بیشک دانشگاه تهران، به عنوان قدیمیترین، بزرگترین و مهمترین دانشگاه ایران، از چنان اهمیتی برخوردار است که تغییر در ریاست این دانشگاه، تا مدتها موضوع بحث بسیاری از محافل باشد. اما آنچه که در این میان اهمیت دارد ، این است که چنین تغییراتی چرا تا این حد در محافل سیاسی ایران دارای موضوعیت است و به راستی چه ارتباطی میان ریاست یک دانشگاه و موضوعات سیاسی یک روز جامعه و جنبش دانشجویی وجود دارد. نگاه سیاسی به مدیریت دانشگاه، موضوعی است تامل برانگیز و قابل بررسی و دلایل پیدایی چنین نگاهی به دانشگاه، چه نزد مسوولان و چه نزد ناظران، بیشک دارای اهمیتی شگرف برای شناخت ماهیت آکادمیک دانشگاهها در ایران است.
امروزه بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا، به بخش خصوصی تعلق دارند و طبیعتا همین مسئله نقش مهمی را در آزادی آکادمیک و استقلال نهاد دانش از نهاد قدرت ایفا میکند و در مواردی هم که ارتباط بیشتری بین دولت و دانشگاه وجود دارد ، معمولا در سطوح مدیریتی این دانشگاهها دخالتی از جانب دولت صورت نمیگیرد. در واقع مسوولیت اداره دانشگاه در چنین مراکزی، ایفاکردن نقش رابط بین دانشگاه و مراکز و نهادهای بیرونی است. اساسا ریاست دانشگاه در بسیاری از جوامع توسعه یافته، همانقدر سیاسی است که ریاست یک بیمارستان وابسته به دولت سیاسی باشد. بررسی این که چرا نهادهای آموزشی در ایران به بخشخصوصی واگذار نشده است و دولت بهطور کامل، به تمامی شئون آکادمیک نظارت دارد مجالی دیگر و فضایی مطلوبتر میطلبد.
آنچه که در این میان جای بررسی دارد، این است که چرا نگاه دولت به مدیریت دانشگاهها، نه نگاهی تخصصمحور که نگاهی سیاسی است. برای اثبات چنین گزارهای کافی است به میزان و زمان تغییرات در مدیریت دانشگاهها توجه کنیم و ببینیم تا چه حد وابسته به تغییرات سیاسی در سطح دولت هستند. متاسفانه این مسئله، تقریبا از بدو شکلگیری نهاد دانشگاه در ایران وجود داشته است و میتوان علت آن را در ماهیت سیاسی دانشجویان و اساسا نقش دانشگاه در توزیع قدرت در جامعه دانست.
اما مهمترین مسئله در این میان، چرایی دخالت دولت در نهاد آکادمی و بهطور خاص دانشگاهها در ایران است. با مقایسه بین شیوه مدیریت دانشگاهها و رابطه دانشگاهها با وزارت علوم در دوران خاتمی و دوران احمدینژاد، میتوانیم به تمایل بیشتر دولت نهم برای احاطهداشتن به مدیریت دانشگاهها پیببریم. اما ریشه این علاقه و حراست دائمی از دانشگاه را میتوان از دو دید بررسی کرد، هر چند که میتوان علتهای فرعی زیادی را نیز در این بررسی دخیل کرد.
۱- دانشگاه در ایران، طی دهههای اخیر به مکانی برای نقد (در دوره پیش از انقلاب، نفی)، قدرت و کنشگری سیاسی بدل شده است و ریشههای آن، به جز نگاه کردن به ماهیت آکادمی و قدرت در ایران و تقابل سنت و مدرنیته، به عدم توسعه سیاسی جامعه باز میگردد.
دانشگاه در ایران، در واقع بدیلی است برای احزابی که نیستند و NGO هایی که وجود ندارند. به همین علت، با توجه به شیوه برخورد دولت در ایران، با نقادی و پرسشگری، کنترل محیط دانشگاه تا حدود زیادی وابسته به مدیریتی وابسته به قدرت است تا با اتخاذ شیوههای مختلف، سعی در کنترل این وضعیت داشته باشد. میزان موفقیت ریاست دانشگاهها در انجام چنین وظیفهای یکی از عوامل ابقا و یا تغییر رئیسان دانشگاهها توسط دولت است. این که بین دولت نهم و دولت خاتمی، برای اعمال مدیریت بر دانشگاهها اینقدر تفاوت است شاید بیش از هر چیز به تفاوت در برخورد دو دولت با نقد و نقادی مربوط باشد.
۲- آکادمی آزاد، تنها در جوامع دموکراتیک شکل میگیرد. در آکادمی آزاد، آنچه نقش محوری را ایفا میکند، دانش است و آنچه جایگاه دانشگاهیان را مشخص میکند بهره داشتن از دانش. ارائه علم در حوزههای مختلف، ایجاد کردن فرصتهایی برای ایجاد تغییر در بسیاری از مناسبات و نقشها است. در حوزه علوم انسانی که به بررسی پدیدههایی مرتبط با زیست اجتماعی بشر میپردازد، آزادی آکادمیک، آزادی تفسیر را در پی دارد و این مجال را ایجاد میکند تا دانشگاه مستقل از ایدئولوژی مسلط، به قضاوت و تفسیر و در نهایت تغییر مناسبات جاری جامعه بپردازد؛ چیزی که در جوامع توسعه نیافته، گویی چندان به مذاق برخی خوش نمیآید. از این رو، گاهی اوقات دولت به مدیرانی در سطح دانشگاهها احتیاج دارد که توان مقابله با آنچه میتوان آن را ناهمگونی ایدئولوژیک خواند را داشته باشند. اینگونه است که تغییر در دانشگاه بیش از هر چیز، فعالان مدنی جامعه را به فکر وا میدارد و اساتید و دانشجویان غیر وابسته را اغلب به هراس میاندازد و کمتر امیدوار میکند.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
