امیر فرشاد ابراهیمی، روزنامه‌نگار مقیم برلین در روز ۲۷ مارس در فرودگاه ترکیه دستگیر شد. ابراهیمی در گفت‌وگو با دویچه وله می‌گوید که برای دیدار خانواده‌اش به ترکیه رفته ولی ماموران فرودگاه مانع ورود او به ترکیه شده‌اند.

 

دویچه وله: شما  اطلاع دارید که ترکیه بار ها اقدام به باز پس فرستادن پناهندگان ایرانی نموده است. چطور شد که  شما با توجه به  پیشینه‌اتان و سخنان بی پروایی که امروز می زنید جرات کردید به این کشور سفر کنید؟

 

امیر فرشاد ابراهیمی: من در ترکیه در زمان اقامت پناهندگی ام  بارها و بارها مورد فشار و تهدید دولت ترکیه  و یا بعضا عواملی که احتمال می رفت وابسته به جمهوری اسلامی بودند قرار گرفته بودم اما احساس میکردم وضع فعلی ام با گذشته فرق می کند و حالا که مورد حمایت یک کشور اروپایی هستم لااقل دیگر ترکیه جرات اینکار را نداشته باشد .

 

من حدود دوسالی هست که به آلمان آمدم و هنوز تبعیت آلمان را ندارم و با پاسپورت خارجی یا همون داکیومنت تراول سفر می کنم که از آلمان گرفته ام بنا براین برای رفتن به ترکیه هم باید ویزا می گرفتم که در تاریخ بیست مارس به سفارت ترکیه در برلین مراجعه کردم و تاریخ بیست و هفتم مارس ویزا را گرفتم و عصر همانروز با پرواز ترکیش ایر لاین به استانبول رفتم .

 

دلیلی که پلیس مرزی ترکیه برای بازداشت شما عنوان  کرد چه بود؟

 

هیچ تو ضیح قانع کننده ای ندادند ، فقط می گفتند تو ممنوع الورود هستی ، بعد عنوان کردند در زمان اقامتت در ترکیه فعالیت سیاسی کردی و برای ما درد سر ایجاد کردی و اینکه نهایتا موضوع بازجوئی ها را کشیدند به سمت ماجرای علیرضا عسگری و اینکه چگونه وی را از ترکیه خارج کرده اید که من هم بهشان گفتم کار خلافی در این مورد انجام نگرفته و ایشان کاملا بطور قانونی ترکیه را ترک کرده است  و اگر شما واقعا نمی دانید حتما در صلاحیتتان نیست چون در سطع عالی کار ایشان پیگیری می شده است. علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع بود که از ایران فرار کرد و در حال حاضر در آمریکا زندگی می‌کند.

 

همسر شما در اطلاعیه‌ای نوشته‌اند که یک ایرانی هم در آنجا حضور داشته که گویا از سفارت ایران آمده. به نظر شما دولت ایران در این رابطه نقشی داشته؟

 

به جرات نمی توانم بگویم بله. در خلال بازجوئی ها و ضرب و شتم هایی که اینها کردند من فردی را دیدم که خود را به فرمانده پلیس هوایی استانبول محمد تقی اصفهانی معرفی کرد که ظاهرا از سفارت ایران آمده بود  و فکسی از وزارتخارجه یا امنیت ایران دستش بود که آمده بود برای تحویل من و دیپورت به ایران. خوب حضور این فرد با توجه به اینکه هنوز ساعتی از بازداشت من نگذشته بود و اینکه چگونه اصلا به این سرعت ایشان مطلع شده بودند البته سئوال برانگیز هست که واقعا امیدوارم در شکایتی که من کرده ام این زوایای تاریک روشن شود.

 

چگونه شد که شما آزاد شدید؟ در اطلاعیه همسرتان آمده است که وزارت خارجه آلمان و مقامات آمریکایی در این رابطه تلاش کرده‌اند. چرا سفارت آمریکا برای آزادی شما تلاش کرده است؟

 

در همان ساعات اولیه بازداشت من که به دوستانم و وکایلم در استانبول خبر دادم موضوع در سطح وزارت امورخارجه آلمان و آمریکا پیگیری شد. مسئول بخش حقوقی سفارت آلمان در استانبول مسئله را زیر نظر گرفت و سفیر آمریکا در ترکیه با من تماس گرفت و ابراز امیدواری کرد که این مسئله به زودی حل شود و پس از آن نماینده ای از سفارت آمریکا در استانبول به محل بازداشت من آمد و گفت که مسئله از نظر آنها تمام شده است تا اینکه صبح روز بیست و هشتم از سفارت آلمان در استانبول با من تماس گرفتند و گفتند با اولین پرواز به برلین دولت ترکیه ملزم شده است شما را عودت بدهد.

