این گزارش برای ستون یادداشت observer در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۷ ، تنظیم شده است. برگردان: خبرنامه امیرکبیر
(در گزارش زیر گفته ایم که علی شاکری، یک محقق ایرانی- آمریکایی، در زندان است. وقتی ما در این زمینه به مطبوعات مراجعه کردیم این شخص به صورت غیر منتظره ای با قرار وثیقه آزاد شد ولی تحت بازجویی است و حق خروج از کشور را نیز ندارد.)
در یک بعدازظهر، اوایل ماه می امسال، پرده از یک نمایش “کافکا” گونه در محله معمولا آرام پل سید خندان واقع در شرق تهران، برداشته شد. چهار مرد تنومند با لباس های شخصی وارد آپارتمانی شدند و به ساکنان آن اعلام کردند که ماموران پلیس هستند و در حال تعقیب یک سارق مسلح می باشند. آن ها به طبقه اول و به در خانه شمس الملوک تاجیک رفتند، در را کوبیدند و با خشونت راه خود را به داخل خانه باز کردند. به دنبال خواهرزاده او، احسان منصوری، بودند که معمولا در خانه خاله اش زندگی می کرد. جای جای خانه را برای پیدا کردن او جستجو کردند اما احسان آنجا نبود. از خانه خارج شدند و تاجیک را نیز که فریاد می زد تا توجه همسایه ها را به خود جلب کند را نیز با خود بردند.
آنها تاجیک را به داخل ماشینی که منتظرشان بود هل دادند و شروع به حرکت کردند. اما وقتی صید خود، احسان منصوری، را یافتند که در خیابان راه می رفت، متوقف شدند. منصوری هنگامی که متوجه مردانی شد که از ماشین بیرون می پریدند، سعی کرد فرار کند. صدای شلیک گلوله ای به گوش رسید که باعث شد مرد در حال فرار به پشت سر خود نگاه کند و متوجه شود که یکی از تعقیب کننده هایش تفنگی به سمت او نشانه رفته است. منصوری از ترس این که هدف گلوله قرار بگیرد، تصمیم گرفت که تسلیم شود و روی زمین بخوابد. چند ثانیه بعد، گروه تعقیب کننده به او حمله ور شدند و شروع به ضرب و شتم بی رحمانه او به وسیله باتوم لاستیکی کردند.
پس از آزاد کردن تاجیک، جنایتکاران منصوری را در حالی که به او ناسزا می گفتند، دست بسته به طرف صندلی عقب ماشین کشاندند. آن ها او را به زندان اوین، مکانی وسیع و وهم انگیز در شمال شرقی تهران، منتقل کردند. وقتی منصوری به زندان اوین رسید، آن چنان خونریزی شدیدی داشت که مسئولان زندان از قبول او خودداری می کردند. سرانجام تنها به شرط این که منصوری مورد آزمایش پزشک قرار بگیرد و لیست جراحت های او توسط کسانی که او را منتقل کرده اند امضا شود، او مورد پذیرش قرار گرفت.
این اتفاق نشان می دهد که نیروهای امنیتی ایران، در تعقیب شخصی تا چه حد می توانند قسی القلب باشند. اما منصوری، سارق مسلح نبود بلکه او تنها دانشجوی رشته ریاضی در دانشگاه امیرکبیر، یکی از دانشگاه های معتبر ایران، بود. جرم او چه بود که باید این گونه بی رحمانه مورد تعقیب و تحقیر قرار می گرفت؟!
دست گیری منصوری، یک فعال دانشجویی برجسته، از انتشار چهار نشریه دانشجویی که در برگیرنده مطالب کفرآمیز و گزارش های توهین آمیز به سیستم اسلامی ایران بود، ناشی می شود. این مطالب شامل این گفته جنجال برنگیز بود که، نه محمد پیامبر و نه امام علی، پسر عمو و داماد پیامبر که یکی از مورد احترام ترین شخصیت های شیعه رایج در ایران است، معصوم نبوده اند.
در این نشریات به بحث در مود این موضوع پرداخته شده بود که هیچ کدام از شخصیت های امروز نظام، از جمله رهبر - شخصیتی که معمولا فراتر از انتقاد عامه قرار دارد- نباید مقدس محسوب شوند. یکی از مقالات نیز ادعا کرده بود که بیشترین تعداد زنان خودفروش در قم، شهری سمبلیک و مذهبی در گوشه صحرای کویر که جایگاه موسسه دینی کشور است، وجود دارند.
در جو بسیار دینی حکومت امروز ایران، بیان این حرف ها برابر با خود کشی است. منصوری یکی از هشت دانشجویی بود که بر سر این قضیه دستگیر شدند. پنج تای آنها در نهایت آزاد شدند و او به همراه دو دانشجوی دیگر، احمد قصابان و مجید توکلی در حبس باقی ماندند. بستگان این دانشجویان می گویند که آنها در مدت بازداشت تحت شکنجه قرار داشتند تا به زور اعتراف کنند.
