آنچه در مورد آن نمی توان تردیدی داشت ضعف فعلی جنبش دانشجوییست جنبش دانشجویی در فضای کنونی دچار ضعف تشکیلاتی،ضعف و سردرگمی نظری و مهمتر از همه ضریب نفوذ پایین هم در میان دانشجویان و هم در جامعه است.تجمعات دانشجویی قادر به همراه کردن بدنه دانشجویی نیستند و توجه جامعه را نیز جلب نمی کنند. جنبش مورد هجوم قرار می گیرد، آن هجوم را با هجومی پاسخ می دهد و دوباره مورد هجوم قرار می گیرد و در این میان روزبروز نحیف تر می شود. کسانی از این نکات مرگ جنبش دانشجویی را نتیجه گرفته اند و بر سر نتیجه گیری خود پایکوبی نیز کرده اند اما به گمانم تعبیر درست تر این است که جنبش دانشجویی اگر چه نحیف است اما ایستاده است و این ایستادگی نیز به واسطه اراده آهنین فعالان دانشجوییست که با چنگ و دندان به حراست از جنبش پرداخته اند و اگر چه در مقابل طوفان سرکوب چون برگ خزان به زمین می ریزند اما میدان را خالی نمی کنند. وضعیت فعلی به چه معناست و چگونه پدید آمده است؟

 

وضعیت فعلی ماحصل شکست جنبش اصلاحات به طور عام و شکست در ۱۸ تیر به طور خاص است. وقتی صحبت از شکست جنبشی می کنیم احتمالاً مقصود این است که آن جنبش به هدف خود رسید یا نه.در مورد ۱۸ تیر از چنین مسئله ای نمی توان سخن گفت چرا که در حادثه ی ۱۸ تیر چنین هدفی را نمی توان به طور مشخص ، سازمان یافته و اندیشیده یافت. اگر هدف از آنچه در ۱۸ تیر گذشت ایجاد تغییرات بنیادین در ساخت قدرت بود ،جنبش ۱۸ تیر شکست خورد. اگر هدف اعمال فشار از پایین برای چانه زنی از بالا و گرفتن امتیاز بود ، باز جنبش ۱۸ تیر شکست خورد.جنبش ۱۸ تیر در ایجاد تغییرات بنیادین در ساخت قدرت شکست خورد چرا که هیچ گروه، سازمان و حزب معتبر و صاحب نفوذی در عرصه ی سیاسی آن زمان ایران-اعم از اپوزیسیون و پوزیسیون و داخل و خارج- به حمایت موثر از تلاش برای ایجاد تغییرات بنیادین در ساخت قدرت نپرداخت. در یک دهه ی اخیر تنها یک چهره بوده است که از اقبال و اعتبار توده ای برخوردار بوده است و آن هم خاتمی بوده .این حقیقتی کتمان ناپذیر است چه خوشمان بیاید ، چه نیاید. جز خاتمی تنها عبدالله نوری، عزت الله سحابی و عباس امیرانتظام پتانسیل تبدیل شدن به چنین چهره ای را داشتند که هر یک به شکلی از صحنه خارج شدند. اگر خاتمی در آن روزها اعلام راهپیمایی عمومی می کرد امکان رخ دادن تغییرات بنیادین بسیار زیاد بود.خاتمی اما به دلایل عدیده ای چنین نکرد که می توان بر دو دلیل عمده ی آن انگشت گذاشت. نکته ی اول که نه فقط خود او که جریان او را نیز در بر می گیرد این است که خاتمیسم به معنی اصلاح نظام است به قصد بقای آن، ایجاد تغییرات بنیادین در ساخت قدرت-چنانکه تجربه شوروی نشان داد- هر لحظه می تواند به تغییر رژیم منجر شود و خاتمیسم در دوراهی حفظ نظام و گذار به دموکراسی یقیناً جانب حفظ نظام را می گیرد.این نکته ایست که البته خاتمی خود به آن معترف بود و کسانی که با ظن دیگری با خاتمی همراه شدند می بایست این نکته را درک کنند و در انتقاد به اصلاحات آن را لحاظ کنند و آن این است که نمی توان به خاتمی انتقاد کرد که چرا رژیم را تغییر نداد خاتمی آمد که نظام را حفظ کند نه آنکه آن را ساقط کند .دموکراسی مدنظر خاتمی دموکراسی خودیهاست.نکته ی دوم این است که خاتمی انسانی ترسوست و هر وقت با مشکل حادی مواجه می شود کمردردش عود می کند. این دو نکته دلایل اساسی شکست استراتژی فشار از پایین و چانه زنی از بالا، امتیازگیری و اصلاح گام به گام از درون هم بودند، چنانکه ۱۸ تیر هیچ دستاوردی برای اصلاح طلبان نداشت و این آن نکته ایست که باید به عنوان ضعف اصلاحات به آن اشاره کرد. به این معنا که اصلاح طلبان مرز بین امتیاز گیری و تغییرات بنیادین را مخدوش کردند و در دام بلوف طرف مقابل مبنی بر اینکه هر گونه درخواست امتیاز را تلاش برای ایجاد تغییرات بنیادین و از آن طریق تغغیر رژیم تلقی خواهد کرد افتادند. ۱۸ تیرگام اول شکست مطلق جنبش دموکراسیخواهی در ایران بود . گناه این شکست نیز بر گردن سیاستمداران اصلاح طلبی بود که در آن روزها به اقتدارگراها نشان دادند در برابر فشارهای فزاینده ی آنان جز عقب نشینی پیوسته راه دیگری نمی شناسند. این سخن که اگر دانشجویان تندروی نمی کردند اصلاح طلبان از قبل ۱۸ تیر امتیازات بزرگی کسب می کردند دروغ بزرگی است که پیوسته از جانب این گروهها تکرار می شود، از جانب کسانی که ثابت کردند تندروی و کندروی دیگران بر آهنگ فرارشان از جلوی دشمن تأثیری نمی گذارد.

