خبرنامه امیرکبیر: سفره هفت‌سین گسترده است. یک تصویر جای پدر، مادر، خواهر، برادر و یا فرزند در سر سفره نشسته است. سال تحویل و تبریک گفته می شود. دست و دل به شادی نمی رود. سؤالی در ذهن است که گاه به لب می آید: چرا؟ کدام انصاف و کدام آیین انسانی چنین رفتاری را مجاز کرده است. آیا زندانی کردن یک بیگناه و سلب آزدی ولو یک نفر، به بند کشیدن آزادی و عدالت نیست؟ آیا مهرورزی همین است؟ آخر “انسجام” در دو سوی میله‌ها چگونه ممکن می شود؟ یکی داغ و درفش در دست و دیگری خرد شده در زنجیر، چگونه اتحاد کنند؟

 

نوروز ۱۳۸۷ است. بسیاری از محکومان به جرم های جنایی یک ماه مرخصی عیدانه دریافت کرده‌اند. اما روناک، احسان، مجید، بهروز، عباس، چنگیز، احمد، محمد صدیق و … در زندان سال را تحویل می کنند.

 

برادر یک جوان زندانی می گوید: “اعتقادم را از دست داده‌ام. از حکومت و نظام نمی گویم. هیچ وقت به سیاست کاری نداشته‌ام، اما مدتی ست دیگر نماز نمی خوانم. دست و دلم نمی رود جانماز پهن کنم. وقتی صف اول نماز جمعه شهرمان را می‌بینم از خود سؤال می کنم آیا اسلام همین است. برخی از صف اولی ها را می شناسم. بارها فکر کرده‌ام شاید او را در زندان بکشند.  مگر او چه کرده است؟ مگر جوان بودن و نظر داشتن و نظر دادن جرم است؟ ولو که این نظر خطا باشد.”

 

به هر حال عید است. تلاش می کنم فضای عید را به صحبت بازگردانم. می‌خواهم بگویم نه دیگر زمان کشتن در زندان‌ها گذشته است. انگار فکر مرا خوانده باشد از ابراهیم لطف‌اللهی نام می برد و اکبر محمدی و …

 

پس از ساعت‌ها تلاش، یافتن شماره تلفن منزل یک زندانی دیگر و برقراری تماس،  صدای کودکانه‌ای می‌گوید صبر کنید تا با مادرم صحبت کنید.  هنوز بیان تبریک عید به پایان نرسیده که بغض او می ترکد و دیگر قادر به ادامه کلام نیست. نمی خواهم بیش از آنچه می کشد آزارش بدهم. برای فرزندش که به گروه زندانیان کمتر شناخته تعلق دارد، آرزوی آزادی و سپس خداحافظی می کنم.

 

محمود صالحی، فعال کارگری

 

محمود صالحی، فعال کارگری، با کلیه‌ای مریض، در زندان سنندج در اعتصاب غذا به سر می برد. یکی از دوستانش می گوید: “تلاش‌های داخلی و جهانی برای آزادی او ثمر نبخشیده و از روش نوین “مهرورزی” نکاسته است، تا او دست کم برای معالجه مرخصی بگیرد، پس انتظار اهدای مرخصی نوروزی شاید خنده دار به نظر بیاید.” کوشش برای صحبت با خانواده او میوه نمی دهد. همسر او در خانه نیست و بقیه اعضای خانواده از ترس اینکه به پرونده پدر لطمه بزنند با رسانه‌ها مصاحبه نمی کنند. خانواده عید نابسامانی را پشت سر گذاشته و محمود صالحی سال تحویل را در اعتصاب غذای خشک به سر برده است. فقط به اصرار دوستان و درخواست‌های مکرر، اعتصاب غذای خشک را به اعتصاب غذای تر تبدیل کرده است. آیا جسم بیمار او تا چه حد این فشار اضافی را تحمل می کند و “نظام مهروز” تا کی “منسجم و متحد” به مهرورزی اینچنینی ادامه می‌دهد؟  آیا “نوآوری و شکوفایی” در سال جدید نیز به مانند انسجام و اتحاد در سال قبل تعبیر خواهد شد؟ و یا آزادی نیز اندکی، فقط اندکی شکوفا خواهد شد؟

