وضعیت جسمانی مجید توکلی پس از گذشت ۲۰ روز از اعتصاب غذای وی به شدت رو به وخامت گذارده است. مجید توکلی در اعتراض به شکنجه های طاقت فرسا و غیرانسانی، گرفتن اعترافات دروغ و تحت فشار، اصرار دادگاه انقلاب و علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، بر انتشار نشریات موهن توسط دانشجویان و عدم توجه تیم بازجویی به حقوق شهروندی و انسانی ایشان از تاریخ ۲۳ تیرماه دست به اعتصاب غذا زده است.
خانواده مجید توکلی در این خصوص به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر اظهار داشتند: وضعیت مجید بسیار وخیم است. ما به شدت نگران او هستیم. مجید پس از انتقال ابولفضل جهاندار و سعید درخشندی به بند ۳۵۰ زندان اوین و رسیدن به یکی از خواسته هایش قصد داشت اعتصاب غذای خود را بشکند، ولی هم زمان با این مسئله بازجویی و فشارهای گذشته ظاهرا دوباره شروع شده و قصد دارند هر طور شده از مجید اعتراف تلویزیونی بگیرند. ما مجید را صحیح و سالم به دانشگاه فرستادیم و هر اتفاقی برای او بیفتند مسئولش رئیس دانشگاه، دکتر رهایی، است که می گویند همه این برنامه ها زیر سر اوست و جعل نشریات هم کار خودش بوده است.
همچنین مادر مجید توکلی در حالی از شدت تاثر نمی توانست سخن بگوید، به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر گفت: پسرم دارد می میرد، هر چه به او التماس کردم غذا بخورد فایده ای ندارد. می گوید دوباره فشارها و شکنجه ها شروع شده و به محض آن که اعتصابم را بشکنم فشارها مضاعف می شود. این هفته که تماس گرفت، دیگر نمی توانست صحبت کند. گفت ۱۵ کیلو وزن کم کرده ام. ما شهرستان زندگی می کنیم، نمی توانیم به تهران بیاییم و وضعیت فرزندمان را پیگیری کنیم. فرزندم دارد می میرد، نمی دانم چرا هیچ کس کاری نمی کند؟ مگر این بچه ها چه کار کرده اند که این بلاها را به سرشان می آوردند؟!
مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر است که از اردیبهشت ماه تاکنون به دنبال پخش نشریات جعلی در این دانشگاه بازداشت شد و از همان زمان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگه داری می شود. در خصوص این غائله ۸ نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند که هفته های گذشته ۵ نفر از آنان با قرار وثیقه ۸۰ میلیون تومانی آزاد شدند ولی همچنان مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در بازداشت به سر می برند.



این مشکل بیش از هر جا در جوامع غیر معتقد به هرمنوتیک ایجاد می شد. در این جوامع قرائت حاکم، سایر قرائت ها و فهم پذیری ها را باطل و محکوم به نابودی می دانست و مجال طرح و بحث عقلانی این مباحث را نمی داد. پس این نظرات قلیل نیز در لعاب های دیگر و در قالب های غیر از خود رشد کردند و به زایش فهمی چند پاره منجر می شد.
دادگاههای ما استقلال لازم را ندارند، عدم حضور وکیل در مراحل دادرسی در پروندههای مختلف مشاهده میشود، حکم موکلان به وکلا ابلاغ نمیشود. از آنجایی که وکیل میباید از شأن قاضی برخوردار شود و عملا چنین نگاهی در محاکم وجود ندارد. همه این موارد با قوانین مدنی کشور خود ما سنخیت ندارد، چه برسد با استانداردها و میثاقهای حقوق بشری.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد.
گویا هنوز پس از سی سال این مشکل حل نشده و هنوز مدیران دانشگاه تهران به دنبال یونیفورم هستند. ای کاش آقای احمدینژاد این مشکل را هم مانند دیگر مشکلات مملکت با تشکیل یک معاونت جدید و صدور فرمانی قاطع برای همیشه حل کنند. نگران آن روزهایی هم نباشند که در پاسخ به منتقدان خود با تمسخر میگفتند «مگر مشکل مملکت، مو و لباس جوانان است؟»