. قاضی رسیدگی کننده البته برای راحتی وجدانش چشم به روی آزارهای مکرر صغری که مدعی بود توسط پدر خانواده صورت گرفته بود، بست و مطابق معمول شانههای کوچک صغری بود که ضربات شلاق را تحمل کرد و نه شریک او.
فراموش نکنیم که یک ویژگی مشخص پرونده های امنیتی، "حیثیتی" شدن آنها برای نیروهای دست اندرکار است. باید قبل از ان که اتهامات ساختگی رسانه ای شوند، دستگیرکنندگان را نسبت به طرح آنها مردد کرد. وگرنه، پس از آنکه چنین اتهاماتی تبلیغ، تکرار و "حیثیتی" شدند، دیگر حتی دخالت رییس قوه قضاییه هم (همچون موارد متعدد گذشته) نمی تواند کمک زیادی به دستگیر شدگان بکند.
