همان گونه که انتظارش می رفت - یا دقیق تر بگویم چیزی بیش از آن چه که عده¬ ای انتظارش را می کشیدند - اصولگرایان حاکم بر هیأت های اجرایی، جسارتشان به رخ رقیبان اصلاح طلب کشیدند و اعلام کردند که “احراز صلاحیت” نه تنها اصلاح طلبان که اصول گرایان اصلاح طلب هم امری شدنی نیست. خبر از تنگ تر شدن دایره ی خودی ها حتی در بین خود اصول گرایان هم پیچیده به طوری که دامن چند نفر از چهره های فراکسیون اکثریت مجلس هفتم در چاله ی هیأت های اجرایی تر شده و بقیه هم باید پر قباشان را بالا بگیرند که نکند به میخ شورای نگهبان گیر کند و پاره شود و زنار بماند.
روی سخن چند خط کوتاه من، البته، با دور و بری های رئیس جمهور محترم در هیأت های اجرایی نیست که سخنی با آنان ندارم و چه سخنی هست که با آنان برود؛ نه محمل مشترکی هست و نه فضای گفت و گویی. جز آن که دست مریزادی بگویم و خدا قوتی! بلکه خستگی این چند روز از تنشان به در شود. بالاخره فرستادن سه هزار نامه برای سه هزار نفر - اگر نامه ی فدایت شوم هم می بود که نبود - کاری است کارستان و در خور سپاس!
روی سخنم با اصلاح طلبان است؛ چه آنان هر چه باشد بیشتر از رقیبان خود قواعد دموکراسی و آداب گفت و گو را رعایت می کنند. همین اول موضعم را مشخص کنم و سنگ بنا را راست بگذارم که تا ثریا کج نرود. باور دارم که دموکراسی، نه در ایران و نه در هیچ کجای دنیا، نه از پای صندوق های رأی که از پایین و از دل جامعه و با تقویت جنبش های اجتماعی، رشد طبقه ی متوسط شهری، وابسته شدن درآمد دولت به مردم و زورآزمایی جامعه ی مدنی در برابر دولت است که می¬ روید و جان می گیرد و تنومند می شود. لذا نگاهی که به انتخابات دارم نگاهی حداقلی و ابزاری است. مخصوصاً انتخابات ایران، که غیر دموکراتیک بودن آن، آن قدر اظهر من الشمس هست که صدای رئیس جمهور سابق را هم در سخن رانی یک ماه پیش خود در دانشگاه تهران درمی¬آورد که چرا باید دوازده نفر به جای مردم تصمیم بگیرند؟(نقل به مضمون)
اما لب کلام؛ آن چه که راقم سطور را به نوشتن ترغیب کرد، اظهارات اصلاح طلبان در واکنش به رد صلاحیت های گسترده در چهل و هشت ساعت اخیر است که خبر از چرخیدن در بر همان پاشنه ای می دهد که قبلاً می چرخید. بی هیچ کم و کاستی!
اولین چراغ را آقای ابطحی با نوشتن مقاله ای در روزنامه ی اعتماد با عنوان “اصلاح طلبان باید در انتخابات شرکت کنند” روشن کرده اند. دیگران نیز سخنانی مشابه گفته اند و به نظرم نقد صحبت های آقای ابطحی نقد جریان فکری غالب در بین اکثریت اصلاح طلبان است. پیشاپیش از ایشان و از همفکران ایشان عذر می خواهم اگر قلمم تند می شود. به صلح طلبی خود بر من ببخشند.
آقای ابطحی پس از برشمردن چهار دلیل (عوض شدن دیدگاه تحریمی ها در این دو سال، گرایش مردم به لیستی غیر از لیست طرفداران دولت و اصولگرایان به دلیل مشکلات معیشتی، تعیین کننده بودن ترکیب مجلس در انتخابات ریاست جمهوری و پایین بودن توقعات مردم) که همگی قابل نقدند، راهکار خویش را ارائه داده¬اند. آقای ابطحی می نویسد: “راه پیشنهادی این است که اصلاح طلبان تمام تلاش خود را برای بازگرداندن چهره های سرشناس خود از طریق گفت و گو، لابی … انجام دهند اما اگر نتیجه نداد که معمولاً نتیجه نمی دهد در سراسر ایران … از میان افراد ناشناس هم که شده لیست کاملی … که حداقل اصول اصلاح طلبی را داشته باشند، برگزینند.”
