بچه ها سلام،
دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی « چیزی شبیه دلتنگی » همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب » و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشید با صد ممیز چهارده ، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند ، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید ، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد ، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید ، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از « خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.
پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان
فرزاد کمانگر - زندان رجایی شهر کرج
۹/۱۲/۱۳۸۶
اطلاعیه مطبوعاتی فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران در اعتراض به صدور حکم اعدام سه فعال کرد
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) اعتراض شدید خود را نسبت به صدور حکم اعدام سه فعال کرد ذیل که از سوی دادگاه انقلاب ایران ابلاغ شده است اعلام می کنند:
- فرزاد کمانگر، معلم و عضو انجمن صنفی معلمان کامیاران (در استان کردستان) و فعال در یک انجمن محلی مدافع حقوق بشر که فعالیت آن از سوی دولت ممنوع اعلام شده است
- فرهاد وکیلی از کارمندان اداره جهاد کشاورزی شهرستان سنندج
- علی حیدریان از اعضای حزب خلق کرد (پ ک ک)
فرزاد کمانگر در ژوئیه ۲۰۰۶ در تهران دستگیر شد. او را در یک محل نامعلوم حبس کردند و به شکلی خشونت آمیز مورد شکنجه و آزار قرار گرفت. او همچنین شوک الکتریکی، فحاشی و ضربات بسیاری را، به ویژه به قسمت های حساس بدنش، متحمل شده که آثار آنها امروز کاملاً مشخص است. پس از آن، او را به زندان اوین و به بند بدنام ۲۰۹ منتقل کرده اند که به زندانیان سیاسی اختصاص دارد و سپس به زندان سنندج منتقل شده. وی نزدیک به ٨ ماه بدون داشتن وکیل در سلول انفرادی بسر برده و در این مدت هیچ گونه تماس، حتی تلفنی، با خانواده و نزدیکانش برقرار نکرده. او طی این مدت بارها متحمل شکنجه و آزار شده است.
پس از آن، او را مجدداً به زندان اوین منتقل کرده و در ماه مه ۲۰۰۷ در برابر دادگاه انقلاب محاکمه شده است. او از ماه نوامبر ۲۰۰۷، در زندان فوق امنیتی رجایی شهر که به جانیان خطرناک اختصاص دارد بسر می برد.
محاکمه این سه نفر روز ٣۱ ژانویه ۲۰۰٨ پشت درهای بسته برگزار شد؛ متهمان وکیل مدافع نیز داشته اند. سپس آنان را به دلیل همکاری با حزب خلق کردستان (پ ک ک) به اعدام محکوم کرده اند. این حکم روز ۲۵ فوریه به آنان ابلاغ شده و وکلای آنان تقاضای رسیدگی مجدد داده اند.
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران خاطرنشان می سازند که فعالان سیاسی وابسته به اقلیت های قومی، به ویژه کرد، به طور مرتب پس از محاکمات کاملاً ناعادلانه به انجام اقدامات تروریستی و به جرم های بسیار سنگین محکوم می شوند.
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران از دولتمردان جمهوری اسلامی می خواهند که تحقیق مستقل و بی طرفی را درخصوص شکنجه های انجام شده بر فرزاد کمانگر آغاز کنند و حکم تعقیب دست اندرکاران این اعمال غیرانسانی را صادر نمایند. این دو سازمان همچنین از دادگاه های ایران می خواهند که هرگونه اعتراف تحت شکنجه را براساس قوانین بین المللی، به ویژه ماده ۱۵ کنوانسیون بین المللی برضد شکنجه، ملغی اعلام کنند. به علاوه، این دو سازمان از دولت می خواهند که به تعقیب و دستگیری فعالان سیاسی به بهانه “مبارزه بر ضد تروریسم” پایان دهد. بی شک این اقدامات را نمی توان به هیچ وجه براساس موازین بین المللی که شکنجه را کاملاً مردود و ممنوع اعلام کرده اند توجیه نمود.