یکی از نزدیکانشان به من گفت که آن ها تحت بازجویی های طولانی مدت ۴۸ ساعته که بیشتر مواقع همراه با ضرب و شتم شدید نیز بود، قرار می گرفته اند. تیم بازجویی شامل هشت مرد و به همراه تجاوز های فیزیکی با توهین های بسیار و تجاوز های روانی بوده است. دانشجویان را مجبور می کردند که در طول بازجویی روی زمین به پشت دراز بکشند و بازجوها روی پشت آنها می ایستادند. همچنین گفته شده است که در مدت بازجویی با کابل برق مورد حمله قرار می گرفته اند. وقتی از فشار استرس از هوش می رفتند، بازجوها برای به هوش آوردن آنها، آب سرد رویشان می ریختند. والدین دانشجویان، طی نامه ای به رئیس قوه قضاییه جزئییات این اظهارات را بیان کرده اند.
خانواده و دوستان دانشجویان پافشاری می کنند که مطالب چاپ شده جعل شده اند و به عنوان دستاویزی برای دست گیری شاخص ترین اعضای انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر، که نقش رهبری جنبش دانشجویی را دارند، مورد استفاده قرار گرفته اند. یکی از فعالان می گوید: “حکومت می خواست آنچنان با انجمن اسلامی مقابله کند که دانشجویان دیگر در سراسر کشور را مورد تهدید قرار دهد. چون بهانه دیگری نمی توانستند پیدا کنند، این نشریات تقلبی را با کمک بسیج دانشجویی جعل کردند. همان لحظه که نشریات به دستمان رسید، به همه اعلام کردیم که تقلبی هستند. آنها حتی چهار لوگو اسکن شده نشریات را در کیف یک دانشجوی بسیجی پیدا کردند.”
موضوع به تنها به بازداشت این دانشجویان ختم نمی شود. چندین فعال دانشجویی اخراج شدند و یا حکم تعلیق از تحصیل دریافت کردند. بسیاری از دانشجویان نیز به خدمت اجباری سربازی فرستاده شدند که به گفته آنها یک حمله هماهنگ با حکومت است.
دانشجویان معتقدند که تمام اینها به تحریک رئیس جمهور در انتقام تحقیر او در دسامبر گذشته در دانشگاه امیرکبیر انجام شده است، که در آن دانشجویان طرفدار دموکراسی مخالفت بی نظیر و بی باکانه ای را با قدرت او ابراز کردند.
این اتفاق همزمان بود با یکی از بحث برانگیزترین و تلخ ترین ابتکارات احمدی نژاد؛ کنفرانس علمی پرسش و پاسخ در مورد هولوکاست که درمرکز پژوهش های بین الملل وزارت امور خارجه در شمال تهران برگزار شد. رئیس جمهور در آن روز به جای شرکت در کنفرانسی که مولود افکار خود او بود، ترجیح داد به دانشگاه امیرکبیر که در مرکز شهر است برود. این کار هم در نوع خود به اندازه برگزاری کنفرانس هولوکاست گستاخانه بود.
این دانشگاه که معمولا پلی تکنیک نامیده می شود، شهرت دیرینه ای در دموکراسی خواهی دارد. دانشجویان فعال این دانشگاه با عقاید سکولار هیچ جایگاهی در باورهای دینی تکان دهنده احمدی نژاد ندارند. بسیاری از این دانشجویان در پی محدودیت هایی که از طرف دولت حمایت می شد، مانند قانون های سخت انضباطی، محدودیت روابط دختر و پسر و تخریب ساختمان انجمن اسلامی، بسیار عصبانی بودند. دیدار رئیس جمهور از این دانشگاه بیانگر این بود که او تمام انتقادات را سرکوب کرده است.
نقشه طراحی شده نتیجه معکوسی گرفت وقتی که او جمعی از بسیجیانی که در سالن ورزش جمع شده بودند مورد خطاب قرار داد. موجی از مخالفان به زور وارد سالن شدند و سخنرانی او را با سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” قطع کردند. در حرکتی مخالفت آمیز که مخصوص ایرانیان است، عکس او را وارونه به آتش کشیدند. دانشجویی پلاکاردی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “فاشیست، پلی تکنیک جای تو نیست”
وقفه ایجاد شده، باعث بوجود آمدن غوغای متلاطمی شد که در ضمن آن مشت ها به همراه لنگه کفشی به طرف رئیس جمهور آشفته روانه می شد. رئیس جمهور مجبور شد سخنرانی خود را کوتاه کند. هنگامی که در حال ترک صحن دانشگاه بود یکی از محافظین او برای متفرق کردن مخالفین که سعی در تعقیب او داشتند، نارنجک صوتی گیج کننده ای رها کرد.