 

یکی از همراهان روناک صفارزاده، فعال کمپین “یک میلیون امضاء” پرسش مرا با سؤالی متقابل پاسخ می‌دهد. او می‌پرسد آخر روناک ما را تا کی محبوس می خواهند؟ مگر نمی دانند از کنار هر روناک، مریم و جلوه، دهها زن و دختر دیگر بلند می شود تا ابتدایی ترین حقوق خود را به انسانی ترین شکلی بیان کنند؟

 

مجید توکلی، احسان منصوری و احمد قصابان، دانشجویان امیرکبیر، از اتهامات خود - که چیزی جز نوشتن نبود- تبرئه شده‌اند اما سال تحویل را در زندان به سر بردند. پدر احسان می گوید: “به مسولان قوه قضاییه گفتم اگر فرزند بیگناه مرا دست کم برای عید مرخص نکیند ما سفره هفت سین خود را در کنار اوین پهن خواهیم کرد.” و ادامه می دهد: “مرخصی ندادند و ما هم به مقابل دیوار اوین رفتیم. لحظه سال تحویل با تلفن به هم تبریک گفتیم. احسان و دوستانش می‌دانستند ما آنها را تنها نگذاشته‌ایم”

 

تقی منصوری

 

تقی منصوری عید امسال خود و خانواده‌اش را چنین تصویر می کند: “طبیعی است که همه خانواده‌ها می‌خواهند به خصوص روز عید را با هم باشند. احسان در جمع ما نبود. قوه قضاییه اجازه نداد فرزند ما و دوستانش در آغوش خانواده نوروز را جشن بگیرند. پس عیدی نداشتیم یا بهتر بگویم عید ما عزا بود.” او می افزاید: “احسان بیش از ده ماه است در زندان است. دوست او آقای قصابان نزدیک به یازده ماه و مجید توکلی نزدیک به دوازده ماه است که درزندان به سر می برند. مجید روز ۱۴- ۱۵ فروردین سال گذشته بازداشت شد. مادرش را از آن پس ندیده است. از ما خواهش کرد که پیش او برویم و از قول او به مادرش عید را تبریک بگوییم. ما بعد از سال تحویل راهی شیراز شدیم و از مادر آقای مجید توکلی عیادت کردیم.”

 

آقای منصوری در ادامه می گوید: “ما بعد از تبرئه در دادگاه بدوی و تبدیل قرار وثیقه ۸۰ میلیونی، فکر می‌کردیم همه چیز تمام شده است. خوشحال بودیم که فرزندانمان را دوباره در خانواده‌هامان خواهیم داشت. اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. همه چیز در هواست. در آخرین نشستی که با قاضی داشتیم به او گفتم ببینید ما می دانیم که فرزندانمان بیگناه هستند اما حکم را اعلام کنید. حتی اگر می خواهید آنها را محکوم کنید این کار را بکنید و این جوان‌ها را از بلا تکلیفی خارج کنید. مگر می شود ماه ها در بلاتکلیفی به سر برد. در مقابل مراجعات ما، دادگاه تجدید نظر چهل روز است که می گوید برایشان ابهاماتی وجود دارد. آیا حاضر بودند به ما هم چهل روز وقت برای اثبات بی گناهی بدهند؟”

 

پدر این دانشجوی زندانی که به اتهامِ انتشارِ یک خبرنامه دانشجویی شامل “اهانت به مقدسات”، نزدیک یک سال در زندان به سر برده و بنا به نوشته خود و دوستانش تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفته است، در ادامه می گوید: “فرزند من و دوستانش تبرئه شده‌اند. چه کسی جلوی آزادی آنها را می گیرد؟  آیا یک نیروی فراقانونی وجود دارد. اگر چنین نیرویی وجود ندارد چرا آنها را آزاد نمی کنند. اگر همه چیز قانونی است چرا حتی محکومیت مجدد را اعلام نمی کنند تا این بلاتکلیفی برای فرزندان ما پایان بگیرد؟”

 

آقای منصوری در پایان می گوید: “این وضع برای آنها بی نهایت عذاب آور است. آنها در دل فرزندان ما نفرت می‌کارند. آنها ما را از دین گریزان می کنند. آنها را از خیلی از افراد و اشخاص متنفر می کنند. آنها را از جامعه سرخورده کرده‌اند. خانواده‌ها و مخصوصا مادرها نگران بچه‌های خود هستند. الان عید است. روزهای آرزوی موفقیت متقابل است و مادرها نگران آینده و تحصیل فرزندان خود هستند که می دانند قربانی یک توطئه و پاپوش شده‌اند. من برای همه از جمله برای فرزندان خودمان آرزو می کنم سال جدید بهتر از سال پیش باشد.”