 

از سوی دیگر شکست ۱۸ تیر و ۷۸ و خرداد ۸۲ -که اندیشیده تر بود- به بخشهای رادیکالتر گروههای سیاسی که قدرت اصلیشان در جنبش دانشجویی بود نشان داد که تا چه حد در مقابله با حکومت ضعیفند ،توهم قدرت را از ذهنشان زدود و به فعالان جنبش نشان داد که نباید پایشان را بیشتر از گلیمشان دراز کنند. از پی آن ما با تغییر مرکز ثقل تعیین سرنوشت از داخل به خارج مواجه شدیم که ماحصل بحرانهای سخت و جدی ناشی از زورآزمایی بر سر انرژی هسته ایست.از سوی دیگر قیمت بالای نفت به حکومت اجازه می دهد موافقت یا سکوت بخشهای وسیعی از جامعه را بدست آورد. جنبش دانشجویی بدون شک از این وضعیت متأثر است و ضعف نسبی جنبش دانشجویی ماحصل این فضاست.

 

ضعف مطلق مردم،قدرت مطلق حکومت

وضعیت فعلی وضعیت ضعف مطلق مردم و قدرت مطلق حکومت است.جنبش دانشجویی و دیگر جنبشهای اجتماعی ظرف چند سال اخیر کوشیده اند این فضا را عوض کنند.جنبش دانشجویی کوشیده است از این قفس امنیتی رها شود ، ترس توده ها از حکومت را بریزد و با اقدامات خود در برگزاری تجمعات مسالمت آمیز و پرداختن هزینه ی آن، فضا و فرصت را برای پیوند خوردن با دیگر جنبشهای اجتماعی و توده های مردم فراهم آورد. وضعیت فعلی میان حکومت و جنبش دانشجویی و ضعیت آشتی ناپذیری و علاوه بر آن وضعیت نه برد، نه باخت است. حکومت می کوشد جنبش را سرکوب کند، در آن نفوذ کند، چهره های مطرح آن را حذف کند و چهره های موثر بر آن را بدنام یا از صحنه خارج کند ولی به دلیل سیال بودن جنبش و مسابمت آمیز بودن فعالیتهای آن جز در صورت تعطیلی دانشگاهها قادر به پیروزی، آن هم در کوتاه مدت، نیست. از سویی جنبش دانشجویی به دلیل فشار سنگین حکومت نمی تواند با توده ها پیوند بخورد و گذار به دموکراسی را به ارمغان بیاورد. تا زمان حضور و ظهور موثر توده های مردم در این معادله وضعیت به همین صورت خواهد بود یعنی رابطه ی جنبش و حکومت وضعیت درگیریهای پراکنده وشاید در هر چند سال قیامهایی اتفاقی و نیندیشیده از جنس ۱۸ تیر ۷۸ و خرداد ۸۲ خواهد بود. آنچه می تواند این وضعیت را عوض کند این است که چه گفتمانی در عرصه ی سیاسی ایران هژمونی خواهد یافت-چرا که امروز هیچ گفتمانی هژمونی ندارد- و اینکه آیا این هژمونی نظری در میان نخبگان به ظهور چهره ای وجیه که توانایی جذب و بسیج توده ها را داشته باشد منجر خواهد شد یا نه. وضعیت فعلی وضعیت تعلیق است که بیش از هر چیز ناشی از وضعیت پیچیده و حاد در عرصه بین الملل است.این وضعیت در عرصه بین الملل دائمی نخواهد بود و به زودی به حالت پایداری خواهد رسید . به گمان نگارنده تنش در عرصه بین الملل بیش از هر چیز ریشه در جنگ قدرت داخلی دارد و به نظر می رسد ما در داخل درحال نزدیک شدن به یک پیچ تند تاریخ ساز هستیم که ریشه در مسئله جانشینی دارد.از پس حل این نزاع در داخل ، نزاع در عرصه بین الملل به شکلی حل و فصل خواهد شد.