این تغییر غیرمننظره ای بود برای سیاستمداری که به لذت بردن در میان جمعیت تحسین کنندگان خود در خلال نمایش های جاده ایش در سراسر کشور که یکی از مشخصه های دولت او نیز محسوب می شد، عادت کرده بود. شاهدان عینی، او را متحیر و گیج و در شرف گریه کردن در مقابل این اعتراض، توصیف کردند.
در میان شعارهایی که که وی را “دیکتاتور” می نامیدند و در سالن طنین افکن شده بود، وی در پاسخ فریاد زد: “همه میدانند که دیکتاتور، آمریکا و حامیان آن هستند”. آن هایی که حاضر بودند، کاملا به یاد می آورند که او جمعیت مخالفین را عوامل جیره خور آمریکا دانست و تهدید کرد که با آنها مقابله خواهد شد.
آن جواب یکی از حیاتی ترین لحظات در طی ریاست جمهوری احمدی نژاد محسوب می شود. در طی ماه های پس از آن، ادعای توطئه آمریکا برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در صدر دستور کار دولت قرار داشت. این عامل، دلایل کافی برای سرکوب فضای متشنج اجتماعی سیاسی که در ۱۸ ماه اول ریاست جمهوری احمدی نژاد پس از ژوئن ۲۰۰۵ نسبتا آرام بود، را برای دولت فراهم می کرد.
کمتر از سه هفته پس از ماجرای دانشگاه امیر کبیر، مردان مسلح با چاقو، هاله اسفندیاری که در مسیر فرودگاه مهر آباد قرار داشت را ربودند و کیف های او را همراه با پاسپورت ایرانی و آمریکایی او به سرقت بردند. این آغاز یک ماجرای طولانی برای اسفندیاری ۶۷ ساله بود. اسفندیاری متولد ایران و محقق موسسه وودرو ویلسون، مرکز تئوری پردازی واقع در واشنگتن، بود که برای دیدار مادر مریض احوال و ۹۳ ساله خود به ایران بازگشته بود. اسفندیاری تا ماه می تحت بازداشت خانگی و بازجویی های متعدد قرار گرفت تا بالاخره به صورت رسمی به اتهام جاسوسی و تهدید امنیت ملی به زندان اوین منتقل شد. او پس از سه ماه و نیم بازداشت و سلول انفرادی در ماه جاری با قرار وثیقه آزاد و به آمریکا بازگشت.
اتفاقاتی که برای اسفندیاری پیش آمد عینا برای دومحقق ایرانی-آمریکایی تبار دیگر نیز رخ داد. کیان تاجبخش، محقق مدنی موسسه “جامعه باز سوروس” واقع در نیویورک که هنگام دستگیری در ما می با اتهامات مشابهی روبرو شد. او نیز در ماه جاری با قرار وثیقه آزاد شد. زندانی دیگر علی شاکری، عضو هیئت موسس مرکز ” برقراری صلح و آرامش برای شهروندان” در دانشگاه کالیفرنیا واقع در ایروین است، که هنوز تحت بازجویی می باشد.
دولت ایران دلیل این بازداشت ها را مربوط به اظهارعلاقه دولت بوش برای تغییر حکومت در ایران و اختصاص ۷۵ میلیون دلار از بودجه سالانه را به فعالیت های دموکراسی خواهی در این کشور، ذکر کرده است. بیشتر این بودجه به شبکه های فارسی زبان تحت حمایت آمریکا در قالب شبکه ماهواره ای صدای آمریکا و رادیو فردا که برنامه های آنها برای ایران پخش می شوند، اختصاص یافته است. دولت امریکا در مورد این که بقیه این بودجه به چه مصارفی می رسد، صحبتی نکرده است.
ایران ادعا می کند که بقیه این بودجه صرف ایجاد یک جامعه مدنی شامل دانشجویان، فعالین حقوق زنان، اتحادیه های صنفی و غیره که حکومت را برای ایجاد تغییرات اساسی در سیستم سیاسی زیر فشار قرار می دهد، شده است. مقامات ایران بر این باورند که دانشگاهیان نقش اساسی در شکل گیری شبکه های ادعا شده، بازی می کنند. دولت ایران ادعا می کند که هدف نهایی، سرنگونی رژیم بوسیله انقلاب مخملی مورد حمایت غرب، شبیه انقلاب هایی که در ایالت های شوروی سابق مانند اوکراین و قزاقستان شاهد بودیم، است. برای تاکید بر این موضوع، تلویزیون دولتی ایران، برنامه ای دو قسمتی اعترافات تاجبخش و اسفندیاری تحت عنوان “به نام دموکراسی” پخش کرد. در این برنامه اظهارات این دو نفر همراه صحنه هایی از این نوع انقلاب ها بود.