این که اصلاح طلبان عملکرد غیرقانونی هیأت های اجرایی را زیر سؤال ببرند کار پسندیده ای است. هر چند بر اساس ماده ۲۸ قانون انتخابات، انتخاب شوندگان هنگام ثبت نام باید اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داشته باشند و به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت فقیه نیز ابراز وفاداری کنند و لذا شاید عمل خلاف قانونی از سوی هیأت های اجرایی سر نزده باشد، اما در ممالک شبه دموکراتیک باید از همه ی ظرفیت ها استفاده کرد تا وزن دموکراسی از وزن استبداد بیشتر شود. یحمتل در روزهای آینده که سید خندان از سفر خارجه برگردد و شیخ اصلاحات رفت و شدش را به دفتر بیت افزایش دهد تعدادی از نامزدهای دیگر اصلاح طلب نیز قطره چکانی تأیید می شوند و تنور انتخابات کمی گرم تر.
اما نکته ی تأسف¬بار، توقف آقای ابطحی و تمامی اصلاح طلبان در همین نقطه است. یعنی تلاش برای بازگرداندن تعدادی چهره ی شاخص و خلاص! آقای ابطحی در یادداشت کوتاهی در وبلاگ شخصی¬شان نوشته اند: “تنها کاری که در این شرایط از دست اصلاح طلبان برمی آید این است که به بخش اجرائی و نظارت پیغام دهند باید رد صلاحیت های بی دلیل را برگردانید؛ و ادامه دهند اگر آن ها را برنگردانید پس کی می خواهید برگردانید.”
دست مریزاد آقای ابطحی! به قولی ای والله! به نظرم یک “همین و بس” آخر جمله تان کم بود که با اجازه من آن را اضافه می کنم و می پرسم همین و بس؟ یعنی همه ی اصلاح طلبی به یک “پیغام” پسغام فرستادن به بخش های اجرایی برای برگرداندن رد صلاحیت ها ختم می شود؟ و هیأت های اجرایی هم منتظرند تا فرمایشات ملوکانه ی عالیجنابان اصلاح طلب را روی تخم چشم بگذارند و صدقه سر دموکراسی و حقوق بشر هزینه اش کنند؟ چرا تصور می کنید راه های دیگری نیست؟ با حلوا حلوا کردن که دهان شیرین نمی شود آقای ابطحی. می شود؟ مگر متاع گران قیمت دموکراسی را نمی خواهید؟ مگر نباید برای خرید یک متاع گران هزینه داد؟ هزینه ای که شما می دهید فرستادن پیغام برای هیأت های اجرایی است؟ چه هزینه ی گزافی! شما که با این جان فشانی ها دل آدم را کباب می کنید. در مقاله تان آورده اید که “تحریم و کناره گیری (از انتخابات) آسان ترین راه است که مردم توقع ندارند (که اصلاح طلبان) به جای راه سخت مقاومت و اصلاح نظام از درون به آن راه ساده تن بسپارند.”
آیا تحریم انتخابات از سوی همه ی اصلاح طلبان امری شدنی است که شما از آسان بودن آن سخن می گویید؟ از چه زمانی شرکت در انتخابات فرمایشی با راه سخت مقاومت یکی شده است؟ جوری می گویید راه سخت مقاومت که هر کس نداند فکر می کند که چه شده است! لابُد اصلاح طلبان بوده اند که در این چند سال بازداشت شده اند و زندان رفته اند و درد کشیده اند و قس علی هذا. انصاف هم چیز خوبی است.
به نظرم حرف، حرف دیگری است. این ها پنهان شدن پشت کلمات است. بگذارید کلام شما و دیگر اصلاح طلبان را به زعم خود موشکافی کنم. آقای دکتر عارف معاون اول رئیس جمهور سابق در مصاحبه ای با سایت بهارستان گفته اند: ” ما ساکت نمی شویم اما بنایمان هم براین نیست که خیلی جنجال کنیم … اصلاح طلبان انتخابات را تحریم نمی کنند اما احتمال شرکت نکردن کاندیداهای باقی مانده در انتخابات مطرح هست ، چرا که ما با نظام قهر نمی کنیم …”
بیت الغزل داستان همین کلام پایانی آقای عارف است. همه ی “گفت و گو”ها و “لابی” ها و “پیغام” ها و “مقاومت!” ها و “جنجال نکردن” ها ریشه در یک جمله دارد: “ما با نظام قهر نمی کنیم.” نگارنده، دست کم تا به امروز، معنای این سخن را که بارها از زبان اصلاح طلبان در برهه های گوناگون (انتخابات مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم، شورای شهر سوم و حالا انتخابات مجلس هشتم) تکرار شده است به درستی نمی داند. آیا نظام، همان مجموع دستگاه اداری، سیاسی، قضایی، انتظامی و نظامی کشور است؟ و یا مُراد ساخت قدرتی است که در سرزمینی معین بر مردمانی معین تسلط پایدار دارد؟ آیا در هیچ کدام از این دو معنی تحریم انتخابات به معنی قهر کردن با نظام است؟ تعریف نظام در نظر اصلاح طلبان هر چه که هست، گویا با دموکراسی سازگار نیست. چرا که تحریم انتخابات فرمایشی، قهر کردن با دموکراسی نیست. می تواند راهی برای پیشبرد دموکراسی باشد. تعریف نظام در نظر آنان با حقوق ملت هم یکی نیست. چرا که تحریم انتخابات فرمایشی و عدم حضور در “بازی آزادی”، پاسداری از حقوق ملت است. حتی با اصلاح و اصلاح طلبی هم یکی نیست. چرا که یک نفر می تواند انتخابات را فعالانه تحریم کند و البته در تقویت جامعه ی مدنی اش بکوشد و لقب اصلاح گر بگیرد و وداعی با اصلاح طلبی نداشته باشد.