اگر حکومت بتواند تا پیش از حل نزاع در داخل به نفع هر یک ازطرفهای درگیر، کشور را از تهاجم گسترده،زمینی و به قصد تغییر رژیم ایالات متحده حفظ کند-که چندان هدف دور از دسترسی نیست- از پی آن می تواند مشکلات در عرصه بین الملل را به شکلی حل کند.آنگاه عرصه سیاسی داخلی به یک روشنی و وضوحی خواهد رسید. در آنجاست که هر یک از گروههای اپوزیسیون و جنبشهای اجتماعی می بایست به تصمیمی برسند و میان گفتمانهای انقلابی یا اصلاحی دست به انتخاب بزنند.مسلماً در صورت پیروزی میانه روهای حاکمیت در این نبرد کفه گفتمان اصلاحی و در صورت پیروزی رادیکالها کفه گفتمان انقلابی سنگین خواهد شد. با توجه به وضعیت تشریح شده به گمانم بهترین پیشنهادی که در فضای فعلی می توان به جنبش دانشجویی ارئه کرد، دوری از چپرویهای کودکانه وتلاش برای بازگشت به دانشگاه است.توصیه من به تندروها، چه تندروهای مارکسیست و چه تندروهای لیبرال این است که در وضعیت فعلی صبر و انتظار در عین سازماندهی نیروها را پیشه کنند تا در میانه ی میدانی که نبرد ما در آن در جریان نیست قربانی نشوند.کسانی طلایه های مبارزات کارگران،زنان، معلمان و دیگر اقشار،گروهها و دسته ها را با سپاه اصلی اشتباه گرفته اند و بر طبل نبردی نابهنگام و بی موقع می کوبند و شعار انقلاب سر می دهند.بازگشت به دانشگاه به معنای پناه بردن به پستوها نیست بازگشت به دانشگاه به معنای حضور در دانشگاه برای همراه کردن توده های دانشجویی با دانشجویان سیاسیست، وضعیتی شبیه به آنچه در زمان حکومت شاه در دانشگاهها حاکم بود و اکثریت دانشجویان از جنبش دانشجویی حمایت می کردند.برای این منظور نگارنده کمپین آکادمی آزاد را با شعار آکادمی آزاد دری به سوی جامعه باز را پیشنهاد می کند.البته آکادمی آزاد جز در حکومتی دموکراتیک پدید نمی آید اما باید توجه داشت که آکادمی آزاد هدفی برای نرسیدن است . هدف اصلی از انتخاب آن از سویی تلاش برای بازتر کردن فضای دانشگاهها، جلب اعتماد توده های دانشجویی ، رفتن به درون آنان و سازماندهی آنان و از سویی تلاش برای درگیر نشدن در نزاعی که نزاع ما نیست هست تا بتوان به هنگام کنار رفتن ابرهای تیره با دستی پر دست به انتخاب زد.

 

در پایان باید نکته ای را به کسانی که مرگ جنبش دانشجویی را نشانه خوبی می پندارند متذکر شد.درست است که وجود جنبش دانشجویی قوی نشانه بیماری جامعه است.اما در جایی مثل ایران که یقیناً جامعه دچار بیماریهای متعدد است احتضار جنبش دانشجویی نشانه بیماری و انحرافی مضاعف است که مایه ی رسواییست و نه خنده های سودایی.جنبش دانشجویی اما در همین چند روز نشان داده است که این خیال خیال باطلیست و مبارزه همچنان جریان دارد، اگر چه در ظاهر ممکن است چند صباحی یأس و شکست بر جنبش تحمیل شود اما در برابر قدرتی که در حال سر برآوردن از درون جامعه دموکراسیخواه ایران است از فتح خبری نیست. مبارزه متوقف نمی شود چرا که پاسخیست به تباهیهای همچنان موجود.تا آن زمان که تباهی هست مبارزه نیز هست و ما پیروزیم چون حق با ماست.

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It