انقلاب مخملی، تنها تهدید خارجی است که در ایران به آن اهمیت داده می شود. در حالی که حمله آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران در هفته های اخیر موضوع داغ محفل های غربی بوده است، در ایران، احتمال این حمله را منتفی می دانند. مقامات بلند پایه از جمله احمدی نژاد ، قاطعانه ادعا می کنند که نیروهای آمریکایی به حدی در عراق درگیر هستند که کاخ سفید فکر حمله به ایران را نیز نمی کند. مقامات چون احتمال براندازی رژیم بوسیله حمله نظامی را صفر می دانند، قصه خود را اینگونه ادامه می دهند که آمریکا در صدد تضعیف رژیم با مخفی کاری است. این موضوع هنوز مشخص نیست که این ارزیابی ضعیف از قابلیت های ارتش آمریکا حربه ای برای آرام نگاه داشتن اوضاع داخلی است یا خیر.
تمام فعالین درون ایران دریافت پول از آمریکا را به طور جدی رد می کنند. عبد الله مومنی سخن گوی انجمن فارغ التحصیلان ضدرژیم، اوایل تابستان به من گفت: “می توانم بگویم که ما هیچ پولی از بودجه ۷۵ میلیون دلاری دریافت نکرده ایم و به دنبال آن نیز نیستیم. اختصاص این بودجه فقط می تواند بهانه ای باشد برای دولت برای سرکوب هرچه بیشتر مخالفان.” چند روز پس از این گفتگو مومنی با حمله نیروهای پلیس به دفتر کار خود دستگیر شد. خانواده او می گویند که او در مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
بی صبری حکومت درمورد فعالین حقوق زنان که از قبل مورد تبعیض های فراوانی قرار داشته اند نیز خود را نشان داده است. در ماه جولای، دلارام علی ۲۴ ساله، توسط دادگاه انقلاب به ۱۰ ضربه شلاق و سه سال و سه ماه حبس محکوم شد. علی یکی از سازمان دهندگان تظاهراتی بود که در ماه ژوئن گذشته در میدان هفت تیر تهران برگزار شد و با دخالت خشونت بار پلیس در هم شکسته شد. او همچنین یکی از رهبران کمپین یک میلیون امضا بود. این کمپین، دادخواستی است وسیع برای پایان دادن به نابرابری های بسیار موجود علیه زنان از جمله قانون هایی که آنها را از حق سرپرستی فرزند خود پس از طلاق محروم می کند و حق آنها را در دریافت ارث و دیه نصف زنان می داند. علی، که درخواست تجدید نظر کرده بود، آنچنان از حکم صادره شگفت زده بود که در ابتدا گمان می کرد اشتباهی رخ داده است. او می گوید: “وقتی شروع به خواندن حکم کردم به دنبال کلمه تعلیق می گشتم. بعدها وقتی دیدم سایرین هم احکام مشابه من دریافت کرده اند، متوجه شدم که من تنها نبوده ام.”
بخت برگشته هایی که با شک مقامات بازداشت می شوند، به بند ۲۰۹ زندان اوین مخصوص زندانیان سیاسی و تحت نظر وزارت اطلاعات منتقل می شوند. توصیف این زندان یادآور صحنه اول رمان الکساندر سلژنیتزین، حلقه اول، است که در آن شخصیت اصلی داستان را در تحت روش های مختلف شکنجه در مرکز بازجویی ک.گ.ب نشان می دهد. زندانی هایی که قبلا مدتی در این زندان به سر برده اند، توضیح می دهند که چگونه با چشمان بسته از راهروهای پر پیچ و خم عبور کرده اند و بارها به آنان گفته شده که به چپ یا راست بپیچند یا سر خود را برای عبور از راهروهای کوتاه، خم کنند.
محمد هاشمی، ۲۵ ساله، دبیر دفتر تحکیم وحدت، یک گروه دانشجویی، به من گفت: “آنها سعی میکنند شما را از راهروهای متعدد عبور دهند که تا متوجه شکل اصلی ساختمان نشوی. هیچ وقت متوجه نمی شوی که آنها دارند شما را میچرخانند یا واقعا پیچی وجود دارد. من سعی کردم که راه را به خاطر بسپارم ولی یک بار که فکر می کردم باید سرم را خم کنم تا از راهرو کوتاهی عبور کنم، راهنما چیزی نگفت و من عادی عبور کردم.”
زندانیان تنها وقتی در سلول کوچک خود هستند، حق دارند که چشم بند خود را بردارند. این سلول ها معمولا شش متر مربع و حتی کوچکتر هستند. در این سلول ها هیچ تخت و یا تشکی وجود ندارد و چراغ آن دائما روشن است که این مسئله خوابیدن را بسیار مشکل می کند. تنها چیزی که برای مطالعه در اختیار زندانی گذاشته می شود، قرآن است. تمام زندانیان در سلول های انفرادی هستند. خیلی ها این شرایط را شکننده توصیف می کنند که موجب می شود ارزش خود و کارهای گذشته شان را زیر سوال ببرند. هاشمی که برای شرکت در یک تظاهرات در خارج دانشگاه امیرکبیر، ۲۷ روز در انفرادی به سر برده است می گوید :” سلول انفرادی به تنهایی یک شکنجه است.”
