چند روز بعد از اعلام سهمیه بندی بنزین وارد ایران شدم. این روزها ترافیک نسبت به سفرهای قبلی ام کمتر شده بود منهای ساعتهای پر رفت وآمد روز. کمبود بنزین آلودگی هوا را کاهش داده و عبور و مرور در خیابانهای همیشه آلوده شهر تهران را قدری ساده تر نموده است. حدود سه سال بیش وقتی ایران بودم دغدغه مردم انرژی هسته ای بود و در اکثر محافل و مجالس بحث انرژی هسته ای داغ بود ولی امسال مردم در مورد سهمیه بندی بنزین و سیاست دولت در این زمینه به بحث می پرداختند.
در این ایام با بالارفتن نرخ بنزین و جیره ای شدن اش قیمت ها سایر اجناس مرتب افزایش می یافتند. در ابتدای ورودم به تهران وقتی مسیر الف تا ب را می رفتم ۲۵۰۰ تومان کرایه پرداخت می نمودم ولی این مبلغ پس از ۱۰ روز به ٣۰۰۰ تومان و بعد از ٣۰ روزبه ٣۵۰۰ تومان مبدل شد. قیمت دیگر اجناس هم بدین منوال افزایش یافتند از جمله کره ۱۰۰ گرمی پاک از ٣۰۰ به ۵۰۰ تومان رسید قیمت یک بسته تخم مرغ در عرض یک هفته از ۱۶۲۰ به ۲٣۰۰ تومان رسید قیمت یک لیتر شیر از ۲۰۰ تومان مبدل به ۴۰۰ و سپس به ۴۵۰ تومان شد. با سهمیه بندی بنزین کرایه سواریهای بین شهری افرایش یافته بود مثلا دانشجویی می گفت: “من دانشجوی سمنان هستم آخر هفته به خانه امان در تهران می آیم قبلا کرایه سواری تهران سمنان ٣۵۰۰ تومان بود ولی بعد از سهمیه بندی بنزین تبدیل به ۱۲۰۰۰ تومان شده حال من دانشجو چگونه باید این مبلغ را بپردازم”.
سهمیه بندی بنزین اثرات نامطلوبی داشته بخصوص برای مسافرکش ها بطوریکه باعث بیکاری بسیاری از آنان شده است. روی ماشین ها کاغذی می زدند که نوشته بود بنزین مازاد شما را می خریم. مردم می گفتند “حمل بار از ورامین به تهران پیش از این ۲۷ هزار تومان بود ولی در حال حاضراین مبلغ به ٣۵ هزار تومان افزایش یافته یعنی کرایه وانت بار ٣۰ در صد بعد از سهمیه بندی بنزین افزایش یافته است”.
افزایش قیمتها زمانی صورت می گیرد که حلقه تحریم و محاصره اقتصادی ایران روز بروز تنگ تر می شود و خطر جنگ بر ایران سایه انداخته است. یکی از اقتصاد دانان معروف ایران که استاد دانشگاه هم می باشد وضعیت اقتصاد ایران را نابود شده بیان می کرد و می گفت دولت احمدی نژاد وضع خراب را نابود نمود و هیچ امیدی به بهبود اقتصادی نیست تا زمانی که بهبود سیاسی حاصل نشود و نمی توان هیچ انتظار بهتری از دولت داشت. علت را سئوال کردم ایشان گفت اقتصاد ایران به تورم مزمن گرفتار است که خود نتیجه سیاست های غلط اقتصادی سالهای قبل می باشد و همه دولت ها در این امر مقصر می باشند ولی احمدی نژاد با بکارگیری افراد بی صلاحیت کار دست جامعه داده است بطوریکه وضعیت اقتصادی مردم امسال که بهای نفت به ۷۶ دلار رسیده نسبت به ۱۰ سال بیش یعنی سال ۷۶ که قیمت نفت ۹ دلار بود بدتر شده است. ایشان معتقدند ضعف مدیریتی بنحویست که با این همه درآمد نفتی دولت نتوانسته برای رفاه مردم و بهبود اقتصادی و رشد اقتصادی کشور اقدامی نماید و اقزود دولت با بکارگیری مدیران و کارشناسان ناآشنا به مسائل اقتصادی باعث شده وضعیت معیشتی روزانه مردم وخیم ترگردد.
