روز جمعه به مناسبت نوروز، خانواده های جانباختگان کشتار سال ۶۷، به همراه جمع کثیری از مردم، در گورستان خاوارن گرد هم آمدند.

 

حضور گسترده مردم، بخصوص جوانان، با دسته های گل، جلوه زیبای به این گلستان داده بود. مراسم با یک دقیقه سکوت و خواندن قطعه شعری بمناسبت نوروز توسط یک از اعضای خانواده جانباختگان شروع شد و پس از آن چندین تن از اعضای این خانواده ها با خواندن شعر و مقاله مراسم را ادامه دادند.

 

عده ای از جوانان که از اعضای همین خانواده ها بودند، قطعات موسیقی زیبای نواختند و ترانه هائی به یاد آن عزیزان، که کمتر خاطره ای از آنها به ذهنشان مانده است، سرودند. فرزندان جانباختگان، با حضور فعال در گلزار، تمام لحطات در تلاش و تکاپو بودند تا این مراسم به نحو پسندیده ای برگزار شود. آنان با دقت، ظرافت و وسواس خاصی، گل و سبزه بر خاک می افشاندند و می نشاندند.

 

چندین مقاله و شعر خوانده شد و در پایان مراسم، به رسم همیشه، همگی با خواندن سرود، سرتاسر خاوران را، آنجائی که دلبندانشان آرامیده اند، گل باران کردند. حضور مادرانی که توسط نوه های خود کمک می شدند، تا بتوانند این مسیر را طی کنند، آمیخته از غرور و صلابت و پایمردی بود. آخر آنان برای حفظ این خاک مرارتها کشیده اند. خواهر یکی از این جانباختگان قطعه زیر را به مناسبت این روز در مراسم سروده است.

 

به مناسبت بیستمین نوروز

 

می خواهند تاریخ حماسه تان را فراموش کنیم

می خو اهند یادمان برود که از حلقه های یادبود همسرانتان هم گذشت نکر دند

لباسها، نو شته ها، عکسها و وصیت نا مه ها یتان را هم ندادند

گویی بس نبود که پیکر بی جانتان را با آهک متلا شی کردند

می خو اهند ، استخوانهای شلاق خورده اتان را مخفی کنند

می خواهند تاریخ، جسم بی نیاز به کفن تان را

که اندیشه ها ی سپید مصممش می کرد فراموش کنیم

می خواهند گلستان را گورستان کنند

پیراهن چهار خانه، اندام استخوانی، مو های سیاه، سفید و جو گندمی

که از لابه لای دوغاب ماسه و آهک

با سیلا ب های بارا ن بیرون زده بود فراموش کنیم

و قار قار کلاغ های نفرینی تابستان ۶۷ را بر فراز گلستان خا وران

بطری های فرو رفته در زمین آ هکین برای سیرابی چند ساعته ی گلهای گلستان

و عطش فرزندان مات ومبهوت تان را در آن بیابان بی آب و علف

که می گشتند تا به تکه زمینی حس یابند و بر آن سنگی نشان کنند و گور خیالی بابا را علامت بزنند

می خواهند این سند خاکی را از ما بگیرند

خاک پر از برکه و زر را

تا تبدیل به گورستانی عادی نمایند

آنها غافلند که ما نزدیکان به خون خفتگان گلستان تا زنده ایم

آ رزوی این رذالت را بر دل سیاه کور دلان باقی خواهیم نهاد

ما امسال را هم بهار با تجدید عهد با عزیزانمان شروع می کنیم و با درسی که از مقاومت ، شهامت و پایداریشان آ موخته ایم ، تا اثبات بی گناهیشان از پای نمی نشینیم

 

باشد که دیگر این جنایت ها در تاریخ تکرار نگردد

 

زنده باد آزادی، زنده باد خاطره ی تابناک تمامی جانباختگان راه آزادی و دمکراسی

 

دادخواهان کشتار ۶۷

جمعه ۲۴ اسفند ۱٣٨۶ برابر ۱۴ مارس ۲۰۰٨

 

اخبار روز و سلام دموکرات

 

۱۰ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۲۵م اسفند ۱۳۸۶ - وهومن :

    درود

    “باشد که دیگر این جنایت ها در تاریخ تکرار نگردد

    زنده باد آزادی، زنده باد خاطره ی تابناک تمامی جانباختگان راه آزادی و دمکراسی”

    نابود باد دیکتاتوری در هر شکل و لباس و در هر جغرافیا


  • ۲۵م اسفند ۱۳۸۶ - شیده :

    آنروز که از شمایان، عزیزان بخون خفته نپرسیدند؛ زن بودید یا که مرد، کُردبودید یا که بلوچ… تُرک بودید یا که زاده ی سرزمین شمال…
    و از شمایان نپرسیدند؛ پیرو کدامین پیامبرید…
    آنروز که شمایان را با ستاره های پر فروغ آزادی بر سینه و عشق های زلال و پاک و بی انتها در نگاه، و اِراده ی یک خلق ، یک تاریخ، در گامهای مجروح و استوارتان…
    بر چوبه های نفرت دار کشیدند،
    آنروز، که در سکوت سنگین و خسته ی شهر
    برقی جهید، طوفانی، رعد و برقی عظیم ، عظیم تر از هر عظیم…
    و قطره های خون سرخ و جوشان شما،مشترک،یگانه و هم رنگ در ذره ذره و سوی سوی میهن مجروحم، جاری شد…
    در آن لحظه های اخگر و آتش، و درد سهمگین زمین
    در آن روزهای رنج، و در آن لحظه های مشترک درد، “ما” متولد شد دیگر بار، “ما انسان های آزاد و برابر ، بیرنگِ بیرنگ ، برابرِ برابر، وبا آرمان مشترک آزادی - برابری، برای همه ی مردم سرزمین پر افتخار و در رنج و خون طپیده مان ایران”….
    درود بر شما، ای درد مشترک خلق