مقامات مسئول معمولا در مورد این روش ها سکوت اختیار می کنند. ولی تجاوزاتی که علیه منصوری، توکلی و قصابان (سه دانشجوی دستگیر شده به اتهام انتشار نشریات توهین آمیز) اعمال شد، باعث ایجاد نا آرامی شده است. مقامات ایران انجام هر گونه شکنجه را انکار می کنند. در نامه والدین دانشجویان به هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه، از او در خواست شده است که در این زمینه بازرسی به عمل آورد.
شاهرودی یک شخصیت میانه رو است که به وضوح از دولت فعلی انتقاد می کند. اما هنگامی که والدین دانشجویان ماه گذشته با سعید مرتضوی، دادستان کل تهران ملاقات کردند، او آنها را ملامت کرد و به وضوح گفت که فرزندان آنها شکنجه نشده اند. او گفت: “من باید بگویم که آنها شکنجه شده اند یا نه، که من می گویم تا آنجا که ما معنی شکنجه را می دانیم آنها هنوز شکنجه نشده اند”. او همچنین اظهار کرد که آنها تا وقتی که نامه پشیمانی ننویسند آزاد نخواهند شد.
من برای پرسش هایی نزد شیرین عبادی که تلاشهای خستگی ناپذیرش برای بهبودی حقوق بشر در ایران، جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ را برایش به ارمغان آورد، رفتم. عبادی وکیل مدافع اسفندیاری و سه دانشجوی امیرکبیر است ولی تا به حال اجازه ملاقات با آنها را نداشته است. در اتاق انتظار دفتر کار ساده او، واقع در زیر زمینی در یوسف آباد، در کنارکتاب های متعدد، نسخه هایی از سخنرانی های بنیان گذار فکری رژیم و رهبر معنوی مردم در انقلاب سال ۱۹۷۹،آیت الله خمینی نیز به چشم می خورد.
ماجرا به اینجا ختم نمی شود. او می گوید: ” من شخصا معتقدم که دین باید از سیاست جدا باشد تا باورهای دینی مردم مورد سوء استفاده قرار نگیرد. اما داشتن حکومت اسلامی به این معنی نیست که در پناه اسلام به حقوق مردم تجاوز شود. با یک برداشت صحیح از اسلام می توان مسلمان بود و به حقوق بشر و دموکراسی احترام گذاشت.
عبادی به تازگی نامه ای برای لوئیس آربور، مسئول ارشد کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل نوشته و در آن ازتبعیض های قانونی علیه زنان در ایران شکایت کرده است. قبل از انقلاب عبادی اولین زن قاضی در ایران بوده است. اما پس از انقلاب وقتی مقامات اعلام کردند که زنان بر طبق قانون اسلام نمی توانند قاضی باشند، به مقام یک کارمند ساده تنزل یافت. عبادی می گوید این تنها بهانه ای است که برای بیشماری از تجاوزات دیگر نیز استفاده شده است.
عبادی ۶۰ ساله بر اثر ۱۷ ساعت کار در روز برای پرونده هایی که هر روز بر تعداد آن افزوده می شود، خسته و فرسوده به نظر می رسد. او می گوید: ” هیچ گاه به این سختی کار نکرده ام. در حالی که وضعیت حقوق بشر در ایران به بدترین وضع خود در این سالها رسیده است و دریافت جایزه نوبل، بسیاری از قربانیان را بر آن داشته است که تقاضای کمک کنند در حالیکه تا قبل از آن می بایست ساکت می بودند.” ولی ممکن است دلیل دیگری نیز برای چهره خسته او وجود داشته باشد. شهرت جهانی وی ممکن است مانع آزار و اذیت او توسط دولت شده باشد ولی برای او مصونیت نداشته است. او می گوید: ” من نامه های تهدیدآمیز بسیاری دریافت کرده ام و نشریات راست خصوصا کیهان (که به حکومت بسیار نزدیک است) بارها مرا متهم به تلاش برای شروع انقلاب مخملی کرده است. دادستان کل تهران سه بار سعی کرده است که پرونده ای برای من درست کند تا مرا به عنوان متهم به دادگاه احظار کند.”
