چند روز پیش مقاله ای در سایت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر به نام ” ملی مذهبی ها و طرح مجدد هویت دینی انجمنها” به قلم آقای محسن ولی زاده منتشر شد. بسیار تلاش کردم که از نوشتن پاسخ درگذرم چرا که هر روزه مقالات بسیاری در نقد و رد شریعتی یا نیروهای ملی مذهبی نگاشته می شود که طبیعتاً فرصت و حتی ضرورتی برای پرداختن به آن وجود ندارد و از سوی دیگر بسیاری از خوانندگان خود می توانند در مورد درستی یا نادرستی آن به قضاوت بنشینند . اما از آنجا که این مقاله از یکسو در سایت یک تشکل دانشجویی منتشر شده بود و از سوی دیگر نگارنده آن هم خود را فعال دانشجویی دانسته و هم دانشجوی مذهبی از این رو تصمیم گرفتم نکاتی چند در مورد این مقاله مطرح نمایم باشد که خوانندگان گرانقدر با نگاهی دیگرگونه نیز آشنا شوند . مقاله مورد نظر در نقد نوشته آقای هدی صابر از فعالان ملی مذهبی در مورد هویت مذهبی انجمنهای اسلامی نگاشته شده است نگارنده اگرچه بحث آقای صابر را فراتر از نقد نمی داند و خود نیز به بخشهایی از این مطلب انتقاداتی دارد اما معتقد است انتقادات آقای صابر به انجمنهای اسلامی کاملاً مسئولانه و از سر دلسوزی نگاشته شده است و اقلاً از سمینار نقد دفتر تحکیم وحدت در سال ۷۷ که توسط شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت برگزار شد تاکنون بارها و بارها مطرح شده است و برخلاف تصویری که نویسنده ارائه می دهد که ” مراد اصلی نویسنده (صابر) از فاصله گیری ذدانشجویان با نیروهای فکری و یا فاصله گرفتن از هویت دینی فاصله دانشجویان از نیروهای ملی مذهبی و حتی شخص نویسنده (صابر) است ” اگر نگاهی به لیست مدعوین انجمنهای اسلامی در سالیان اخیر بیاندازیم به خوبی مشاهده می کنیم که تمایل دانشجویان به نیروهای ملی مذهبی همواره وجود داشته است حتی در سالیان اخیر این تمایل بیشتر هم شده است بدون استثنا در مراسمهای ۱۶ آذر انجمنهای اسلامی دانشجویان و یا ۱۸ تیر و یا جلسات دیگر دانشجویی نیروهای ملی مذهبی و ازجمله آقای صابر یکی از مدعوین بوده اند و البته علت این امر تصویرمثبتی است که دانشجویان از جریان ملی مذهبی دارند اما اگر از این مقدمه بگذریم چند نکته قابل توجه در این مطلب وجود دارد که بدان می پردازیم :
۱- نخستین نکته ای که در این متن به چشم می خورد سطحی نگری و عدم اطلاع دقیق نویسنده از تاریخ جریان دانشجویی و همینطور نا آگاهی از اریخ معاصر ایران است به طوری که نویسنده در همان آغار بحث در ادعایی عجیب می گوید ” اگر نتوان ادعا کرد که کل پیشینه و عقبه جنبش دانشجویی ایران وابسته به فعالیت انجمنهای اسلامی است . بدون شک بخش بزرگی از این تاریخ و پیشینه بر پیشانی انجمنها ثبت شده است ” در حالی که همه می دانیم تاسیس انجمنهای اسلامی توسط شاگردان مهندس بازرگان آنگونه که دکتر حسین عالی بنیانگذار این جریان که خوشبختانه هنوز زنده هستند بارها گفته اند در سال ۱۳۲۷ و ۱۴ سال پس از تاسیس دانشگاه می باشد و در آن زمان هم جریان چپ و جریان ملی در دانشگاهها حضور بسیار پر رنگی داشته اند و در سرتاسر سالهای قبل از انقلاب انجمنهای اسلامی دانشجویان تنها یک جریان در کنار سایر جریانات دانشجویی بوده اند و اگر چه به همت مهندس بازرگان آیت الله طالقانی و مهمتر ازهمه دکتر شریعتی به مرور این تشکل در دانشگاه قدرت گرفت اما هرگز نمی توان آنگونه که نویسنده ادعا کرده است پیشینه جریان دانشجویی را در انجمنهای اسلامی دانشجویان خلاصه کرد پس از انقلاب نیز تا زمان انقلاب فرهنگی انجمنهای اسلامی نقش چندان پر رنگی در دانشگاهها نداشتند و دانشجویان بیشتر متاثر از جریانهای چپ از یکسو و مجاهدین خلق از سوی دیگر بودند پس از انقلاب فرهنگی بود که انجمنهای اسلامی به مدد تیغ تیز اخراج دانشجویان دگر اندیش تبدیل به یکه تاز عرصه دانشگاهها شدند که مسلماً در این سالها دیگر نمی توان نام جریان دانشجویی را به انجمنهای اسلامی اطلاق کرد که در واقع بازوی سرکوب نظام ولایت فقیه در دانشگاهها بودند و نه جریالن دانشجویی تنها از اواسط دهه هفتاد است که اندک اندک تلاش فکری روشنفکران دینی و مهمتر از همه آنها دکتر عبدالکریم سروش تاثیرات خود را در انجمنهای اسلامی آشکار می کند و این تشکل به دامان دانشگاه باز می گردد و آنگونه که نویسنده محترم هم نوشته است تبدیل به عمده ترین تشکل دانشجویی تحول طلب می گردد که هنوز هم این کارکرد ادامه دارد .
جای دیگری که این سطحی نگری و عدم اطلاع کافی از موضوع مورد بحث خود را نمایان می کند این پاراگراف نویسنده است ” مشکل اصلی جریان ملی مذهبی با پا گرفتن اندیشه های دکتر سروش، مجتهد، ملکیان، مهندس بازرگان و ….است .” به خوبی آشکار است که نویسنده محترم اطلاع دقیقی از جریان ملی مذهبی هم ندارد چرا که مهندس بازرگان در کنار شریعتی ، مصدق و طالقانی یکی از چهار چهره جریان ملی مذهبی و عناصر هویت بخش آن است و بخشی از تلاش جریان ملی مذهبی نیز همواره معرفی آثار وی بوده است حال چگونه است آقای ولی زاده یکشبه به این کشف مهم تاریخی نائل آمده اند که با رجوع دانشجویان به مهندس بازرگان جریان ملی مذهبی از رونق افتاده است ؟ ویا ادعای عجیب تر نویسنده آنجا است که می گوید ” … هیچ گاه دانشجویان در ملی مذهبی ها توقفی نکرده بودند که بخواهند از آن عبور کنند …” این ادعا نشان می دهد نویسنده محترم یا هیچ آشنایی با تاریخ سیاسی و فکری ایران ندارد و یا آنقدر دچار شیفتگی به آقای دکتر سروش و شاگردان ایشان شده است که ناخودآگاه چشمانش وقایع آشکار تاریخی را نمی بیند وگرنه نه تنها جریان دانشجویی بلکه کل روشنفکری دینی را نمی توان بدون در نظر گرفتن جریان ملی مذهبی تحلیل کرد روشنفکری دینی ایران بر شانه های استوار محمد نخشب ، محمود طالقانی ، علی شریعتی و مهدی بازرگان ایستاده است و روشنفکری دینی ایران و جریان دانشجویی سالها در این ایستگاهها توقف داشته است و