خانواده‌های مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که با وجود دستور قاضی جوادی، قاضی دادگاه عمومی تهران و تودیع وثیقه ۸۰ میلیون تومانی هنوز در زندان به سر می‌برند با ارسال نامه سرگشاده به شاهرودی رئیس قوه قضاییه خواستار دخالت وی برای اجرای قانون شدند. این نامه در حالی برای شاهرودی ارسال می‌شود که حدود سه هفته از دستور قاضی دادگاه با توجه به تبرئه دانشجویان می‌گذرد و مسئولان زندان اوین با این بهانه که باید دادگاه انقلاب به استعلام آنها پاسخ گوید، از اجرای این دستور سرباز می‌زنند. متن کامل این نامه در پی می‌آید:

 

ریاست محترم قوه قضائیه

جناب آقای شاهرودی

با اهدای سلام

 

حتما از پرونده دانشجویانی که در دادگاه عمومی برائت حاصل کرده‌اند خرسند شده‌اید، زیرا سنت علی‌بن ابی‌طالب بر این پایه استوار است که هرگاه متهمی از دام اتهام رها می‌گردیده ابزار شعف می‌کرده است.اما متاسفانه باید خدمت جنابعالی اعلام کنیم که دستور دادرس دادگاه شما در موضع آزادی سه جوان دانشجو به مرحله اجرا درنیامده است.

 

حضرت آیت‌الله؛

جنابعالی به نیکی واقفید که تمایز دستور قضائی و توصیه اخلاقی در ضمانت اجرای آن است و الا دو صد گفته چون نیم کردار نیست. ما انتظار آن داریم که به پایمردی حفظ حقوق جامعه و در موضع حراست و نگهداری از اصول قانون و در راستای دفاع از حق مظلوم که دادگاه آن را تشخیص داده و اعلام داشته تعطیل و توقف رخ ندهد. بی‌گمان برای دستگاه دادگستری سرزمین ما وهن‌آور است که دستور دادرس در زندان که ضابط دادگستری و مکلف به اطاعت از تصمیمات قضائی است با امتناع و انتقاد مواجه شود اگر قرار بود که زندان تصمیم‌گیر سرنوشت پرونده باشد دادرسان را از زندانبانان انتخاب می‌کردند و به آنان پست قضائی اعطاء می‌نمودند.

 

بی‌گمان تصمیم جنابعالی در موضع استقرار نظم، حفظ حدود و ثغور صلاحیت و فعالیت اشخاص و تاکید بر استقلال و انفکاک قوه قضائیه بسیار موثر و مثمر است. تاخیر تاکنون نیز هیچ مهمل قانونی ندارد. بنابر مراتب از جنابعالی استدعا دارد در موضع قانونی و تکلیف عظیم دفاع از حقوق افراد اقدام شایسته نسبت به اجرای دستور دادگاه را به مراجع ذی‌صلاح ابلاغ و اعلام فرمایید.

 

با تهیت و انتظار اقدام سریع

خانواده‌های دانشجویان زندانی منصوری، توکلی، قصابان

۲۲/۱۰/۸۶

 

 

رونوشت: جناب آقای آوایی، رئیس کل دادگستری استان تهران

 

۶ دیدگاه » بیان دیدگاه

  • ۲۴م دی ۱۳۸۶ - سردار :

    ما نیز چون خانواده های این عزیزان برای آزادی یاران دبستانی مان انتظار می کشیم.
    جناب آقای احمدی نژاد
    چگونه ایران را مهد دموکراسی و آزادی می خوانید در حالی که در این مملکت دادگاه تنها برای صدور حکم است و احکام آن جنبه تشریفاتی داشته و ضمانت اجرایی وجود ندارد …
    چگونه است که در سال ۸۶ تا کنون حدود ۳۰ نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر بازداشت شده اند…


  • ۲۴م دی ۱۳۸۶ - کوروش :