از اثر سهمیه بندی بنزین بر افتصاد ایران سئوال کردم ایشان بدین باور بود که این عمل باعث افزایش تورم، بیکاری، قاچاق و گرانی خواهد شد بطوریکه تورم ۲۵ در صدی کنونی را به ٣۵ درصد خواهد رساند و قیمت ها روزانه افزایش خواهند یافت و مردم فقیرتر خواهند شد. در یک کلام ایشان سیاست اقتصادی دولت نهم را شکست خورده می داند که هیچ راهی جهت بهبود آن وجود ندارد مگر اصلاحات سیاسی و اصلاحات اقتصادی همزمان صورت گیرند.
همانطوریکه این اقتصاددان از وضعیت بد معیشتی مردم می گفتند برای درک بهتر مسئله به ملاقات یکی از اساتید با سابقه دانشگاههای معتبر ایران رفتم و از او پرسیدم آیا به نظر شما چون وضعیت اقتصادی مردم خوب می باشد آنها با رژیم به نوعی همزیستی نمی کنند؟ ایشان پاسخ داد وضعیت خوب اقتصادی انعکاس اش ابتدا در وضعیت معیشتی مردم نمایان میشود ولی بطور یقین و مسلم می توانم بگویم ۷۰ درصد از مردم ایران وضعیت معیشتی دشواری دارند زیرا توان خرید مایحتاج خوراکی خود را ندارند و ما این را از سبد خرید روزانه مردم می فهمیم مثلا خرید روزانه مردم عبارتند از روغن - شکر و آرد، مردم هر ۲ روز یکبار قادر به خرید سبزیجات و ٣ روز یکبار قادر به خرید حبوبات می باشند. خوردن گوشت به هفته ای یکبار مبدل شده است در صورتیکه مرغ و تخم مرغ هر ۱۵ روز یکبار و ماهی هر ماه یکبار خریداری میشود.
ایشان اضافه کردند طبق مطالعات دانشگاهی کودکان ایرانی عمدتاَ از خوردن مرغ و تخم مرغ ماهی، گوشت و میوه محروم می باشند و منابع اصلی غذای کودکان را نان- چایی- سبزی خوردن پیاز و سیب زمینی قلمداد می کرد.
این استاد برجسته افزود بجز ۵ درصدی که در ایران وضع مالی بسیار خوبی دارند، اکثر کارمندان عالیرتبه شرکت نفت- صنایع پتروشیمی- نظامی- خودروسازی- پزشکان متخصص- دندانپزشکان - علوم آزمایشگاهی - اساتید دانشگاه ها و…. که اینها هم ۵ در صد جامعه را تشکیل می دهند قادر به تغذیه خوب هستند. ۱۰ درصد هم کارمندان - بازاریان و دیگر اقشار متوسط روبه بالا هستند که این بخش وضع خوراکی نامناسبی هم ندارند بقیه یعنی ٨۰ درصد مردم یا وضعیت معیشتی خوبی ندارند یا وضعیت بسیار وخیمی دارند. ایشان می گفت یک کارگر پیمانی در قبال ۱۲ ساعت کار ۱٨۰ هزار تومان می گیرد و یک معلم بعد از ٣۰ سال کار در شهرستان ۱۷۵ هزارتومان حقوق می گیرد در صورتیکه خط فقر طبق ارقام دولت در تهران ۶۰۰ هزارتومان و در شهرستان ۴۰۰ هزار تومان است. او می گفت در برخی از شهرها مثل خرمشهر مردم آب آشامیدنی ندارند چه رسد به غذا.
باتوجه به گفتار فوق فقر غذایی در ایران افزایش یافته و سفره غذای مردم روزانه کوچکتر می شود.