 

منصور اسانلو از رهبران سندیکای کارگران شرکت واحد تهران

 

منصور اسانلو از رهبران سندیکای کارگران شرکت واحد تهران برای دوباره، عید را پشت میله‌های زندان به سر می برد. او از ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۶ در زندان است. تازه از بستر جراحی چشم برخاسته است. خانم پروانه اسانلو، همسر این فعال کارگری از عید نوروز ۱۳۸۷ می گوید: “سال ۱۳۸۴ بود. او را از دی ماه به زندان بردند و نوروز آن سال را در زندان به سر برد. نه اتهامش معلوم بود و نه جرمی مرتکب شده بود. دوران سختی بود. او را تا تابستان در زندان نگه داشتند. الان دوباره همان وضع تکرار می شود. به بچه‌ها خیلی سخت می گذرد. سوال می کنند. نمی دانند چرا پدرشان به جرم اینکه فقط به بهبود وضعیت همکارانش می اندیشد باید در زندان باشد.” او ادامه می دهد: “ما می گوییم اگر دست کم خلافی مرتکب شده بود دل ما نمی سوخت. می گفتیم خوب باید تاوان خلاف خود را بپردازد اما مگر تلاش برای یک زندگی انسانی جرم است؟”

 

پروانه اسانلو در باره ندادن مرخصی نوروزی به همسرش می گوید: “ما از خیلی پیشتر به دنبال دریافت مرخصی استعلاجی بودیم. نزدیک عید فکر کردیم شاید بتوان در ادامه همان تلاش‌ها او را برای عید به خانه آورد تا بتواند معالجات پزشکی خود را نیز دنبال کند. اما اجازه ندادند و بعد از جراحی چشم او را از بیمارستان به زندان منتقل کردند.” همسر این رهبر سندیکایی در باره سلامتی اسانلو می گوید: “الان وضعیت سلامتی او بهتر از دو-سه ماه پیش است اما خوب طبیعتا شرائط زندان که انسان سالم را بیمار می کند، برای او نیز تاثیری منفی دارد. چشم او بهتر است و بعد از عید یک عمل جراحی دیگر در پیش دارد.”

 

وی ادامه می دهد: “اگر اتهامات همسرم چیزی به جز این فعالیت‌های سندیکایی بود و مثلا به جرائم جنایی محکوم بود به احتمال زیاد به او یک ماه مرخصی نوروزی تعلق می گرفت ولی خوب چه کنیم، گناه او به مراتب بزرگتر است، او نمی تواند در مقابل بی عدالتی سکوت کند و این جرم کوچکی نیست!”  در باره روحیه اسانلو همسر او می گوید: “خیلی خوب است. به من و به بچه‌ها هم روحیه می‌دهد. به ما تاکید می‌کند که این وضع ماندگار نیست.”

 

هنوز در سال جدید همسر خود را ندیده است تا از نزدیک به او تبریک بگوید: “در هنگام تعطیلات نوروزی سالن ملاقات زندان تعطیل است و به همین دلیل امکان ملاقات مهیا نیست. برای تبریک حضوری عید باید تا بعد از عید صبر کنیم.”  او می افزاید: “بسیاری از دوستان و همکاران و خیلی افرادی که آنها را از نزدیک نمی شناسم تماس می گیرند و جویای حال اسانلو می‌شوند و در سال نو آزادی او را آرزو می کنند.”

پروانه اسانلو در پایان برای سال نو آرزو می کند: “سعه صدر مسولان قضایی بالا برود. همسرم و تمام آنها که بی گناه در زندان به سر می برند به خانه و خانواده اشان برگردند.”

