کانون فیلم و عکس در یک حرکت نمادین و در اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با این کانون به مدت یک هفته کلیهی فعالیتهای خود را معلق کرد. کانون فیلم و عکس یکی از موفقترین کانونهای فرهنگی دانشگاه سیستان و بلوچستان میباشد که حدود ۶۰۰ نفر عضو دارد. این کانون از آغاز سال تحصیلی جاری همچون سالهای گذشته هر هفته ۳ نوبت پخش فیلم یا انیمیشن برای اعضای خود برگزار نموده است.
بر اساس مصوبهی شورای فرهنگی دانشگاه که اخیراً به تصویب رسیده، سه نهاد در دانشگاه وظیفهی بررسی فیلمهای کانون فیلم و عکس را پیش از پخش آن بر عهده دارند که عبارتند از: نهاد رهبری، جهاد دانشگاهی و امور فرهنگی. طی هفتههای اخیر مجوز پخشِ فیلمهای پیشنهادی توسط کانون فیلم با تاخیر طولانی مدت در نهاد رهبری متوقف مانده و سبب گردیده است تا گروههایی که تخصص کافی در زمینهی فیلم ندارند در این باره به اظهار نظر بپردازند و فیلمهایی چون »قهوه و سیگار« اثر برجستهی جیم جارموش و یا »جادهی تباهی« با تاخیر طولانی مدت در این سیکل معیوب اداری معطل بمانند.
کمبود تجهیزات فنی و کندی صدور مجوز به منظور پخش فیلمهای کانون باعث دلسردی اعضای آن نسبت به آیندهی فعالیتهای دانشجویی شده و در آیندهای نزدیک سبب میگردد این کانون محبوبیت خود را از دست بدهد. به راستی آیا بازبینی آثار سینمایی در تخصص کارشناسان نهاد رهبری میباشد؟ آیا این نهاد کارشناسان و متخصصانی در این زمینه دارد؟ مجموعه برخوردهای اخیر سبب گردیده است تا اعضای کانون فیلم و عکس به نشانهی اعتراض کلیهی فعالیتهای خود را به مدت یک هفته به حالت تعلیق درآورند.



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
