بیشک اخراج چهار تن از اساتید برجسته دانشگاه های پایتخت ، آن هم در نزدیکی سال تحصیلی جدید ، بار دیگر نشانگر آنست که استقلال آکادمی در سرزمین ما ، افسانه ای بیش نمی تواند باشد . به نظر می رسد ، تفکری که سال گذشته دانشجویان را ستاره دار کردن از ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم می نمود ، امسال با ممنوع التدریس کردن و اخراج اساتید دگر اندیش و مستقل ، تداوم حضورش را به رخ طرفداران آکادمی آزاد و دانشگاهیان کشور می کشد . اما آنچه بسیار تاسف بر انگیز است ، تنها اخراج چند استاد دگر اندیش از دانشگاه نیست ، بلکه از دست دادن چهره ای بسیار بزرگ و تاثیر گذار در علوم سیاسی ایران آن هم در برهوتی که این رشته در آن سیر می کند ، می باشد .
دکتر بشیریه نه فقط به علت تاثیرات اساسی او در تحولات دوم خرداد و جریان اصلاحات ، که به خاطر تالیفات و ترجمه های بسیار با ارزشش چهره ای یگانه در فضای آکادمیک کشور و به خصوص دانشگاه تهران است . اگر چه سالها بود که دانشجویان مقطع کارشناسی از تدریس این استاد محروم مانده بودند ، اما صرف حضور و رفت و آمد او در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران ، تسلایی بود بر آنانکه از تحولات نزولی که در هیات علمی دانشکده های علوم انسانی پایتخت در جریان بود ، چندان دلخوش نبودند . افزایش حضور بی مقداران بی لیاقتی که امروز در قامت استاد دانشگاه ، قرار است تا دانشجویان رشته های حیاتی چون علوم سیاسی ، حقوق ، اقتصاد و … را پرورش دهند ، اگرچه معضلی نه مختص به امروز است ، اما قدرت گرفتن و جان گرفتن مجدد جریانات مخالف آکادمی آزاد و استقلال دانشگاه ها از قدرت ، پس از نمنزوی شدنشان در سالهای نخستین اصلاحات ، امروز بیش از هر چیزی دردناک و تاسف بر انگیز است . جالب تر بهانه های مسوولین وابسته به قدرت دانشگاه هاست که بر پست ریاست تکیه زده اند . اگر اخراج اساتیدی گرانقدر چون دکتر عراقی ، دکتر درودیان ، دکتر ساعی و … به بهانه جوانگرایی بود و عمید زنجانی تنها رییس غیر دانشگاهی تاریخ دانشگاه تهران ، این بازنشستگیها را شامل اساتید ممتاز دانشگاه نمی دانست ، هنوز بر ما روشن نبود که منظور او از اساتید ممتاز دانشگاه چه بوده است . همان نور چشمیهای که اگرچه به هیچ روی صلاحیت حضور در دانشگاه در قامت استاد را ندارند ، اما هر روز بر تعداد واحد های تدریسشان افزوده می گردد و گاه و بیگاه در صدا و سیمای جمهوری اسلامی خود نمایی می کنند . این ها اساتید ممتاز مورد نظر برادران بوده اند .
وگرنه اگر دکتر بشیریه که به بهانه واهی غیبت غیر موجه اخراج می گردد ، ممتاز نیست پس چه کس جرات آن را دارد که خود را استاد ممتاز بداند . اگر دکتر محسن کدیور ، استادی صاحب فکر و با ارزش نیست ، پس چه کس و چگونه چنین ادعایی را دارد . راستی کدام یک از اساتید موجود در دانشگاه های کشور ( در رشته علوم انسانی ) به اندازه دکتر بشیریه تالیف و ترجمه به جامعه دانشگاهی کشور ارائه داده اند ؟! اگر آن روز دانشجویان دانشکده حقوق ، نسبت به بازنشستگی اساتید اعتراض کردند و متعاقبش چنان اتفاقات تلخی در دانشگاه رخ داد ، شاید چنین روزی را می دیدند که معدود بازماندگان شایسته تدریس در دانشکده حقوق و علوم سیاسی هم یک یک اخراج و بازنشسته شوند ، تا عرصه برای واعظان و کتابسازان ، برای مبلغان و چاپلوسان بازتر شود .
دلیلی دیگر نیز برای اخراج بزرگانی چون بشیریه ، کزازی و … از دانشگاه وجود دارد و آن توصیه ایست که رییس جمهور محترم در جمع دانشجویان بسیجی به طرفدارانش کرد و آن فریاد کردن بر سر دولت به خاطر حضور استاد سکولار و لیبرال در دانشگاه بود . اگر چه حتی گروه های طرفدار رییس جمهور نیز نه جرات آن را در خود می دیدند و نه آنقدر خود را بی شرم می دانستند که به بزرگانی چون دکتر بشیریه درشت گویی کنند . اما بهر حالی هست کلوخ اندازی بی مقدار ، که کوچکی اش مجال تاب آوردن بزرگان را در عرصه از او دریغ کند .
تفکری که استقلال دانشگاه را بر نمیتابد ، اینگونه می پندارد که با وابسته کردن و ضعیف کردن نهاد دانشگاه ، بیش از هر زمانی امکان نقد قدرت را در جامعه ضعیف می کند و اینگونه است که بزرگان علم باید به کناری بنشینند و حقیران در دانشگاه سالاری کنند ، تا دانشجویی که برای نقد کردن دانشجو شده ، در حد آلت دستی کم مایه باقی بماند و دانشگاهی که برای ترویج عقلانیت تاسیس شده ، بیش از پیش سفله پرور و مکتبخانه ای برای توجیه ظلم و جور و استبداد باشد .



در این مورد هم مانند موارد مشابه نویسندگان سناریوهای امنیتی، فراموش کرده اند که عملکردهای دانشجویان مخصوصا این دو عضو دربند شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در پی احقاق حقوق پایمال شده همه زنان و مردان این سرزمین است. خواست این دانشجویان و همه ما آن است که دولتمردان از پشت نقاب هایی که بر صورت زده اند بیرون بیایند و در مورد استبداد، سرکوب و تجاوزهای صورت گرفته به حریم دانشجو و دانشگاه پاسخگو باشند. چرا که تا ابد نمی توان سکوت کرد و سرکوب.
وقتی پدر صغری با استفاده از حق ولایتش دختر خود را برای کار به منزلی در رشت سپرد او 9 سال بیشتر نداشت. اما وقتی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد 13 ساله بود. از نظر قانون ایران، او دیگر بچه نبود. همین بود که به مثابه آدم بزرگسالی محاکمه و محکوم به قصاص شد. قاضی رسیدگی کننده البته برای راحتی وجدانش چشم به روی آزارهای مکرر صغری که مدعی بود توسط پدر خانواده صورت گرفته بود، بست و مطابق معمول شانههای کوچک صغری بود که ضربات شلاق را تحمل کرد و نه شریک او.
فراموش نکنیم که یک ویژگی مشخص پرونده های امنیتی، "حیثیتی" شدن آنها برای نیروهای دست اندرکار است. باید قبل از ان که اتهامات ساختگی رسانه ای شوند، دستگیرکنندگان را نسبت به طرح آنها مردد کرد. وگرنه، پس از آنکه چنین اتهاماتی تبلیغ، تکرار و "حیثیتی" شدند، دیگر حتی دخالت رییس قوه قضاییه هم (همچون موارد متعدد گذشته) نمی تواند کمک زیادی به دستگیر شدگان بکند.