    موجها خوابیده اند ، آرام و رام
    طبل توفان از نو افتاده است
    چشمه های شعله ور خشکیده اند
    آبها از آسیا افتاده است
    در مزار آباد شهر بی تپش
    وای جغدی هم نمی اید به گوش
    دردمندان بی خروش و بی فغان
    خشمنکان بی فغان و بی خروش
    آهها در سینه ها گم کرده راه
    مرغکان سرشان به زیر بالها
    در سکوت جاودان مدفون شده ست
    هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
    آبها از آسیا افتاد هاست
    دارها برچیده خونها شسته اند
    جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
    پشکبنهای پلیدی رسته اند
    مشتهای آسمانکوب قوی
    وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
    یا نهان سیلی زنان یا آشکار
    کاسه ی پست گداییها شده ست
    خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
    و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
    این شب است ، آری ، شبی بس هولنک
    لیک پشت تپه هم روزی نبود
    باز ما ماندیم و شهر بی تپش
    و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
    گاه می گویم فغانی بر کشم
    باز می بیتم صدایم کوته ست
    باز می بینم که پشت میله ها
    مادرم استاده ، با چشمان تر
    ناله اش گم گشته در فریادها
    گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
    آخر انگشتی کند چون خامه ای
    دست دیگر را بسان نامه ای
    گویدم بنویس و راحت شو به رمز
    تو عجب دیوانه و خودکامه ای
    مکن سری بالا زنم ، چون مکیان
    ازپس نوشیدن هر جرعه آب
    مادرم جنباند از افسوس سر
    هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
    گوید آخر … پیرهاتان نیز … هم
    گویمش اما جوانان مانده اند
    گویدم اینها دروغند و فریب
    گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
    گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت… ؟
    من نهم دندان غفلت بر جگر
    چشم هم اینجا دم از کوری زند
    گوش کز حرف نخستین بود کر
    گاه رفتن گویدم نومیدوار
    و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
    قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
    و آخرین حرفم ستون است و فرج
    می شود چشمش پر از اشک و به خویش
    می دهد امید دیدار مرا
    من به اشکش خیره از این سوی و باز
    دزد مسکین برده سیگار مرا
    آبها از آسیا افتاده ، لیک
    باز ما ماندیم و خوان این و آن
    میهمان باده و افیون و بنگ
    از عطای دشمنان و دوستان
    آبها از آسیا افتاده ، لیک
    باز ما ماندیم و عدل ایزدی
    و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
    باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
    آن که در خونش طلا بود و شرف
    شانه ای بالا تکاند و جام زد
    چتر پولادین ناپیدا به دست
    رو به ساحلهای دیگر گام زد
    در شگفت از این غبار بی سوار
    خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
    آبها از آسیا افتاده ، لیک
    باز ما با موج و توفان مانده ایم
    هر که آمد بار خود را بست و رفت
    ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
    زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
    زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
    باز می گویند : فردای دگر
    صبر کن تا دیگری پیدا شود
    کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
    کاشکی اسکندری پیدا شود


  • ۲۵م دی ۱۳۸۶ - از این ور دنیا :

    این هم برای اینکه از لحاظ کپی رایت اشکال پیدا نکنه. شعر هست از مهدی اخوان ثالث (م.امید) (ملاحظه بفرمایید خط قبل از آخر رو) تهران اردیبهشت ۱۳۳۵


  • ۲۵م دی ۱۳۸۶ - منتقد معمولی :

    اندکی صبر سحر نزدیک است…


  • ۲۶م دی ۱۳۸۶ - مرجان :

    این است آزادی بیان… این است آزادی گفتار… ادعای چیزی که خود ندارید.


  • ۲۶م دی ۱۳۸۶ - علی :

    در کشوری که قاتل دکتر سامی رئیس جمهور و یک عرب رئیس قوه قضائیه ان است ودر کشوری که وزیر اطلاعات ان باقتل وتجاوز به خواهر زن خود لکه ی ننگی روی سینه ی ملت باقی گذاشت دیگر برای برخورد با دانشجویان چه انتظار ی دارید


 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It