آن چه که بیشتر به ذهن متبادر می شود نه قهر کردن این آدم ها با نظام در پی تحریم انتخابات، که قهر کردن نظام با آن هاست. و چه مصیبتی بالاتر از این برای کسی دل در گرو اصلاحات از بالا داشته باشد و درهای بالا را به رویش ببندند و او در بزند و در را به رویش باز نکنند و او باز در بزند و مؤدبانه خواهش کند که راهش دهند و باز کسی جوابش را ندهد و آخر کار صاحب خانه عصبانی شود و خدمتکارانش را بفرستد که این مزاحم را از جلوی در به کناری بیندازند. وقتی اصلاح طلبان انتخاباتی ولو فرمایشی را تحریم نمی کنند برای آن است که فکر می کنند می توانند امسال و سال بعد و سال های بعد دوباره با دربان چانه بزنند که لای در را کمی باز بگذارد که آنان نیم نگاهی داخل خانه بیندازند؛ بی آن که صاحب خانه عصبانی شود.
***
هنوز زود است قضاوت کنیم آیا شرکت ما در انتخابات کفه ی ترازو را به نفع دموکراسی سنگین تر می کند یا نه. هر چند شواهد اولیه گویای درست نبودن این گزاره است.



بدینسان،گوهری که پیمان نهاده شده بود به خونش پاسداری کنند در پرتو بی کفایتی و تعلل مجلسیان و هم بستگی بدخواهان با کمترین مقاومت از دست رفت و آتش لاف های سرکردگان انجمن شهرها که وعده ی جانبازی ها در راه نگهداشت مشروطه میدادند نیز به پفی خاموش شد. ولی این پایان این فصل از تاریخ ایران نبود زیرا در حالی که خوشبین ترین کسان نیز مشروطه را از دست شده می دانستند و در همان چند روز نخست فضای خود کامگی بار دیگر بر کشور حاکم شده بود در تبریز حماسه ای شکل می گرفت.
آقای حداد ، تشکیلات دادستانی و مجموعه وزارت اطلاعات بهتر از هر گروهی می دانند که تحکیم یک مجموعه شفاف و شیشه ای است و چیزی برای پنهان کردن ندارد . سیاست ها و برنامه های آن کاملا علنی هستند و چیزی برای مخفی کردن ندارد ، اصولا این مجموعه یک مجموعه ی زیر زمینی نیست و کاملا رفتارش علنی است . آنها خود بهتر از هر کسی می دانند که تحکیم در میان جریان های دانشجویی یک مجموعه ی میانه رو است و فعالیت های آن کاملا مدنی و مسالمت آمیز است . دانشجویان تحکیمی خود را ملزم به پیشبرد اصلاحات می دانند و در این مسیر نیز هزینه های زیادی پرداخته اند.
باید به افرادی که بر اقدامات دیوان عدالت اداری خرده می گیرند اینگونه پاسخ داد که اگر این دانشجوی پیگیر و عدالت خواه با در بسته دیوان عدالت همانند دانشگاه و وزارت علوم مواجه و حق او ضایع می شد، سرنوشت او چه می شد؟ آیا این مشکل دیوان عدالت است یا مساله دانشگاه ها و وزارت علوم؟ نباید فراموش کرد وزارت علوم تنها مربوط به مسوولان دانشگاهی نیست بلکه مربوط به دانشجویان نیز هست و باید این اقدام دیوان عدالت را برای صیانت از حقوق دانشجویان به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.
ژیلا بنی یعقوب در دیدار جمعی از اعضای جنبش زنان و کمیسیون با خانواده بهاره هدایت در تابستان امسال خطاب به مادر او و حاضرین از آرامش و خونسری وی به هنگام بازداشتش در ۲۲ خرداد ۸۵ تعریف می کند. مهدی عربشاهی، همکار او در شورای مرکزی تحکیم نیز در همین ملاقات با خانواده بهاره، از بازداشتشان در ۱۸ تیر مقابل دانشگاه امیرکبیر یاد می کند و به خاطر می آورد که بهاره از همه آرامتر بود و به آنها روحیه می داد. پروین اردلان شجاعت و جسارت بهاره را مهم قلمداد می کند.