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران از اتحادیه اروپا می خواهند که براساس “رهنمودهای اتحادیه اروپا” درخصوص شکنجه هایی که در کشورهای ثالث روی می دهد و همچنین درباره مجازات اعدام، از جمهوری اسلامی ایران بخواهند که نسبت به اجرای تعهدات بین المللی خویش اقدام کند.
در پایان، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر یادآوری می کند که گزارشگر ویژه سازمان ملل برضد شکنجه در سال ۲۰۰۵ از جمهوری اسلامی تقاضای سفر به این کشور را کرد، ولی دولتمردان جمهوری اسلامی تا امروز این تقاضا را بدون پاسخ گذاشته اند.
کمپین برای آزادی فرزاد کمانگر
فعالان حقوق بشر در ایران ضمن ایجاد کمپینی برای نجات آزادی فرزاد کمانگر تمامی مدافعان آزاد اندیشی را به حمایت از فرزاد کمانگر فراخوانده اند. در وب سایت کمپین آمده است:
فرزاد کمانگرتنها یک معلم بود عاشق محرومترین دانش آموزش، یک فعال حقوق بشری که حرمت انسانها را تقوی خود نمود، بالاخص وضعیت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بیمارانی نیازمند دانست و به همت خود صدها بیمار را درمان نمود، روزنامه نگاری بود که از واژه عشق قلم فرسائی مینمود، او روحیه لطیف خود را در حمایت از محیط زیست و طبیعت پیرامونش متبلور نمود، خشونت را محکوم مینمود.
اما اکنون سرکوبگران بیش از ۱۹ ماه است که او را به جرم دگراندیشی و حق طلبی به مسلخ برده اند، شکنجه هایی قرون وسطایی نموده اند که انسانیت را توان بازگو نمودنش نیست.
در ۲ دقیقه و ۲۰ ثانیه او را بدون هیچ مدرکی، پس از ماهها شکنجه، تنها در تداوم پشت پرده های سیاسی به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بیدادگاهش سرود خواند.
آزادگان، به نام انسانیت و به نام آزادی با امضای این اعتراضیه که به افکار عمومی، رسانه ها، سازمانهای مدافع حقوق بشری و تشکلات قضائی جمهوری اسلامی ارسال خواهد گشت. لغو حکم غیر انسانی این آزادمرد آزاداندیش و آزادی بی قید وشرطش را خوستار شوید.



این مشکل بیش از هر جا در جوامع غیر معتقد به هرمنوتیک ایجاد می شد. در این جوامع قرائت حاکم، سایر قرائت ها و فهم پذیری ها را باطل و محکوم به نابودی می دانست و مجال طرح و بحث عقلانی این مباحث را نمی داد. پس این نظرات قلیل نیز در لعاب های دیگر و در قالب های غیر از خود رشد کردند و به زایش فهمی چند پاره منجر می شد.
دادگاههای ما استقلال لازم را ندارند، عدم حضور وکیل در مراحل دادرسی در پروندههای مختلف مشاهده میشود، حکم موکلان به وکلا ابلاغ نمیشود. از آنجایی که وکیل میباید از شأن قاضی برخوردار شود و عملا چنین نگاهی در محاکم وجود ندارد. همه این موارد با قوانین مدنی کشور خود ما سنخیت ندارد، چه برسد با استانداردها و میثاقهای حقوق بشری.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد.
گویا هنوز پس از سی سال این مشکل حل نشده و هنوز مدیران دانشگاه تهران به دنبال یونیفورم هستند. ای کاش آقای احمدینژاد این مشکل را هم مانند دیگر مشکلات مملکت با تشکیل یک معاونت جدید و صدور فرمانی قاطع برای همیشه حل کنند. نگران آن روزهایی هم نباشند که در پاسخ به منتقدان خود با تمسخر میگفتند «مگر مشکل مملکت، مو و لباس جوانان است؟»