اکثر آنانی که قدری توانایی مالی دارند در فکر خروج از ایران هستند برایشان مهم نیست کجا بروند مهم اینست از دست جمهوری اسلامی راحت شوند. با دانشجویانی که حرف می زدم حتی آنانی که والدین شان از موقعیت خوب اقتصادی برخوردار بودند جملگی قصد خروج از ایران را دارند. تمامی کسانی که روزگاری از مدافعین سرسخت جمهوری اسلامی بوده اند و از برکت هرج و مرج اقتصادی و سرسپردگی به رژیم مالی اندوخته اند و پولی به جیب زده اند قصد فرار دارند و یا از وطن فرار کرده اند آنان مشتی روضه خوان را بجان مردم انداخته اند و خود بهمراه پولهای باد آورده در حال فرار به اروپا - آمریکا و کانادا می باشند.
از آنجایی که سرمایه گذاری در ایران بازدهی چندانی ندارد و ایران با خطر تحریم اقتصادی روزافزون و جنگ مواجه است بسیاری از سرمایه داران یا پول خود را در مسکن گذاشته اند و یا تلاش دارند سرمایه خود را از ایران به خارج بیاورند که برخی از آنان جذب امارات عربی و شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس شده اند و شعباتی در آنجا باز کرده اند. برای اطلاعات بیشتر در مورد بازار سرمایه با دو سرمایه دار به پای بحث نشستم. هر دو آنان از وضع خراب کارخانه ها و دشواری کار تولیدی می گفتند. یکی از آنان بیان کرد با ورود بی رویه پارچه و لباس از چین کار نساجی ها رو به وخامت گذاشته و بیشتر اوقات آنان با نخ ریسی می گذرد و تا بحال چندین کارخانه نساجی بسته شده و یا در حال بسته شدن می باشند مثل کارخانه نساجی کرج. او می گفت در چند ماه اخیر تعداد زیادی از کار خانه ها ایران مثل نیشکر هفت تپه اعلام ورشکستگی کرده اند و یا مانند ٣۰۰ کارخانه کود شیمائی تعطیل شده اند و ۱۵ هزار کارگر بیکار شده و از نان خوردن افتاده اند. دیگری می گفت ایران محیطی پر خطر برای سرمایه می باشد زیرا آمریکا تصمیم گرفته اقتصاد ایران را خفه کند. وقتی از او پرسیدم تحریم ها چه اثری بر شما گذاشته اند؟ پاسخ داد اضطراب و احساس ناامنی در سرمایه گذاری و بدنبال آن رکود اقتصادی و ادامه داد نمی بینی هر روز کارگرها بیکار می شوند و کارخانه ها ورشکسته می گردند. بعلاوه اگر می خواهیم چیزی از اروپا وارد کنیم برای باز کردن اسناد اعتباری مشکل داریم و متذکر شد تنها بانک مهم ایرانی که هنوز توسط غرب تحریم نشده است بانک ملی می باشد که اگر آن هم تحریم شود کلاه ما پس معرکه است. او می گفت سرمایه دارانی که در دوبی و یا کشورهای دیگر دفتر دارند مشکلی برای وارد کردن جنس به ایران ندارند ولی آنانی که از این امکان محروم هستند قدری با مشکلات مواجه می باشند که احتمالاَ در صورت صدور قطعنامه سوم این امر دشوارتر خواهد شد. او در ادامه گفت جنگ اقتصادی برخلاف جنگ نظامی موشک ها و خمپاره هایش بی صدا هستند.