 

محمد صدیق کبودوند

 

محمد صدیق کبودوند یکی دیگر از افرادی است که نوروز را در شرائط سخت زندان و دور از خانه و خانواده و فرزندانش به سر برد. این فعال حقوق بشری ۴۵ ساله، رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر در کردستان است. همسر او به شهرگان می گوید: “لحظه سال تحویل برای بچه ها خوب نبود. جای خالی پدر نمی گذاشت به آنها خوش بگذرد. واقعیت این است که امسال اصلا سفره هفت سین نچیدیم. بچه ها حال و حوصله نداشتند. الان ده ماه است که همسرم  در زندان است. به او اقدام علیه امنیت ملی را نسبت می دهند.”.

 

همسر این فعال حقوق بشری در ادامه می گوید: “نمی دانم چرا باید دفاع از حقوق انسان‌ها جرم محسوب شود. اگر این جرم باشد پس تمام انسان‌های شرافتمندی که بیشتر از آنکه به خود بیاندیشند، دغدغه دیگران را دارند، باید مجرم محسوب شوند.”

 

خانم کبودوند درپایان ضمن آروزی سالی خوب برای همه می گوید: “امیدوارم سال جدید برای همه از جمله خوانندگان نشریه شما، همچنین سالی خوب باشد. امیدوارم این سال آزادی تمام آنهایی باشد که بی گناه گرفتار شده‌اند.”

 

امیرحسین حشمت ساران، فعال سیاسی

 

امیر حشمت ساران، فعال سیاسی سال گذشته موفق نشد برای شرکت در مراسم ازدواج تنها دخترش از زندان مرخصی بگیرد. تحویل سال ۱۳۸۷ را نیز در پشت میله‌ها به سر برد. میله‌هایی که الاصول باید جامعه را از حضور جنایتکاران حفاظت کند، برای او تبدیل به دیواری شده است که در تلاش بیهوده‌ای می‌خواهد فکر و اندیشه را به زنجیر بکشد. خانم الهه نازجو، همسر آقای ساران به شهرگان می گوید: “الان چهارمین نوروز پیاپی است که بچه‌ها بدون پدرشان نوروز را  پشت سر می گذارند. امسال من سفره کوچکی چیدم و عکس همسرم را کنار آن گذاشتم. اما بچه‌ها تمایلی به نشستن پای سفره نداشتند.  آنها سرخورده هستند.”  همسر این زندانی سیاسی ادامه می دهد: “من از یک ماه پیش از عید، تلاش برای دریافت مرخصی عید را شروع کردم اما دو سه روز به عید مانده به ما گفتند که اجازه داده نمی شود. فکر می کنم این به دلیل سرسختی همسرم و سر خم نکردن اوست. او از حرف خود که دفاع از حقوق مردم است عقب نمی نشیند و آنها از این خوششان نمی آید. پس مرخصی او را از وی دریغ می کنند. آنها می خواهند فشار بیاورند تا ما خانواده‌ها فشار را به عضو زندانی خانواده منتقل کنیم و او را وادار کنیم در برابر خواست بازجویان سر خم کند. اما فرزندان من به اعتقادات و فعالیت‌های پدرشان از صمیم قلب احترام می گذارند.  و هرگز از او نخواسته‌اند خواست بازجویان را عملی کند تا به خانه برگردد. گرچه از روز رفتن او برای دیدنش لحظه شماری می کنند.”

 

این مادر ۳ فرزند که پدرشان چهارمین سال زندان خود را پشت سر می گذارد، چنین ادامه می دهد: ” ما در یک نظام دیکتاتوری زندگی می کنیم و یک نظام دیکتاتوری برای حفظ قدرت دارد چنین اعمالی را انجام می دهد. آنها مردم را از حقوق طبیعی شان محروم می کنند تا بر قدرت متمرکز خود بیافزایند.” خانم الهه نازجو در پایان آرزو می کند که سال ۱۳۸۷ سال آزادی ایران باشد.” او می گوید: “امیدوارم امسال تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی و فعالان دستگیر شده آزاد شوند. من از مردم می خواهم در مقابل آن بی حقوقی‌هایی که می بینند، سکوت نکنند.”

 

خسرو شمیرانی

شهرگان

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It