 

البته این وظیفه هر کشوری هست که جلوی نقض حقوق بشر را بگیرد، اما دلیل اش شاید این باشد که من برای یک مرکز تحقیقاتی وابسته به وزارت امورخارجه به عنوان کارشناس  کار می کنم و البته همین نهاد هم پیگیریهای اولیه را برای آزادی من انجام داد .

 

آیا بعد آزادی برای روشن شدن ماجرا اقدامی کرده‌اید؟

 

بله در بدو ورودم به برلین در پلیس فرودگاه اقامه شکایت بر علیه دوت ترکیه نمودم و هم اکنون هم برای شکایت در دادگاه حقوق بشر اتحادیه اروپا در حال نوشتن لایحه شکوائیه هستم، البته وکیل مدافعم هم در استانبول شکایت خود را به دادگاه قانون اساسی ترکیه به عنوان نقض حقوق بشر و قانون اساسی ارائه داده است.

 

گیو پیمان

رادیو دویچه وله

 

۳ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۱۳م فروردین ۱۳۸۷ - علي كبيري :

    هر که گریزد زخرابات زال…….بارکش غول بیابان شود


  • ۱۳م فروردین ۱۳۸۷ - فردين کريمی :

    بسیار تعجب کردم چون اتفاقات مشروحه در متن خبر را قبلا در کتاب فریدون سه پسر داشت خوانده ام، غیر از پایان داستان همه چیز مشابه بود.


  • ۱۳م فروردین ۱۳۸۷ - حميد بهشتي :

    وای به روزی که ماه من رنگ ببازد!
    حمید بهشتی – ۱۱ فروردین ۱۳۷۸

    میان ماه من تا ماه گردون …

    حضرت علی شب هنگام که در حال رسیدگی به حساب و کتاب بیت المال بود به برادرش عقیل که نا بینا بود و برای درخواست دریافت کمک به نزدش آمده بود پاسخی عملی می دهد: از شمعی که در حال سوختن بود دو قطره شمع داغ بر دست او می ریزد. او فریادش بلند می شود. به او می گوید تو دو قطره شمع داغ را نمی توانی تحمل کنی، من چطور بخاطر سوء استفاده از بیت المال در آتش جهنم بسوزم؟

    و عمربن خطاب (ع) خلیفه دوم بهنگام خطبه ای مردم را دعوت می کند که اگر کسی از او ظلم و بی عدالتی دیده، همانجا بگوید تا او از عذاب جهنم در امان باشد. عربی بر می خیزد و می گوید از غنائم جنگی پارچه ای بود که قرار بود به نسبت مساوی تقسیم شود. اما تو بلند قد هستی و قد من کوتاه است. چطور تو توانسته ای با آن پارچه برای خود لباس درست کنی؟ عمر پسرش را صدا می کند و می گوید با پارچه ای که بتو رسید چه کردی؟ به پدرش داده بود.

    ماه من، ایده آل من، عدالتی است که علی را وامیدارد به آن رفتار و به مخاطب عمر چنان حق می دهد که در میان جمعیت برخواسته و از او چنان پرسش کند و عمر هم برای قانع کردن او شاهد بیاورد. اما …

    میخواستند دهان کسی را که فساد و بی عدالتی و زورگوئی در جمهوری اسلامی را به صراحت مطرح کرده است ببندند، او را به سرنوشت بسیاری دیگر در دستان مأمورین بی نام و نشان زورمدار ایران دچار سازند.

    امیرفرشاد ابراهیمی که پناهنده در آلمان بود و در روز ۸ فروردین برای دیدار والدینش به ترکیه رفته بود. معلوم نیست با چگونه معاملات پشت پرده بوده است که مأموران ترکیه میخواستند او را به ایران تحویل دهند. در ترکیه که کاملاً در اختیار مقامات امنیتی بی حساب و کتاب نیست امیر فرصت می یابد تلفنی به دوستانش خبر دهد و دو روز بعد یعنی دهم فروردین با کمک نمایندگان آلمان و آمریکا از سرنوشتی که به انتظارش بوده رها می شود.