به قصد انحراف کشاندن افکار عمومی از سیاستهای خویش و مشغول کردن مردم حکومتگران علاوه بر ایجاد بحرانهای پی در پی جهت سرکوب مردم شرایط اجتماعی را چنان سازماندهی کرده اند تا مردم فکری بجز انجام کارهای روزمره اشان و سیر کردن شکم شان نداشته باشند. در ایران برای هر کار اداری باید در صف بایستید که این به خودی خود کار بدی نیست اما فرض کنید می خواهید کارت ملی بگیرید باید بروید اداره پست و در صف طولانی حداقل بمدت یکساعت بایستید تازه اگر روز شلوغی نباشد. بعضی از پست ها جا ندارند شما باید در تابستان یک ساعت زیر آفتاب سوزان و در گرمای ٣۵ - ۴۰ درجه شهر تهران و در زمستان زیر برف و باران بیرون پست سرپا بایستید. برای پرداختن قبض آب- برق- تلفن- برگ خروج از کشور و…… باید ساعتها در صف بایستید. تابستان همه از حال رفته عصبی و بی حوصله می باشند و در صفها مردم بهم عصبانی می شوند زیرا برخی می خواهند نوبت را رعایت نکنند و زرنگی نمایند. عمدتاَ در ایران شاهد هستیم هیچ کس مسئول هیچ کس نیست و به نوعی سعی می شود هر فرد حق دیگری را پایمال کند کسی هم احساس شهروندی نمی کند و همه با هم بیگانه می باشند. از آنجائیکه مردم احساس مشارکت در امور مملکتی نمی نمایند و اعتمادی به نهادهای دولتی ندارند عهده دار هیچ گونه مسئولیت شهروندی هم نمی شوند زیرا رفتاری که از افراد یک جامعه سر می زند خواه ناخواه تابع مقتضیات فرهنگی جامعه ای است که جمع بدان تعلق دارد.
باید گفت کشور ایران علاوه بر عدم امنیت اجتماعی از عدم امنیت جانی- فرهنگی- درمانی- مسافرتی- سرمایه گذاری و غبره رنج فراوان می برد. مثلا کمبود بنزین که این روزها دغدغه مردم می باشد باعث اغتشاش و مختل کردن کار و رفاه خانواده ها و آرامش اجتماعی گردیده است. برای روشن شدن موضوع نمونه هائی می آوریم. فردی می گفت: “من یک نیسان بصورت اقساطی خریدم که ماهیانه ۱٨۰ هزار تومان باید اقساط بدهم در پی سیاستهای موفقیت آمیز و چشمگیر سهمیه بندی بنزین ما در ماه ۱۵ روزبیشتر نمی توانیم با ماشین کار کنیم و از طرفی قسط ماشین را هم باید به پردازم”. یا به گفته روزنامه ها در اوائل شهریور “فردی بدلیل بیکاری خود را خلق آویز کرد. با اطلاع موضوع به قاضی شهریاری، تحقیقات در این زمینه آغاز و مشخص می شود این فرد آرش نام دارد و مسافر کش بوده و به امرار معاش دو خانواده از طریق مسافر کشی می پرداخته که به دلیل نداشتن بنزین و عدم توانائی کسب درآمد خود را در منزل پدرش خلق آویز کرده و به زندگی خود پایان داده است”. غالباَ مسافر کشی شغل دومی برای بسیاری است تا با پول آن بتوانند خرج خانه و خانواده خود را تامین نمایند. گران شدن بنزین باعث رواج فساد و قاچاق بنزین شده بطوریکه دولت مجبور به ایجاد گشتی جهت جلوگیری از فروش بنزین قاچاق شده است. بنا به نوشته روزنامه ها: “٣ هزار و ۷٣۰ کارت سوخت از اداره شهید قندی کرمانشاه به سرقت رفت”. یکی از نمایندگان مجلس گفت: “در حال حاضر تاکسی ها بنزین سهمیه بندی خود را به لیتری ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ تومان می فروشند”. شما کافی است بعد از ساعت ۱۰ شب به پمپ بنزین ها رجوع کنید بدون کارت بنزین قادر خواهید بود بنزین خود را تامین نمائید.
از نظر اجتماعی وضع ایران بسیار درد ناک است و آسیب های اجتماعی کشورمان بسیارند.
اهم آن عبارتند از: افزایش طلاق- اعتیاد- بیکاری مزمن- گرانی- کلاهبرداری- خشونت خانوادگی- اقدام به خود کشی و آدم کشی- افزایش دختران و پسران مجرد و ازهمه مهمتر نبود اخلاق و اعتماد اجتماعی که ضامن نظم اجتماع است. حال سعی می شود آنچه را که دیده ام و شنیده ام برایتان بگویم.