عبادی علاقه ای به تحلیل حکومت ندارد و می گوید: ” من در ذهن آنها نیستم که بتوانم برای شما استدلالی بیاورم ولی می توانم بگویم که هر کاری که انجام می دهند غیر قانونی است. این کارها نه تنها بر خلاف تمام قوانین بین المللی است بلکه با قوانینی که خود وضع کرده اند نیز در تضاد است. هیچ جرمی به نام انقلاب مخملی در قانون ما وجود ندارد. آنچه در کشورهایی مانند گرجستان اتفاق افتاد، پیروزی یک حزب بر دیگری بوده است. وقتی یک حزب سیاسی فعال باشد تلاش می کند که به قدرت برسد و ایران همواره ادعا میکند که به احزاب برای عمل آزادی داده است، پس چرا باید نگران انقلاب مخملی باشد؟”
انتخاب احمدی نزاد به هشت سال حکومت نسبتا آرام محمد خاتمی، روحانی معتدلی که معتقد به اصلاحات و آزادی بود، پایان داد. انتخاب خاتمی با حضور پر شور مردم و در یک فضای آرام سیاسی و اجتماعی برگزار شد که تا به حال در جمهوری اسلامی دیده نشده است. زنان ایرانی که مدت ها تحت قید پوشش اسلامی بودند، احساس آزادی بیشتری برای پوشیدن لباس های مد روز و رنگارنگ کردند و یا روسری هایی که اغلب با جرات به عقب می دادند تا مدل زیبای موی خود را آشکار کنند. با رشد آزادی بیان، تعداد زیادی روزنامه و مجله ایجاد شد که تقریبا همه خواهان آزادی بیشتر بودند. نسل جدیدی از دانشجویان تازه نفس و جوان که انقلاب و التهابی که موجب سرنگونی سلطنت مطلقه محمد رضا شاه شده بود را به یاد نمی آوردند، وارد عرصه شدند. در این بهار سرخوش تهران، بسیاری از مفسران غربی بر این باور ترغیب شدند که ایران وارد عرصه جدیدی از آزادی شده است.
ولی این یک طلوع دروغین بود. خیلی زودتر از پایان دوره اول ریاست جمهوری خاتمی ، پروژه او به علت تجاوز مداوم محافظه کاران و متعصبین، کمرنگ شد. روزنامه های اصلاح طلب یکی پس از دیگری بسته شدند، در ابتدا با استفاده از قوانین قبل از انقلاب و سپس با قوانین وضع شده جدید. فعالین دانشجویی بی رحمانه سرکوب شدند که برجسته ترین آن سرکوب دانشجوبان در جریان تظاهراتی در سال ۱۹۹۹ در کوی دانشگاه صورت گرفت. خاتمی هیچ قدرتی برای مداخله نداشت. انتخاب مجدد او در سال ۲۰۰۱ بیشتری سطحی بود تا یک موفقیت. شرایط برای دیدگاه های او آماده نبود. به معنای دیگر، فقط حفظ کردن جامعه و افراد عقلانی بود.
با این حال او به ملت گوشه ای از آزادی را نشان داد. علاقه عمومی به این سمت کشیده شد و ممکن است روزی تقاضای آزادی بیشتری داشته باشد. همین امر هشداری بود برای محافظه کاران و رادیکال ها که خود را وفادار به آرمانهای مقدس اسلامی انقلاب می دانند. همین امر باعث اعمال کنترل خاموش دسته های ایدئولوژیک محافظین انقلاب شد که خمینی آنها را برای حراست از انقلاب گلچین کرده بود. یکی از چهره های شناخته شده این گروه خود را در انتخاب احمدی نژاد آشکار ساخت. فرمانده پاسدار سابق که باورهای او به این اعتقاد شیعه که مهدی امام دوازدهم که از ۱۱۰۰ سال پیش غایب است و روزی باز خواهد گشت و عصر جدیدی از حکومت عدل را برقرار خواهد کرد، گره خورده است. نفوذ همه گیر این گروه، خود را به خوبی در اقتصاد نشان داده است. علاقه این نیروها به مناطق پرمنفعت و نفت خیز، هتل ها و صنعت هواپیمایی داخلی جذب شده است.
به عقیده ابراهیم یزدی رهبر نهضت آزادی ایران، گروه اقلیت طرفدار دموکراسی، تصاحب قدرت یک کودتای نرم بود که پس از پیروزی با فلسفه “پیروزی از طریق تروریسم” مستحکم شد. این فلسفه به این صورت است که مردم را بترسان تا موفق شوی. یزدی می گوید: ” احمدی نژاد نماینده این طرز فکر است. همواره داستان فرعی بساز تا اعمال فشار بیشتر را توجیه کنی.”
این جریان مورد حمایت آیت الله خامنه ای رهبر و قدرتمند ترین شخصیت ایران، بوده است. در سیستم ولایت فقیه در جمهوری اسلامی - قانونی که براساس فقه و توسط خمینی وضع شده است- نقش خامنه ای به عنوان ولی فقیه به او این حق را می دهد که حرف آخر را در مسائل کشور و ارتش بیان کند. که شامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز می شود. اما قدرت او بی دردسر نبوده است. خامنه ای که بعد از مرگ خمینی به این مقام رسیده است، می داند که برخی مهره های کلیدی نظام بر این باورند که قدرت او منسوخ شده است و احتیاج به تجدید نظر دارد.
