یک هفته ای به آغاز زمان ثبت نام کاندیداهای نمایندگی مجلس در دوره هشتم باقی مانده بود که یکی از خبرنگاران امریکایی بسراغم آمد و گفت با توجه به اینکه تو در چند انتخابات اخیر (از انتخابات شورای دوم به بعد) رای نداده ای آیا حاضری در انتخابات پیش رو رای بدهی؟ گفتم به عنوان یک شهروند صاحب رای “نه”. چون تحلیلی که باعث شد در انتخابات های گذشته رای ندهم همچنان پابرجاست و من تاکنون هیچ تغییری که احساس کنم روند انتخابات یا موزائیک قدرت در ایران تغییر کرده که می تواند رفتن به قدرت تاثیرگذار باشد، ندیده ام.
با این وجود رویکردی که به انتخابات دارم تنها فرصتی برای رفتن به قدرت نیست بلکه فرصتی برای آگاه سازی و سازماندهی است. از همین رو موج ثبت نام ها را مثبت می دانم.
آنچه این روزها در مورد ردصلاحیت ها در ایران شاهدیم به هیچ عنوان چیز عجیبی نیست و بیش از همه در چنین بازی ای دو دسته مقصرند. یکی کسانی که چک سفید امضا برای شرکت در انتخابات در هر شرایطی به “قدرت مطلقه” می دهند و دیگری کسانی که دلخوش احکام حکومتی برای ورود به قدرت هستند.البته چنین نیروهایی صد در صد تنها هدفشان رفتن به قدرت است و نه اصلاحات به معنای واقعی اش. چه اگر غیر از این بود هیچ منطقی جز “سهم خواهی از کیک قدرت” انسان را وادار به تن دادن به “هر شرایطی” نمی کند. و از سوی دیگر تجربه روشن گذشته نشان می دهد که رفتن به قدرت با حکم حکومتی نیز عملا در آینده کمتر از مطیع و فرمانبر کسی را تحمل نمی کند.
این روزها مرا به یاد روزهای سال ۱۳۸۲ می اندازد که مجلس اصلاح طلب به آخر می رسید و روزهای پر تب و تابی را تجربه می کردیم. به خوبی یادم هست که بسیاری از سیاستمداران اصلاح طلب چه در مجلس و چه در دولت وقتی در مقابل فشارها و اعتراضات امثال من به بی عملی شان قرار می گرفتند ما را متهم به جوانی و بی تجربه گی می کردند و در دل به ما می خندیدند. اما همین جوانان بی تجربه خیلی زودتر از پیران سیاست فهمیدند که این مسیر یا این کاروان به منزل نخواهد رسید.
هر فردی با اندک آگاهی و شناختی از سیستم حقوقی و سیاسی ایران کنونی می تواند متوجه شود که مدت ها است بازی تمام شده است. به هر حال واقعیت این است که حاکمیت بارها به زبان های مختلف این پیام را داده است که دیگر فرصتی به اصلاح طلبان نخواهد داد و از گفتن این موضوع نیز ابایی ندارد.
وقتی دولت محمود احمدی نژاد کابینه خود را تشکیل داد با نگاهی گذرا به اسامی کابینه در یادداشتی نوشتم که اصلاح طلبان دیگر خواب پوستر چسباندن را هم نخواهند دید! و امروز عملکرد ها نشان می دهد که دایره غیرخودی ها خیلی قطور تر از این حرف هاست و حتی نزدیک به نیمی از نمایندگان کنونی مجلس هفتم را نیز در بر می گیرد.
این روزها که اخبار رویدادهای انتخاباتی ایران را دنبال می کنم گاهی از برخی مواضع خنده ام می گیرد.یکی می گوید “مجلس نجات ملی” ، یکی می گوید ” اقلیت قدرتمند”، یکی می گوید” به رهبری شکایت می بریم”، یکی می گوید “…..”….
داستان جالبی است. وقتی همه تعریف مان از دموکراسی رفتن به مجلس و دولت باشد همین می شود که چهارزانو بنشینیم و کاسه گدایی بدست بگیریم که شاید معجزه ای شود و…
برخی در این روزها وضعیت را مانند انتخابات مجلس پنجم تحلیل می کنند و امیدوارند حداقل ترکیبی مانند مجلس پنجم داشته باشند با اقلیتی قوی که شاید در خیال، مقدمه دوم خردادی دیگر شود اما اشتباه بزرگ از همین جاست. نه جامعه امروز مانند آنروزهاست و نه حکومت و رهبران اش بی نصیب از طعم دوم خرداد و خواب های آشفته اش.
در انتخابات ریاست جمهوری نهم ، گروه های اصلاح طلب اشتباه استراتژیکی انجام دادند که انتخاباتی شبهه ناک را پذیرفتند و حداقل پشت مهدی کروبی معترض نایستادند( همان زمان این نکته را در بین دو دور انتخابات نوشتم با اینکه خودم در هیچ کدام رای ندادم).
هر چند نگارنده از جمله منتقدان عملکرد مهدی کروبی در مجلس ششم بودم اما همواره گفته ام از لحاظ انسانی،حمایت و کمک و پیگیری که وی در زمینه حقوق شهروندی افراد در این سال ها انجام داده به اندازه همه اصلاح طلبان بوده و هست.
قدرت واقعی در سیستم جمهوری اسلامی متکی به تفکری است که صریحا خواهان قدرت مطلقه و غیر پاسخگوست. آنانی که با سهل گیری های خود و امیدواری های واهی خود منتظر چراغ سبزی هستند بهتر است زیر تابلوی اصلاح طلبی سینه نزنند که امروز کار به جایی رسیده که حکومت در ذهن ها به دنبال نیت هاست تا “گردن کلفتان سرکش” از پنجره وارد نشوند.
مصاحبه اخیر مهدی کروبی را هر چند بسیاری زدن اصلاح طلبان “تندرو” ( مشارکتی و مجاهدینی) خواندند و تحلیل کردند اما پیام واقعی آن گفته ها دقیقا در این پاراگراف بود:
“یکبار خدمت مقام معظم رهبری رفتم و در این مورد (طرح اصلاح قانون مطبوعات) صحبت کردم ، سابقه مصوبه را دادم و درباره طرح صحبت کردم و بعد گفتم نامه نیاید به نظر ما بهتر است،ایشان احساس کرده بودند که مجلس نمی خواهد اطاعت کند، توضیح دادم که اینطور نیست ، مجلس اهل اطاعت است…” ( روزنامه اعتماد ملی ۲۵ دی ۱۳۸۶ /بخش سوم مصاحبه با مهدی کروبی)
حال پرسش اساسی این است : آیا اصلاح طلبان که دو قوه اصلی برای تحقق اصلاحات را در دست داشتند توانستند حتی یک مصوبه قانونی داشته باشند؟ آیا به قول رئیس مجلس ششم علت این فرجام اصلاح طلبان در قدرت “تندروی” بود؟ لوایح دوگانه خاتمی بود؟
نه ! اگر چشم ها را باز کنیم راحت می فهمیم که پاسخ این پرسش ها کجاست….