جامعه ایران به لحاظ فساد در منطقه فقط از یمن و عراق بهتر است و سال به سال شاخص فساد در جامعه بدتر می شود. اعتماد اجتماعی بکلی از بین رفته است. آمار طلاق در کشور ۱٣ درصد نسبت به سال ٨۵ رشد داشته در صورتی که آمار ازدواج ۲۲ در صد کاهش یافته است. افزایش اخبار قتل در ایران نگران کننده و جدی می باشد با نگاهی به اخبار صفحات حوادث روزنامه ها به این نکته دردناک پی می بریم. بخصوص این عمل در میان افراد ۲۰ تا ٣۰ ساله امر نگران کننده ای است. در بسیاری از قتل ها که رخ می دهد معمولا تعداد زیادی از قاتلان در طیف سنی جوان و در رده های سنی ۲۰ تا ٣۰ سال قراردارند. می توان از زوایای مختلف به علل افزایش تعداد قاتلان در این رده سنی نگاه کرد ولی آنچه مسلم است شرایط نامناسب محیط خانوادگی و اجتماعی از جمله فقر روز افزون، بیکاری مزمن و اعتیاد رو به گسترش والدین از عوامل موثر در بسط این معضل دردناک جامعه کنونی ایران می باشد.
حقیقت تلخ دیگر جامعه ایران استفاده فراگیر از موادمخدر می باشد زیرا بعد از آنکه مصرف الکل توسط جمهوری اسلامی در ایران ممنوع شد رویکرد به استفاده از مواد مخدر فزونی یافته است بطوریکه مصرف انواع و اقسام مواد مخدر در ایران فراگیر شده و رشد سرطانی داشته است. مصرف مواد مخدر چنان چشمگیر شده که موضوعش مورد بحث و گفتگو در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون قرارمی گیرد و وقتی در این باب با مردم به گفتگو بنشینی می گویند فروش مواد مخدر غوغا می کند و قیمتش از هر الکلی ارزانتر است. بر اساس آمارهای رسمی تعداد معتادین در ایران ۲ میلیون و ٣۰۰ هزار نفر تخمین زده می شوند که فقط ٣۰ هزار نفر آنرا دانش آموزان تشکیل می دهند. هر چند که نهادهای غیر دولتی تعداد معتادین در ایران را ۴ میلیون نفر تخمین می زنند. بهرحال نگرانی در این زمینه هرگز به این شدت نبوده است. با تمام آنانی که برخورد داشتم به نوعی براین عقیده بودند که رژیم برای بی اراده کردن جوانان اعتیاد را رواج می دهد. آنان می گویند چطور اگر یک جوان کوچکترین افدام سیاسی کند زود او را شناسائی و دستگیر می کنند ولی چگونه است با این همه سپاه وبسیج و کمیته نمی توانند جلوی فروش مواد مخدر را بگیرند. واقعیت اینست که ایران یکی از گذرگاه های اصلی مواد مخدر به اروپا می باشد ولی گسترش انواع مواد مخدر و استفاده آن حتی در سنین پائین در ایران بخصوص در تهران برای مردم سئوال برانگیز شده است. به گفته یکی از مسئولین سپاه “تغییرات ایجاد شده در شرایط اجتماعی باعث شده تا سن برخی ار جرائم مثل اعتیاد و روسپیگری کاهش بیابد وبه سن ۱٣ سالگی برسد”.
جوان شدن سن اعتیاد و فحشاء در واقع نشان دهنده افزایش خشونت اجتماعی در ایران است. البته خشونت فقط در اینها خلاصه نمی شود؛ دزدی، کلاهبرداری، تجاوز به حقوق دیگران، فرار از منزل، اقدام به خود کشی، فقدان امید به آینده، کاهش فضای رشد، نبود امکان تربیتی، گسیختگی خانواده ها همه و همه بنوعی تصویر خشن و اعمال خشونت در جامعه را به ثبوت می رساند.
بنا به آمارهای رسمی ۴۹ درصد مردم به اقوام و خویشاوندان خود اعتماد ندارند و تنها ۴۴ در صد به دوستان خود اعتماد دارند. این ارقام نشان می دهد که میزان اعتماد اجتماعی بصورت جدی در ایران نزول یافته است. اعتماد اجتماعی باعث مشارکت اجتماعی می شود که این همبستگی منجر به ایجاد پیشرفت و توسعه کشور می گردد. عدم وجود اعتماد اجتماعی منجربه بروز مشکلات و آسیب های اجتماعی گردیده و در نهایت باعث تلاشی و فروپاشی جامعه خواهد شد.