برجسته ترین این اشخاص هاشمی رفسنجانی است، روحانی کهنه کار و یکی از ارکان انقلاب. از نقش های متعدد سیاسی او می توان به ریاست جمهوری و سخنگوی مجلس اشاره کرد. نقش او به عنوان معتمد خمینی در دهه ۸۰ که ایران درگیر جنگ خونین هشت ساله با عراق بود، یکی از دلایل قدرت سیاسی او در حال حاضر است. این طور که به من گفته شده است، رفسنجانی بر این باور است که سیستم اسلامی به شکل کنونی آن ناکارآمد است. این طور که گزارش شده است او در خفا پیشنهاد کرده است که نقش رهبری، به یک نقش تشریفاتی سلطنتی در حدود قانون اساسی تنزل یابد. تمام اینها علاوه بر اینکه او خواهان روابط دوستانه با آمریکا است باعث شده است که در تضاد با خامنه ای قرار بگیرد. بر طبق یک گزارش، این دو در سال ۲۰۰۵ درست قبل از انتخابات ریاست جمهوری، برخورد شدیدی با هم داشته اند و خامنه ای به او گفته است که رفتارهای او کشور را در دستان آمریکا قرار خواهد داد. چه درست و چه غلط، خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری از احمدی نژاد در مقابل رفسنجانی حمایت کرد و تمام نیروهای کشور را در جهت پیروزی او به کار گرفت. اما قدرت رفسنجانی هنوز از دست نرفته است. در ماه جاری او به عنوان رئیس مجلس خبرگان برگزیده شد. مجمعی از روحانیون که اختیارات قانونی برای نظارت بر کار رهیر و حتی برکناری او دارد. رفسنجانی نشان داده است که قصد دارد از قدرت خود استفاده کند.
دولت احمدی نژاد باقی مانده آزادی های باقی مانده از زمان خاتمی را از بین برده است. در ما های اخیر هزاران نفر از نیروهای پلیس امنیت اخلاقی به بسیاری از زنان به بهانه بد حجابی تذکر داده اند و یا آنها را بازداشت کرده اند. معیارهای مشابهی برای دستگیری پسران جوان با پوشش نامتعارف و مدل موهای مد روز، که بسیار در ایران رایج است، استفاده شده است. پلیس صدها نفر را تحت نام “ازل و اوباش” با حمله به مناطق فقیرتر تهران، به بهانه دستگیری جنایت کاران خطر ناک بازداشت کرده است. چندین نشریه و سایت اصلاح طلبان به دلیل نشر اکاذیب بسته شده اند. دست کم ۸۶ مورد اعدام از اواسط جولای تا به حال صورت گرفته است که دست کم ۲۰ تای آنها در ملا عام بوده است که نشان دهنده تلاش برای ایجاد جو وحشت است.
دولت ادعا می کند که این اقدامات برای بالا بردن امنیت اجتماعی است ولی آیا پس از یک دوره آزادی نسبی باعث عکس العمل مردم نمی شود؟ امیر محبیان مفسر سیاسی روزنامه طرف دار دولت رسالت می گوید نه. او در ادامه می گوید:” مردم متوجه هستند که اقدامات دولت ناشی از گردن کشی های آمریکا است. وقتی شما دشمنی مانند آمریکا دارید که شما را اهرم شیطان میداند و به دو همسایه شما حمله و اعلام کرده که هدف بعدی شما هستید، مطمئننا اوضاع عادی نیست” محبیان که دارای مدرک دکترا در رشته فلسفه غرب است می افزاید: ” در شرایط عادی، اقدامات دولت عاقلانه و منطقی نیست ولی واکنش مردم خیلی سخت نخواهد بود، چون مردم و دولت یکدیگر را درک می کنند”
محبیان می گوید: ” امید محافظه کاران جدید آمریکایی برای اینکه قیام مردم، باعث سرنگونی رژیم شود امیدی واهی است. هر ملتی که قبای خود را برای انقلابی صرف کرد حداقل تا ۵۰ سال بعد قدرت اقلاب مجدد نخواهد داشت. مردم ایران تمام نیروی خود را صرف انقلاب اسلامی کرده اند. از مردم عادی سوال کنید، آنها به شما می گویند که انقلابی دیگر نمی خواهند و همان یکی کافی بوده است.”
یکی از ایرادات اساسی که می توان بر این نظریه وارد کرد مربوط به مسائل اقتصادی است. بر خلاف سخنان عوامفریبانه احمدی نژاد در قبل از انتخابات، مبنی بر کاهش فقرو تقسیم مجدد ثروت نفتی ایران، دوران ریاست وی همراه بوده با افزایش تورم، قیمت سرسام آور و مسکن و رشد چشم گیر بیکاری.
