“من مخالف ِ تو و عقاید ِ تو هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی” (ولتر)
دو ماه است که دانش جویان ِ چپ اندیش در بندند.ایشان تنها به جرم ِ اندیشیدن و بیان ِ آن محبوس اند و ما در این طرف ِ میله ها دل نگران ِ آنانیم.قرار بود کمونیست ها در بیان ِ افکار ِ خود آزاد باشند.مطهری می گفت:چرا من به عنوان ِ یک مسلمان ِ معتقد باید در دانش کده ی ِ الهیات،درس ِ مارکسیسم بدهم،باید خود ِ آن ها این دروس را بیاموزانند.(نقل ِ به مضمون).دیگر بانیان ِ انقلاب ِ اسلامی نیز قبل از حکم رانی نوید بخش ِ آن بوده اند که همه گان در بیان ِ اندیشه های ِ خویش آزاد خواهند بود.
آیا این به بند کشیدن ها معنای ا ش آزادی است؟اصولا آزادی یعنی آزادی ِ مخالفان.در تمامی ِ نظام های توتالیتر و اقتدار طلب،موافقان ِ حاکمیت از آزادی ِ بیان و پس از بیان برخوردارند.آن جا که بر دهان ِ مخالفان لگام زده می شود،آن جا که بیان ِ عقیده با چوب ِ تکفیر و تفسیق تازیانه می خورد،آن جا که شهروندان را رعیت می نامند و به خودی و نا خودی تقسیم می کنند و غیر ِ خودی ها را در بند می کشند،استبداد است که میان دار ِ میدان می شود و مستبد را رقصی چنان میا نه ی ِ میدان اش آرزوست.آن جا که اندیشه برتر و والاتر از جان ِ آدمی می نشیند،نَفَس ِ انسان است که بریده می شود.آن جا که جان دادن در پای ِ عقاید ِ ناکجا آبادی و اتوپیایی تبلیغ می شود،جان ستاندن نیز ارج و اجر می یابد و این انسان است که کالای ِ رایگان ِ بازار ِ بازرگانان ِ”هیچ” فروش می شود و در این سوداگری است که توهم ِ یافتن ِ حقیقت جای ِ جست و جوی ِ حقیقت را می گیرد و “شک نیاوردگان ِ کرده یقین” تیغ بر چهره ی ِ شاهد ِ زیبا روی ِ شفقت و مهربانی می کشند.
دو ماه است که دانش جویان ِ چپ زندانی اند.می گویند قرار است آنان به گناه ِ ناکرده اعتراف کنند.آنان گناهی جز اندیشیدن ندارند و مگر اینجا این کم گناهی است؟این جا که گروهی را باور آن است که معشوق حقیقت را در آغوش گرفته اند و دیگران که جز اینان می اندیشند از صراط ِ مستقیم گم گشته اند و فریب ِ اغیار خورده اند، آن چه قربانی می شود اندیشه و اندیش مند است.حقیقت را ملک ِ طلق ِ خود پنداشتن و از اقتدار ِ مطلق سخن گفتن و دیگران را هیچ انگاشتن،قاتل ِ روح و جان ِ آدمیت است.حقیقت وحشی تر و گریز پا تر از آن است که در چنگال ِ ما گرفتار آید.آنچه را در مشت ِ خود گرفته اید حقیقت نیست.مشتان ِ گره کرده ی ِ خود را باز کنید تا ببینید جز باد،هیچ در دست ندارید.دنیای ِ امروز دیگر دنیای ِ مطلق اندیشی ها نیست.با گسترش وسایل ِ ارتباطی،دنیای ِ امروز، دنیای ِ شیشه ای است.در این اتاقک ِ شیشه ای خود را از انظار ِ دیگران پنهان داشتن،نا شدنی است.دوستانمان را آزاد کنید.شما را در این اتاقک ِ شیشه ای می بینیم.اندیشه در بند شدنی نیست.آزادشان کنید.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