آنچه مسلم است انحرافات و آسیب های اجتماعی ناشی از آشفتگی مناسبات اعضای جامعه با یکدیگر و عدم پاسخگوئی و بی توجهی نهادهای حکومتی و دولتی به خواستهای رو به گسترش اعضای جامعه بویژه جوانان و فقر اوج گیرنده خانواده ها است. زیرا رکود اقتصادی موجب بیکاری شده و بیکاری فقر را دامن می زند و فقر منجر به گسیختگی و از هم پاشی خانواده ها شده و از هم پاشی خانواده اختلالات روحی وروانی بوجود می آورد، در این زمان انسان احساس رنج و سپس خشم می کند. خشم انباشته شده منجر به نفرت می گردد و نفرت یک نیروی قابل انفجار را تشکیل می دهد که این نیرو خود آسیب های اجتماعی را می گستراند و زندگی اجتماعی را ناممکن و نابود می سازد.
هم اکنون مردم ایران بار سنگینی از مشکلات را به دوش می کشند و زندگی دشواری را هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی سپری می نمایند. تصور کنید در کشوری که عبور کردن از این طرف خیابان به آنطرف خیابان کار دشواری می باشد و خطر مرگ را همراه دارد مسلماَ انجام دگر امور مشقات فراوانی را با خود حمل می نمایند. وقتی با مردم راجع به اوضاع سیاسی و اقتصادی گفتگو می کنید اکثر قریب به اتفاق بدون هیچگونه پرده پوشی ناراحتی و نارضایتی خود را از اوضاع اعلام می دارند و مخالفت خود را با جمهوری اسلامی بیان می نمایند. هر کجا بنشینی حتمـاَ چند جوک درمورد سران رژیم بویژه احمدی نژاد نقل می کنند. سعی کردم طی اقامتم در ایران با افرادی از اقشار مختلف به گفتگو بپردازم تا با دیدگاههای مختلف راجع به مسائل ایران آشنا شوم. این افراد شامل کارمند عالی رتبه تا ساده - کارگر- سرمایه دار- دانشجو از دانشگاه های مختلف- بازنشستگان - پزشکان - اساتید دانشگاه- روزنامه نگار- بازاریان و روحانیون بودند که هر کدام در حد دیدگاه خود مخالف حکومت و به خصوص دولت احمدی نژاد بودند. آنان معتقدند ایران لبه پرتگاه قرار گرفته است که نیمه بیشتر آن بطرف دره و نیمه کمترش بر حسب اتفاق به سنگهائی گیر کرده که با کوچکترین حرکت و وزش بادی به دره سقوط خواهد کرد. وقتی از آنان می پرسیدم پس چرا حرکتی نمی کنید، هر کسی جوابی می داد. مثلا یکی از دانشجویان می گفت ما بر علیه استبداد مبارزه می کنیم ولی مردم از ما دفاع نمی کنند. یکی از بازاریان می گفت آقا این آرامش آتش زیر خاکستر است. یکی از روحانیون می گفت مردم منتظر جرقه اند تا دولت را دود کنند. در جمع مردم ایران از وضعیت سخت اقتصادی در عذابند و کمتر به مسائل سیاسی توجه دارند زیرا رژیم مردم را چنان مشغول نان شبشان کرده که تا پاسی از شب مشغول کار هستند. آنان از اینکه مریض بشوند و نتوانند فردا سرکار حاضر شوند وحشت دارند، وحشت از اینکه نان شبشان قطع شود. فعلا ترس و هراس مردم عاملی برای سکوت آنان شده است و حکومتگران بخوبی از این ترس آگاه می باشند و با تشدید رعب و وحشت تلاش دارند مردم را در حصاری از ترس نگاهدارند. آنان هر گونه صدای حق طلبانه ای را در گلو خفه می کنند و به سرکوب آن می پردازند و جلوی هر گونه اطلاع رسانی را می گیرند. ایجاد مانع در مقابل جریان آزاد اطلاع رسانی و توقیف روزنامه ها را می توان