تنها باری که موفق شدم داریوش فروهر را از نزدیک ببینم سالگرد مهنس مهدی بازرگان زمستان ۷۶ در حسینیه ارشاد بود. راست قامتی که بیش از نیم قرن در راه اعتلای وطن و برای آزادی و عدالت تلاش کرده بود هنوز استوار و محکم در چشمانش امید به آینده موج می زد. من که نوجوانی سرمست از آرزوهای دور و دراز و خوشبین به آینده اصلاحات تازه متولد شده در ۲ خرداد ۷۶ بودم در چهره او و دیگر خوشنامان عرصه سیاسی به دنبال الگویی برای تلاشهای خود می گشتم.
آذرماه سال بعد ناگهان خبری مثل بمب در فضای ملتهب سیاسی ایران پیچید. داریوش فروهر دوستدار همیشگی دکتر محمد مصدق، رهبر حزب ملت ایران و وزیر کار دولت موقت به همراه همسر و یاور خود پروانه کاردآجین شده و به شکلی فجیع به قتل رسیده بود. چند روزی گذشت و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده هم به آنها پیوستند. کیهان مثل همیشه آدرس غلط می داد و قتل ها را ناشی از اختلافات درونی منتقدین نظام می دانست و روزنامه های اصلاح طلب خبر از لیست ۱۰۰ نفره ای می دادند که به زودی نوبت آنها سر می رسد.
دولت خاتمی اما در یکی از معدود اقدامات قابل اعتنای خود محفلی لانه کرده در وزارت اطلاعات را که مسبب این فاجعه بودند رسوا نمود تا تاوان آن را به تعبیر رییس جمهور وقت با فاجعه ای دیگر در ۱۸ تیر ۷۸ به چشم ببیند و از پیگیری بیشتر برای یافتن آمران و شاه کلید اصلی چشم پوشی کند…
امروز اما ۹ سال گذشته از آن روزها در سالروز فاجعه فراموش نشدنی قتلهای زنجیره ای به دعوت پرستو فروهر بنا بود تا برنامه ای برای گرامیداشت یاد آن عزیزان برگزار شود. اما شیوه برخورد دولت آزادترین کشور دنیا!!! با این مساله بسیار جالب توجه بود. شبکه تلفن همراه منطقه بزرگی تنها به دلیل این مراسم قطع شده بود و نیروهای انتظامی با بستن کوچه ای که خانه فروهرها در آن قرار داشت از برگزاری این مراسم جلوگیری کردند. موتورسواران حکومتی برای ایجاد رعب و وحشت در میان کسانی که برای شرکت در این مراسم آمده بودند در اطراف محل ویراژ می دادند و نیروهای امنیتی مشغول تصویر برداری از چهره مردم بودند.
پیش از هر چیز به یاد مظلومیت داریوش و پروانه فروهر می افتم که اگر چه حتی رهبر جمهوری اسلامی هم به نجیب بودن آنها معترف بود، زنده بودنشان هم در ساخت قدرت ایران تحمل نشد و امروز هم با گردهمایی ساده ای به یاد آنها اینگونه برخورد می شود. پس از آن هم سوالی از حاکمان به ذهن می رسد که راستی آقایان از چه چیزی می هراسید که این روزها حتی دور هم جمع شدن چند نفر در پارک هم برای شما سوال برانگیز و مساله ای امنیتی شده است؟



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
