اکبر گنجی، روزنامه نگار و فعال سیاسی ایران که هم اکنون در آمریکا به سر می برد، نامه ای را با امضای حدود ۲۰۰ نفر از روشنفکران بنام جهان به دبیر کل سازمان ملل نوشته و در آن از وضعیت حقوق بشر در ایران انتقاد کرده است.
آقای گنجی پس از پنج سال زندان برای جلب نظر سازمان های حقوق بشر، روشنفکران، متفکران، دانشگاهیان و جامعه مدنی اروپا و آمریکای شمالی به وضعیت ایران به این کشورها سفر کرد.
اکبر گنجی در گفت و گو با رادیو فردا، درباره محتوای نامه اش به دبیر کل سازمان ملل متحد گفت حقوق بشر در ایران به طور مداوم و سیستماتیک و سامان یافته نقض می شود و در این نامه تلاش شده که وضعیت ایران در داخل و در چارچوب جامعه جهانی توضیح داده شود.
آقای گنجی افزود در این نامه به موارد خاص نقض حقوق بشر در مورد زنان، کارگران، دانشجویان و روشنفکران اشاره شده است.
به گفته آقای گنجی، پس از انحلال کمیسیون حقوق بشر، نظارت بر وضعیت حقوق بشر در ایران از سوی سازمان ملل متحد نادیده گرفته شده است.
وی در همین رابطه به رادیو فردا گفت که در نامه خود، از دبیر کل سازمان ملل خواسته است با تشکیل سازمانی ویژه و مستقل، مشابه سازمانی با ساختار آژانس بین المللی انرژی اتمی، مجددا مساله نقض حقوق بشر در ایران را تحت نظارت قرار دهد.
اکبر گنجی افزود شورای حقوق بشر کنونی سازمان ملل که مرکب از نمایندگان ۴۲ کشور است نمی تواند نقش موثری در نظارت بر حقوق بشر داشته باشد، چرا که اعضای این شورا که مانند ایران خود ناقض حقوق بشر هستند، نمی توانند در نظارت بر آن نقش اصلاحی داشته باشند.
آقای گنجی گفت در نامه اش همچنین خواستار دخالت مستقیم دبیر کل سازمان ملل متحد به خصوص در اقدام برای آزادی زندانیان سیاسی در ایران شده است.
وی افزود سازمان ملل از یک سو قدرت اجرایی ندارد، اما از سوی دیگر اگر قطعنامه ای را تصویب کند، این قطعنامه حکم قانون را پیدا خواهد کرد و برای تمام دولت ها لازم الاجرا خواهد شد و اگر از مفاد آن سرپیچی شود، مجازات هایی برای آن وجود دارد.
با این حال، آقای گنجی گفت که اشکال عمده را در آن می بیند که اکنون موضوع حقوق بشر در ایران به موضوعی ثانویه تبدیل شده و جامعه غرب به طور کلی ارجحیت را به برنامه هسته ای ایران داده است.
وی افزود چنین رویکردی درست نیست و باید تلاش کرد تا مجامع غربی متوجه شوند که باید نقض حقوق بشر در ایران را به اولین ارجحیت خود بدل کنند.
رادیو فردا، شهران طبری



این مشکل بیش از هر جا در جوامع غیر معتقد به هرمنوتیک ایجاد می شد. در این جوامع قرائت حاکم، سایر قرائت ها و فهم پذیری ها را باطل و محکوم به نابودی می دانست و مجال طرح و بحث عقلانی این مباحث را نمی داد. پس این نظرات قلیل نیز در لعاب های دیگر و در قالب های غیر از خود رشد کردند و به زایش فهمی چند پاره منجر می شد.
دادگاههای ما استقلال لازم را ندارند، عدم حضور وکیل در مراحل دادرسی در پروندههای مختلف مشاهده میشود، حکم موکلان به وکلا ابلاغ نمیشود. از آنجایی که وکیل میباید از شأن قاضی برخوردار شود و عملا چنین نگاهی در محاکم وجود ندارد. همه این موارد با قوانین مدنی کشور خود ما سنخیت ندارد، چه برسد با استانداردها و میثاقهای حقوق بشری.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد.