عریان ترین تصمیم جمهوری اسلامی مبنی بر محدودیت آزادی بیان و اطلاع رسانی دانست. ممانعت از ادامه کار خبرگزاری ایلنا - توقیف روزنامه شرق- بستن روزنامه هم میهن- دستگیری وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران را باید اقداماتی روشن از جانب حکومتگران جهت سرکوب مردم ایران دانست. در همین زمینه با یکی از دوستان مطبوعاتی ام به بحث نشستم و نظر ایشان را خواستار شدم. او می گفت فضای مطبوعاتی بسیارمحدود شده و به ما تحمیل می کنند چه بنویسیم و چه ننویسیم و با بستن روزنامه ها و تهدید و دستگیری روزنامه نگاران جو رعب و هراس را بر سر ما ایجاد نموده اند و در طی دو سال گذشته وضع گروه های رسانه ای بسیارخرابتر شده است. او ادامه داد زندگی بسیاری از روزنامه نگاران با دشواری سپری می شود و برخی ار آنان برای ادامه حیات مسافر کشی می کنند.
طرح امینت اجتماعی که عمده کارش مقابله با بدحجابی و پوشش لباس جوانان است به علت مقاومت جوانان و عدم همکاری مردم با این طرح بی نتیجه مانده و به شکست انجامیده است. جوانان به مقابله با رژیم برخاسته اند و تا آنجا که می توانند از حقوق اجتماعی خود دفاع می نمایند. حکومتگران بجای توجه به رشد جوانان آنان را یک تهدید ملی برای خود می پندارند زیرا جوان کشی جزء طبیعت تمامی سیستم های مستبد است. جوانی می گفت ما نه آینده ای داریم نه کاری تازه اگر کار کنیم با این قیمت سرسام آور خانه ها قادر نخواهیم بود خانه ای بخریم. او می گفت ما باید از حالا در فکر خرید چادر و خیمه ای در اطراف تهران باشیم تا آنها هم گران نشده اند. جوان دیگری می گفت اینها (رژیم) دشمن ما می باشند اگر ما در خیابان یک کلمه با دختری حرف بزنیم کارمان به کمیته می افتد اما یک مرد ۴۰ ۵۰ ساله را با سه زن ببینند کاری به او ندارند. جوانان ایرانی به آینده خود بسیار بدبین هستند و هیچ امیدی به آن ندارند. سردمداران جمهوری اسلامی را دشمن اصلی خود می دانند و هیچ اعتقادی به آنان ندارند مبارزه اشان با حکومت در حد ارسال جک در مورد سران رژیم برروی موبایل ها و ایمیل ها می باشد آنان کتاب کم میخوانند و کمتر به مسائل سیاسی می پردازند.
رژیم جمهوری اسلامی از تمامی امکانات ممکنه برای ایجاد ارعاب، تحقیر و سرکوب شهروندان خویش بهره می جوید. از وسائل ارتباط جمعی گرفته تا بسیج - سپاه - کمیته و انواع گشت ها از جمله گشت ارشاد- گشت مبارزه با منکرات- گشت پلیس- گشت تاکسی ها و موتور سواران. از آنجائیکه تهران محور اصلی ایران برای قیامهای خیابانی و شورشهای مردم می باشد در اکثر میادین شهر تهران مثل میدان تجریش- میدان ونک- میدان ولیعصر- میدان صادقیه- میدان توحید- میدان هفت حوض- میدان امام حسین- میدان انقلاب و دیگر میادین حساس شهر بنام مبارزه با بدحجابی و پیاده کردن طرح امنیت اجتماعی مینی بوسهای گشت ارشاد - پلیس و منکرات گذاشته اند تا در صورت وقوع کوچکترین حرکت اعتراضی نیروهای خود را جهت جلوگیری از اعتراض مردم و پراکندن آنان گسیل دارند.
و بقول شاملو:
باری سخن دراز شد…
این زخم کهنه را،
خونابه باز شد.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