اینک نیز جریان فکری ملی مذهبی دوشادوش سایر نحله های فکری در جامعه ایران حضور دارند و به نظر نگارنده حضور همه این جریانها در جامعه ایران مفید و جزو سرمایه های جامعه است دکتر سروش ، مجتهد ، ملکیان،حاتم قادری و سایر روشنفکران دینی و غیر دینی سرمایه های این کشورند و ما به همه آنها احترام می گذاریم اما معتقدم اگر آقای ولی زاده هم سری به بازار کتاب می زد و آمار فروش کتابهای شریعتی ، بازرگان ، مهندس سحابی و سایر روشنفکران جریان ملی مذهبی را می پرسید و یا سری به کلاسها و جلسات حسینیه ارشاد می زد و یا نشریات این جریان را می دید و یا آثار آقایان پیمان ، یزدی،عبدالعلی بازرگان ، زید آبادی ، علیجانی ،رحمانی ، صابر و … را مطالعه می کرد هرگز اینگونه بی ادبانه نمی گفت :” آیا به سبب جمود و ایستایی اندیشه های نیروهای نزدیک به ایشان نبوده که دیگر متاع ایشان چندان خریداری در بازار اندیشه و تفکر ندارد؟! آیا راه این است که فرمان به تعطیلی این بازار با برکت دهیم تا همگان مجبور باشند از انبان ملی مذهبی ها نان بیات که سهل است نان کپک زده تناول کنند؟!”
۲- دومین نکته ای که در بحث ایشان دیده می شود طرح اتهام پایه گذاری ایدئولوژیک نظام حاضر توسط جریان ملی مذهبی و بویژه دکترشریعتی است ” ….مسلم است تفکری که هنوز نگاهی نوستالوژک به تفکرات شریعتی که پایه های ایدئولوژیک نظام فعلی را تشکیل می دهد نمی تواند مخاطبی جلب کند …” البته این اتهام پیشتر هم از سوی دکتر سروش و شاگردان ایشان ازجمله آقای گنجی نیز مطرح شده است و این روزها تبدیل به مد شده است و آقای ولی زاه هم از این مد پیروی کرده است . اینکه بخشی از آرا و اندیشه های شریعتی در شرایط کنونی نیاز به بازخوانی و نقد جدی دارد موضوعی است که نه تنها تمامی شاگردان مکتب فکری شریعتی بارها و بارها بدان اذعان کرده اند بلکه خود شریعتی نخستین فردی بوده است که به گواهی آثار به جا مانده از وی از همگان تقاضای نقد آن را داشته است. اما طرح اتهام پایه گذاری ایدئولوژیک نظام حاضر اگر از سوی سلطنت طلبان و مدافعان نظام سابق قابل فهم باشد اما از سوی افرادی مانند دکتر سروش و آقای گنجی و طرفداران ایشان بکلی غیر واقعی و اشتباه است نگارنده البته به آقای دکتر سروش و اقای گنجی دهه هفتاد احترام زیادی قائل است و معتقد است تنها عبور از دگمهای ولایت فقیه و مشارکت در پروسه اصللاح نظام موجود بسیار ارزشمند است و نشان از شجاعت این بزرگواران دارد حال که این عزیزان هزینه های بسیار زیادی نیز در راه دستیابی به دموکراسی نیز پرداخته اند اما آنچه که تعجب آدمی را برمی انگیزد توجیه این بزرگواران از دلیل رفتار خود در دهه شصت و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی و مشارکت در فجایع دهه شصت است که متاسفانه از سوی افرادی مانند آقای ولی زاده نیز تکرار می شود . دکتر شریعتی متفکر بسیار پر محصولی بوده است که این آثار در ۳۵ مجلد قطور گرداوری