    این خبر که می رسد، من که او را نمی شناختم به سایتی که این روزنامه نگار ایرانی در پناهندگی درست کرده است مراجعه می کنم و از افشاگری های این عضو سابق انصار حزب الله و از همکاران دستجات فشارجمهوری اسلامی خبردار می شوم. از فساد و رشوه خواری های مقامات بالای جمهوری اسلامی، از زورگوئی ها و فعالیت های دستجات فشار. از حمله کردن به جلسات سروش و عبدالله نوری و مبارزه با خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ، از حمله به کوی دانشگاه و بالاخره از قتل های زنجیره ای و البته به حمایت از دستگاه رهبری که آنرا “مافیای رهبری” می نامد، از زبان کسی که خودش در این کارها دست داشته است. بالاخره او که خودش یکی از افراد برجسته انصار بوده و البته شاکی و شاهد علیه ایران فردا به شک می افتد و به یکی از طرفداران خاتمی تبدیل می گردد.

    جالب اینجاست که هدف حملات امیرآقا در مورد فساد اقتصادی، آقای رفسنجانی و افراد نزیک وی است. در حالیکه او کلامی در باره اینگونه فساد در مورد جناح رقیب نگفته، از کسی نامی نمی برد. در مورد سوء استفاده های مالی از شهردار اسبق تهران که از شخصیت های بارز جناح رفسنجانی است سخن می گوید، از رفسنجانی و اقوامش خیلی مثال می آورد ولی نه از افراد جناح قدرت و نه از جناح باصطلاح اصول گرا سخنی نمی کوید. گوئی آنها فقط زورگو بوده اند و بدنبال قدرت و ذرّه ای در مال اندوزی و رانت خواری دست نداشته اند. فقط از گروههای فشار حمایت کرده اند که البته گناه آنرا هم پای رفسنجانی می گذارد که مسئول بوجود آوردن آنها می باشد. تنها عیبی که به رهبری می گیرد، خواص و عوام کردن است و حمایت مستقیم از انصار. البته ممکن است ایشان از این قسمت کمتر خبر داشته است.

    با اینحال انچه بما از “عدل اسلامی” گزارش رسیده بود و تا کنون در شایعات بطور جسته گریخته می شنیدیم، یکجا و مکتوب ذکر میشود. اینجاست که ایده آل ها ترک میخورند و رنگ می بازند.

    آخر قرار بود هر چه بگندد نمکش بزنند، قرار بود مبانی باورهای مذهبی و اخلاقی جلوی فساد را بگیرد، قرار بود نماز خواندن جلوی فساد و زشتی ها را بگیرد!

    آخر مگر این حضرات نماز نمی خوانند؟ چطور نماز اینها جلوی منکرات را نمی گیرد؟ چه داستانهائی که امیر از تزاویر و توطئه هائی که انصار حزب الله، این گروهی که از بسیج سر بر آورد یاد نمی کند. توطئه علیه سروش، علیه سحابی و ایران فردا، علیه کدیور، علیه عبدالله نوری ، علیه دانشجویان، اسیدپاشی بر زنان. اینها دیگر شایعات نیست، شاهد زنده ای تعریف کرده است و میخواهند سرش را زیر آب کنند، به زبان آمده و میخواهند سر به نیستش کنند.

    آنگاه همه اینکارها بنام مذهب و در لباس روحانیت ، به اینکارها آقای مصباح یزدی مشروعیت می دهد و دستگاه رهبری اینها را خواص خود میداند و بر عوام مسلط می کند.

    آنگاه بصورت علنی از همه این زورگوئی ها و سوء استفاده ها و توطئه ها گذشته، در انتخابات میآیند و همه انتخابات را وارونه می کنند. البته با کلاه شرعی، باز هم بنام اسلام و دفاع از جمهوری اسلامی! یعنی اگر تا کنون شایعه بود و هیچ جائی نمی گذاشتند دلیل و مدرکی برای فساد و رشوه خواری و رانت خواری رو شود و اگر رو میشد، دهان روزنامه نگار را بسته ، روزنامه ها را ممنوع می کردند، اینجا دیگر به صراحت و با بی شرمی تقلب در تقلب می کنند. گذشته از تصویه اولیه نامزدها ، هم دستجات بسیج و سپاه را برای رأی دادن میبرند و هم به جناح رقیب اجازه مراقبت در شمارش آراء را نمی دهند و همه اینها بنام اسلام و خداپرستی انجام میشود.

    پس دیگر گندیدگی و فسادی که پیامبر فرمود پیکر از سرش شروع به گندیدن می کند، چیست؟
    وای به روزی که بگندد نمک!
    http://www.goftaniha.org/
    http://farshadebrahimi۳.blogspot.com/
    http://farshadebrahimi۴.blogspot.com/


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It