دولت او بسیاری از ساختارهای اداره اقتصاد دولتی ایران را فلج کرده است. پاییز گذشته احمدی نژاد دستور لغو سازمان برنامه و بودجه که اولویت های بودجه کشور را مشخص می کرد، صادر نمود. پس از این که در ماه می گذشته سود سپرده های بانکی را تا ۱۲ درصد کاهش داد (در مقایسه با نرخ تورم که طبق آمار غیر دولتی بین ۲۰ تا ۳۰ درصد است)، شورای پول و اعتبار را که مسئولیت تصمیم گیری های مهم مالی را بر عهده داشت، منحل کرد و رئیس بانک مرکزی، ابراهیم شیبانی که با تصمیم او مبنی بر کاهش سود سپرده مخالف بود، را بر کنار کرد. وزرای مستقل نفت و صنایع به همراه روسای چندین بانک دولتی نیز اخراج شدند. احمدی نژاد در توجیه تصمیم های خود، اقداماتش را در راستای مبارزه با دیوان سالاری و برقراری عدالت اجتماعی دانسته است. اما مفسران اقتصادی می گویند که تصمیمات او قدرت بیشتری برای حامیان او در سپاه پاسداران فراهم کرده است و تاثیر کوتاه مدت آن سقوط اداره و تصمیم گیری اقتصادی در سراشیبی هرج و مرج است.
ایران چهارمین تولید کننده نفت در جهان است و به ظاهر ثروت حکومت، مصونیتی در برابر فشار های خارجی می باشد. با این وجود تحریم های طولانی آمریکا باعث کمبود شدید سرمایه گزاری در صنعت نفت شده و در نتیجه اساس این صنعت را ویران ساخته است. یکی از نتایج آن کمبود امکانات برای تبدیل نفت خام به بنزین است که باعث شده است که کشور بیش از ۵۰ درصد نیاز داخلی خود را از کشورهای دیگر وارد کند و به قیمت بسیار پایین تری به مصرف کننده عرضه کند.
نگرانی از تاثیر بلند مدت این مسئله بر بودجه کشور و ترس از محاصره اقتصادی آمریکا، دولت را بر آن داشت که جیره بندی را در اواسط ژوئن عملی کند. راننده ها که به بنزین ارزان و بی محدودیت خو گرفته بودند و آن را حق خود میدانستند، ناگهان خود را محدود به ۶۰۰ لیتر بنزین در شش ماه آینده دیدند . نتیجه یک اغتشاش ملی بود که باعث به آتش کشیده شدن چندین جایگاه سوخت و غارت و تخریب چندین سوپر مارکت و بانک شد. این قضیه نشانگر این بود که آرامش جامعه ایران شکننده تر از آن بود که دولت مردان گمان می کردند.
ابراهیم یزدی می گوید: ” اینها خیلی بد با اقتصاد بازی می کنند. دولت می توانند وارد بازی سیاست شوند که قلمرو روشنفکران است اما اقتصاد زندگی روزمره مردم است. بازی با آن عواقبی خواهد داشت.” یزدی یکی از رهبران شکست خورده انقلاب است. در دوران سلطنت شاه، او به تگزاس تبعید شد و در آنجا به عنوان یک محقق علوم ژنتیک مشغول به کار بود. در همین دوران او به عنوان مشاور خمینی در امور آمریکا نیز فعالیت می کرد. در سال ۱۹۷۹ پس از اشغال سفارت امریکا به سمت وزیر امور خارجه در اولین دولت پس از انقلاب، برگزیده شد. وی ده سال قبل دست گیر شد و مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد اما پس از بروز مخالفت هایی آزاد شد.راو که در ۷۶ سالگی هنوز قدرتمند است، به جای عقاید پر شور انقلابی خود در جوانی اکنون به تحولی اجتناب ناپذیر معتقد است.
ولی به کدام سو؟ یزدی تاکید دارد که به سمت دموکراسی. این را وقتی گفت که به منزل دلباز او واقع دریکی از فرعی های خیابان ولی عصر، یکی خیابان های اصلی تهران،رفتم. او افزود: ” این (سیستم فعلی) اتوبوس آخر است. مقصد دقیق کجاست/ نمی دانم ولی پیشگویی من این است که پایانی نظیر آنچه در شوروی سابق اتفاق افتاد، خواهد داشت. شوروی با انقلاب - مخملی یا نارنجی یا قرمز- و یا حمله نظامی نیروهای خارجی، از هم نپاشید. بلکه بیشتر به این دلیل بود که رهبران کمونیست شوروی به این نتیجه تاریخی رسیدند که اداره حکومت با این سیستم شدنی نیست. سرنگونی رزیم با یک انقلاب نخواهد بود بلکه تدریجی و در نهایت دموکراتیک خواهد بود.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.