شده است از سوی دیگر ایشان در سن ۴۴ سالگی درگذشت و از آن مهمتر این آثار فراوان تنها در فاصله سال ۴۷ تا ۵۱ نگاشته شده است و هرگز از سوی خود شریعتی مورد بازنگری و اصلاح قرار نگرفته است از سوی دیگر میان ما و شریعتی یک انقلاب فاصله انداخته است و اصولاً پارادایم فکری دوره شریعتی با اکنون بسیار متفاوت است و البته این جزء ویژگی های استثنائی شریعتی است که همچنان کتابهایش در زمره کتابهای پرفروش قرار دارد و هنوز بسیاری از گفته های وی قابل استفاده است اما طبیعتاً ما نیاز به بازخوانی و نقد جدی ارای دکتر شریعتی هستیم اما به دو دلیل بسیار مهم نمی توان شریعتی را بنیانگذار فکری جمهوری اسلامی دانست نخست اینکه وی از منتقدین جدی دستگاه روحانیت و فقه شیعه بود وی به بازسازی اندیشه اسلامی می اندیشید گناهی که هم اکنون نیز از قضا برخی شاگردان دکتر سروش بر او نمی بخشند و معتقدند وی به سنت اسلامی بی توجه بوده و تنها به قران تگیه می کرده است و همچنین می دانیم او مدافع تز اسلام منهای روحانیت بود دلیل دیگر اینکه نحله فکری دکتر سروش علاوه بر فلسفه غرب از اندیشه مرحوم مطهری سرچشمه گرفته است و در تمامی دهه شصت دکتر سروش ، آقای گنجی و بسیاری از اصلاح طلبان از منتقدین جدی آرای دکتر شریعتی بودند و از قضا از ولایت فقیه هم دفاع می کردند که آثار مکتوب ان نیز وجود دارد از سوی دیگر هم فرزندان دکتر شریعتی از جمله احسان که در مکتب فکری پدر پرورده شده بود سرخوشی با نظام نوپا نداشت و در همان آغاز ناچار به ترک وطن گردید و هم جریانهای متاثر از شریعتی مانند آرمان مستضعفین و یا موحدین با حکومت روحانیت سر سازگاری نداشتند ممکن است آقای ولی زاده ندانند اما اصلاح طلبانی که اکنون شریعتی را پایه گذار فکری جمهوری اسلامی می دانند حتماً به خاطر دارند و اگر هم به خاطر نداشته باشند می توانند با رجوع به آرشیو روزنامه های آن دوره یکبار دیگر سخنرانی آقای مهندس سحابی در خزانه علیه ولایت فقیه را بخوانند و یا مواضع دکتر پیمان و مهندس بازرگان را مرور کنند و یا مهمتر از همه رای کبود طالقانی به ولایت فقیه را به خاطر بیاورند و صدای لرزان پیرمرد را که صدای پای استبداد دینی را می شنید در خاطر مجسم کنند اینکه آقای گنجی و دوستان ایشان اکنون به نقد گذشته خود رسیده اند جای بسی تحسین دارد اما خوب است صادقانه هم بیان کنند که ریشه تفکر آنان در ولایت فقیه امام خمینی و نظریات مرحوم مطهری بود و نه آرای شریعتی که ان روزها به شدت مغضوب بود و عده ای از دیوار خانه پدرش بالا رفتند و دست پیرمرد را شکستند و عده ای دیگر شاگرد اولان مکتبش مانند باقر برزویی، علی قاسمی، رضا علیجانی ، تقی رحمانی، فرزندان دکتر علی شریعتی، سعید مدنی، یوسفی اشکوری و بسیاری دیگر را سرتاسر دهه سیاه شصت در زندان نگه داشتند و علی مطهری اخیراً گفت که پدرش مخالف پذیرش کسانی که به اندیشه شریعتی گرایش داشتند در نهادهای انقلابی بود.
