فیدل کاسترو دیکتاتور کوبا پس از ۵۰ سال حکومت اعلام کرده است که برای بار دیگر کاندیدا نخواهد شد. کاسترو در حالی ۵ دهه بر ملتش حکم رانده است که کشور همسایه، ایالات متحده آمریکا، در این مدت ۹ رئیس جمهور به خود دیده است. ارمغان سوسیالیسم و کاسترو برای مردم کوبا دیکتاتوری، فقر، عقب ماندگی و حکومت خانوادگی بوده است. کاسترو همچون بسیاری دیگر از سوسیالیست ها از خانواده ای ثروتمند آمد. پدر “فیدل” با سرمایه گذاری در خط آهن کوبا به کار نقل و انتقال شکر مشغول شد و از وضعیت مالی بسیار خوبی برخوردار بود از این رو فیدل همچون دیگر دایه های پرولتاریا هرگز به کارگران اعتماد نکرد تا آنها خود در اداره کشور سهیم شوند. فیدل پند لنین را آنجا که می گوید «… میدانیم آن دسته از کارگرانی که با دهقانان تماس دارند اغلب در معرض این خطرند که به دام شعارهای غیر پرولتاریایی بیفتند. چند نفر از کارگران درگیر کار حکومت در شوروی شدهاند؟ شمار آنها بیشک بیش از چند هزار در سرتاسر روسیه نیست. اگر مثلاً بگوییم که از آن پس کاندیدها و مدیران را به جای حزب اتحادیهها معرفی خواهند کرد، شاید این کار بسیار دمکراتیک به نظر بیاید و چه بسا که حتی چند رایی هم برای ما به همراه بیاورد. اما برای دیکتاتوری پرولتاریا مهلک خواهد بود.»(سخنرانی در کنگرۀ معدنچیان ۲۳ ژانویه ۱۹۲۱) به گوش جان نیوشیده است و درطول حکومتش برای لحظه ای نیز دچار وهم شریک کردن پرولتاریا در حکومت نشده است و از آنجا که جز خود کس دیگری را برای اداره امور صالح نمی داند اینک ۵۰ سال است که با زور سرنیزه به همراه خانواده و رفقایش بر کوبا حکومت می کند. کاسترو اما نیم قرن حکومت خود را نیز برای بلوغ پرولتاریا در کوبا کافی نمی داند و اینک حکومت را به برادرش رائول می سپارد تا همچون رفقای سوسیالیستش در کره شمالی سلسله پادشاهی سوسیالیستی کاستروها را در کوبا تثبیت کند.
نسبت زندانیان سیاسی به جمعیت کشور در حکومت کاسترو، کوبا را در جهان در صدر جدول نشانده است. کاسترو البته حق دارد که اینگونه مخالفین را سرکوب کند او خوب می داند مخالف سیاسی را نباید به این راحتی ها رها کرد؛ چرا که اگر او پس از تلاش برای کودتا توسط باتیستا عفو نشده بود اینک کوبا مصیبت نیم قرن دیکتاتوری او را تحمل نمی کرد. در ۱۹۵۳ کاسترو با همراهی ۱۶۰ تن به پادگان نظامی در شهر سانتیاگو (دومین پادگان نظامی کوبا) حمله کرد. پادگان مقاومت سختی کرد و نیمی از مردان او کشته شدند و خود او نیز دستگیر و محاکمه شد. در مدت دادگاه اواصرار داشت ثابت کند که برای کمک به برقراری دموکراسی چنین اقدامی کرده وی مجرم شناخته شد و به ۱۵ سال زندان محکوم گشت. دو سال بعد، باتیستا دستور عفو عمومی داد و زندانیان سیاسی از جمله کاسترو آزاد شدند.کاسترو درسهایش را بسیار خوب آموخته است تمامی احزاب را نابود و تمامی صداهای مخالف را خفه کرده است.او از لنین آموخته است که «پیشتر گفته بودیم که اگر روی کار بیاییم، روزنامههای بورژوایی را تعطیل خواهیم کرد. اگر وجود چنین روزنامههایی را تحمل کنیم دیگر سوسیایست نیستیم.»(سخنرانی در هیئت اجرائیه کمیته مرکزی، ۱۷ نوامبر ۱۹۱۷) بنابراین یک روزنامه مخالف نیز در کوبا منتشر نمی شود. پیدایش حکومت کاسترو ناشی از اشتباه جهان آزاد است.نیم قرن است که مردم کوبا در رنجند. کاسترو کوبا را به فاحشه خانه ثروتمندان تبدیل کرده است ، مخالفین را سرکوب می کند، حقوق اولیه مردم را نقض می کند، مردم کوبا حتی آزادی مسافرت نیز ندارند، روزنامه مخالفی در کوبا منتشر نمی شود ، حزب مخالفی در کوبا وجود ندارد، امیدی به زندگی بهتر در کوبا نیست.ارمغان سوسیالیسم برای کوبا فقر ، بدبختی و دیکتاتوری بوده است.
جهان آزاد به مردم کوبا بدهکار است. اگر جهان آزاد هوشیار بود کاسترو نیز می بایست به همان جهنمی می رفت که رفیق ماجراجویش چه گوارا رفت. تا شوروی بود جهان آزاد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بهانه لازم را داشت اینک شوروی نیست و حکومت کاسترو یکی از آخرین نمادهای باقیمانده از آن امپراطوری شیطانیست. کاسترو اینک وارث جنایتکارانی چون لنین، استالین و مائوست و بالاتر از جلاد حاکم بر کره شمالی، نشان دارترین و عالیرتبه ترین سردار بربریت سوسیالیستی محسوب می شود. جهان آزاد سرنگون کردن کاسترو را به خاطر نقض مکرر و سازمان یافته حقوق بشر در کوبا به مردم کوبا و به تمامی آزادیخواهان جهان بدهکار است. ای کاش کاسترو در رختخوابش نمیرد، ای کاش او نیز همچون صدام در دادگاهی علنی و عادلانه و قانونی، آن چه از مردم کوبا دریغ می دارد، پیش چشم مردم کوبا و جهان به خاطر جنایت هایش محاکمه شود و کیفر ببیند. مردم کوبا به استمرار بربریت سوسیالیستی ـ موروثی کاستروها احتیاج ندارند مردم کوبا به آزادی، دموکراسی و ارتباط با جهان آزاد نیاز دارند.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
