صادق شجاعی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی که اخیراً از سوی کمیته انضباطی دانشگاه مورد اتهامات واهی قرار گرفت و به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد، در همین زمینه نامه ی زیر را خطاب به رییس دانشگاه منتشر کرد:
آقای بدرالدین شریعتی
ریاست انتصابی دانشگاه علامه ، بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاور میانه
سرقت، جعل، ایجاد آشوب و اخلال در نظم، اتهامات یکی از ارازل و اوباش که قرار است اعدام شود نیست. این اتهامات واهی را کمیته ی انضباطی به من زده و براساس آن حکم یک ترم منع موقت از تحصیل برایم صادر کرده است.
هر چند غم در بند بودن هم کلاسی های نازنین و بی گناهم مهدی عربشاهی، مرتضی اصلاحچی و امیریعقوبعلی مانع از آن است که توجه چندانی به حکم صادر شده داشته باشم، با این حال این چند خط را برای ثبت در تاریخ دانشگاه علامه مرقوم می کنم. ده روز زمان تعیین شده تا در صورت تمایل به حکم صادر شده اعتراض کنم، اما تصمیم گرفته ام به دلایل زیر از انجام آن خودداری نمایم:
۱. همانگونه که گفتم، در شرایط فعلی اگر مجالی برای اعتراض دارم، ترجیح مرجح می دهم که نسبت به بازداشت غیرقانونی دوستانم در دانشگاه علامه و همچنین دیگر دوستان آزاده ولی دربند اعتراض کنم تا نسبت به خیالبافی های کمیته ی انضباطی دانشگاه که از بسته بودن دست، به گشایش دایره ی اتهامات بی پایه و عجیب و غریب به دانشجویان می پردازد.
۲. شما را بخدا بگویید اصلاً به چه اعتراض کنم، قبل از آنکه یک نفر به من بگوید که چه دزدیده ام که متعلق به دانشگاه هم نبوده است، پیش از آنکه یک نفر از امضا کنندگان حکم منع موقت از تحصیل این جانب نشان دهد که کدام سند دولتی را خارج از دانشگاه جعل کرده ام، که کدام بلوا را ایجاد کرده و چگونه نظم دانشگاه را مختل نموده ام؟
۳. قصد دارم این حکم قطعی شود تا بعنوان شاهدی بر مظلومیت دانشجو و مثالی بر حاکمیت تفکر غیرآکادمیک بر دانشگاه برای همیشه در تاریخ علامه باقی بماند، باشد که آیندگان درس گیرند.
۴. نمی خواهم وجدان آقایان را به دردسر بیندازم که خودتان خوب می دانید اتهام ناروا آن هم از این نوع به دانشجو زدن چه معصیت بزرگی است.
تأکید می کنم که ایمان دارم دانشجویانی که به ضرب زنجیر و زندان از حق گویی خود بازنایستاده اند، با یکی دو ترم منع از تحصیل هیچ گاه قامت خم نخواهند کرد.
۲. شما را بخدا بگویید اصلاً به چه اعتراض کنم، قبل از آنکه یک نفر به من بگوید که چه دزدیده ام که متعلق به دانشگاه هم نبوده است، پیش از آنکه یک نفر از امضا کنندگان حکم منع موقت از تحصیل این جانب نشان دهد که کدام سند دولتی را خارج از دانشگاه جعل کرده ام، که کدام بلوا را ایجاد کرده و چگونه نظم دانشگاه را مختل نموده ام؟
۳. قصد دارم این حکم قطعی شود تا بعنوان شاهدی بر مظلومیت دانشجو و مثالی بر حاکمیت تفکر غیرآکادمیک بر دانشگاه برای همیشه در تاریخ علامه باقی بماند، باشد که آیندگان درس گیرند.
۴. نمی خواهم وجدان آقایان را به دردسر بیندازم که خودتان خوب می دانید اتهام ناروا آن هم از این نوع به دانشجو زدن چه معصیت بزرگی است.
تأکید می کنم که ایمان دارم دانشجویانی که به ضرب زنجیر و زندان از حق گویی خود بازنایستاده اند، با یکی دو ترم منع از تحصیل هیچ گاه قامت خم نخواهند کرد.



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