۳- نکته دیگری که در این مقاله به نظر می رسد دید توهم توطئه ای حاکم بر نوشته است از جمله نویسنده با اشاره به بحث هویت مذهبی انجمنها ، تخریب نیروهای سیاسی خارج از کشور و پیگیری صلح مدعی است:” ماهیت پروژهای بودن سه موضوع فوق که از سوی بخشی از جریان ملی مذهبی پیگیری می شود را نمی توان انکار کرد ” و یا در جای دیگر مدعی است :” …. نیروهای ملی مذهبی طراح بحث بایستس به روشنی توضیح دهند هدف آنها از طرح این موضوع هم زمان با پروژه فوق توسط اقتدارگرایان تمامیت خواه چیست ؟…” اگرچه اینگونه برچسب زنی ها از سوی کمتر کسی که از شرایط امروز ایران آگاهی داشته باشد جدی گرفته می شود اما مقایسه این رفتار با گفتگوی مکتوب آقای صابر و آقای علی افشاری خالی از لطف نیست صابر انتقاداتی نسبت به بخشی از مواضع آقای افشاری داشته است و آنگونه که از متن انتشار یافته این گفتگو بر می آید مدتها پیش این نقطه نظرات را صمیمانه به ایشان منتقل کرده است و آقای افشاری نیز توضیحاتی در مورد انتقادات آقای صابر و انتقادات متقابلی از ملی مذهبی ها و صابر مطرح نموده است پس از طی این پروسه زمانبر متن این گفتگوی مکتوب که بخش بیشتری از آن به قلم آقای افشاری است با اجازه آقای افشاری به صورت یکجا منتشر می شود این نوع رفتار را مقایسه کنید با رفتاری که آقای ولی زاده به بهانه حمایت از اقای افشاری نموده است در مورد سایر ادعاهای نویسنده در مورد نیروهای ملی مذهبی هم رفتار این جریان خود گواهی می دهد نیروهای ملی مذهبی هر جا که برنامه ای برای دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی از هر گرایشی که باشد در صف اول حضور دارند و از این زاویه می توان این رفتار را با سایر نیروهای پوزیسیون و اپوزیسیون مقایسه کرد . در جای دیگری نویسنده مقاله مدعی است :” ….نقش سمپاشی سمپاتهای ملی مذهبی ها در خط امنیتی راه انداختن علیه سه جوان بیگناه ، ابوالفضل جهاندار ، سعید درخشندی و کیوان انصاری و به دام انداختن ایشان بایستی در فرصتی مناسب مورد بحث قرار گیرد ” البته خوشبختانه جناب دکتر کیوان انصاری مدتی است از زندان آزاد شده اند و امیدواریم آن دو عزیز دیگر نیز هر چه سریعتر از زندان آزاد شوند . من هم بحث مفصل تر در این مورد را به زمان مناسبتری واگذار می کنم اما به نظر می رسد لازم است اهداف پروژه ای که صرفاً با انگیزه های مالی توسط بخشی از خارج نشینان مدعی مبارزه طراحی گردید و به بهای زندانی شدن این عزیزان و البته پیش از آنها جناب آقای افصحی انجامید مورد بررسی قرار گیرد.
در پایان تقاضایی هم از آقای محسن ولی زاده و دوستان ایشان دارم وی در قسمتی از نوشته خود به ادعای تکذیب نشده دیدار عزت الله سحابی با مستشاران امریکایی اشاره کرده است این ادعای از سوی بازجویان اطلاعات سپاه در بند ۵۹ مطرح شده است اگر ایشان به پرونده مهندس سحابی دسترسی دارند مستندات این ادعای اثبات نشده را برای تنویر افکار عمومی و افشای چهره کریه طرفداران استکبار جهانی و امریکای جهانخوار منتشر نمایند!
*این مقاله در حالی برای خبرنامه امیرکبیر ارسال شده است که عنوان نداشته و عکس نویسنده نیز ارسال نشده است. تنها این نکته ذکر شده که نویسنده عضو انجمن اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان است. خبرنامه امیرکبیر ضمن درخواست از دانشجویان عزیز در خصوص ارسال عکس و انتخاب عنوان مناسب برای مقالات ارسالی خود، در خصوص این مقاله خبرنامه مجبور شد خود برای این مقاله عنوانی انتخاب نموده و از عکس تزئینی استفاده نماید.



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