  • ۲۵م اسفند ۱۳۸۶ - رضا :

    اگر باران نمی بارد
    گریه کن
    در مکان بی نامی
    دانه های انسانی مرداد (۶۷)
    در خاک خفته اند
    آنان، عشق را تقسیم
    و جویبار را تفسیر کردند
    بر بوم شب
    ستاره ای کشیدند
    و زندگی و مرگ را
    مثل دو سوی یک خیابان
    در یک زمان پیمودند
    پرواز را
    مثل تشنه ای که آب را می فهمد، فهمیدند
    به حلقه های دار
    مثل آفتابگردانی که به آفتاب می خندد، خندیدند
    بر ارابه ی آرمان انسانی خویش نشستند
    و تا آن سوی جاودانگی کوچیدند

    در این سوزش تف دار مرداد
    آنان تشنه اند
    اگر باران نمی بارد
    با تفنگ چشمت
    چون گلوله ببار و گریه کن


  • ۲۵م اسفند ۱۳۸۶ - ساسان ایرانپور :

    بر شما و این خانواده های نیکان و ” زنده یادان” ایران که در گورستان کوی خاوران و در تک تک گورهای گمنام در ایران خفته اند ؛ درود میفرستم و ازخدای نیز خواهان همراهی میباشم .
    امروز بیست و پنجم اسفند ؛ در تارنمای شما دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران خواندم که برخی از خانواده های کشته شدگان گروهی سال ۱۳۶۷ در زندانهای تهران بدست رژیم ایران ؛ برای بزرگداشت آن شایستگان در این دمدمهای نوروز خجسته و شایان ، بکوی خاوران تهران رفته و جشنی آمیخته با اندوه برپا کرده بودند. برای پشتیبانی از این گرامیان و خانواده های دلیر که از خود ؛ و آن هم در این بیداد لگام گسیخته و سخت بیپروا مایه میگذارند ، نوشته و سروده ای را همراه درودی گرم ، پیشکش همه ی آزادگان راه آزادی و یاران آزاده ای میکنم که درگورهای پیدا و ناپیدای ایرانزمین خفته اند و بیگمان روزی هم ، لاله های آزادی و آزادیگرایی را در باغ سرزمینمان خواهند رویاند :

    گریه نامه
    سخن، مرا امشب؛ سرود یک گریه است،
    بیاد یارانم؛ بیاد آن یاران،
    که بیکفن درخاک،
    نه خاوران تنها،
    که درهمه ایران، بخون خود خفتند .
    سخن ، مرا امشب ؛ سرود یک گریه است ؛
    که از دل میهن ، برآورد فریاد که این همه یاران،
    به میهنم هدیه است.
    سخن مرا امشب چو ” نی لبک ” نالان؛
    خوشا دل ازشادی، بمهرشان امشب، زعاشقی ویران .
    من ازغمی گویم که آتشی گشته که جانمان سوخته،
    تواَی بخون خفته! برآ که سرگشته، وطن بصد دیده،
    بهمرهم امشب، بتو نظر دوخته.
    سخن مرا امشب به گریه مینالد؛
    بیاد یارانم زنای دل هردم بسختی میبالد.
    من امشبم آونگ بچُوبه ی اندوه ،
    که رج برج یاران، بخونشان غرقه اند، بعاشقی نستوُه ،
    نه خاوران تنها؛ که در همه ایران، بگورشان انبوه .
    من امشبم ویران به چوبه ی اندوه.
    خوشا بدل دارم ندایی بس گویا،
    که ای دل غمگین گران بپا چون کوه !
    د. ساسان ایرانپور
    ۲۵/ ۱۲ / ۱۳۸۶


  • ۲۶م اسفند ۱۳۸۶ - فرزاد مشيري :

    حکومت با کفر می ماند و با ظلم هرگز…


  • ۲۶م اسفند ۱۳۸۶ - هستی :

    کاش می شد بر سر گور تمام کسانی که بعد از انقلاب ناجوانمردنه کشته شدند رفت. کاش میشد همه آنها را یافت. کاش می شد همه مادرانی که این چنین داغدار شدند جایی را برای اشک ریختن می یافتند .کاش…


  • ۲۶م اسفند ۱۳۸۶ - علی :

    آقایان: عباس عبدی،محسن آرمین،موسوی خویینی ها،سعید حجاریان،نعیمی پور و …. به عنوان بخشی از حاکمیت که مسبب این جنایت بودند هم،آمده بودند؟!


  • ۲۶م اسفند ۱۳۸۶ - فتاح :

    دران شبها,ارام خفته بودیم.ارام وبی خبراز هرجا بی خبرازکین وخشم جلادان,دژخیمان خون اشام راستی چه کسی ما را از مردگی وخفتگی بیدارکرد خون یاران,شیون کودکان,ضجه ی مادران,ندای که کدامین ارمان ارمانخواهان ….


  • ۲۶م اسفند ۱۳۸۶ - پیروز :

    آن فرو ریخته گلهای پریشان در باد
    یادشان زمزه ی نیمه شب مستان باد
    تا نگویند که از یاد فراموشانند…


  • ۲۸م اسفند ۱۳۸۶ - رزا :

    درود بر شما که خفته اید
    درود بر شما که یادشان را زنده نگه می دارید


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست