تاوان اعتراض شد زندان، شد انفرادی و شد شکستن دل چندین خانواده. تاوان زنده بودن دانشگاه شد یک سناریو که نوشتند آن را و نوکران حلقه به گوش جیره بگیر کردند آن کاری را که دستور از “دستور” گرفته بودند. جرم نوشتند و به نام زدند و پخش کردند و پیراهن عثمانش کردند و جان خودشان را الو گرفت که چه نشستهاید که این شد و آن شد. دیواری کوتاهتر از دیوار دانشجو جماعت که نداریم.
روزها میگذرد از دربند بودن دانشجویانی که محل آموختن درسشان دیگر کلاس درس نیست و ناخوش در گوشهای از چهار دیوار زندان نشستهاند. عباس حکیمزاده را میگویم که ناخوش است و بیم آن دارم که سلامتش در معرض خطرات جدی باشد. نام احسان منصوری را مینویسم که بیخبری از او ما را هم نگران کرده، چه برسد به خانواده دردمندش. علی صابری را که اکنون دیگر یک دانشجوی تنها نیست، یک دانشجوی زندانی است. و این که چه شد آقای شاهرودی، گفته بودید که جای دانشجو در زندانها نیست؟ و پنج دوست و هم کلاس دیگر اینان که هر یک در آن دخمهها جدا از هم و بسته به یک زنجیر نمیدانیم که چهها میکشند.
نه در مورد اینان که در مورد هر انسانی؛ چه مجرم، چه بیگناه و چه متهم؛ بارها گفتهام و گفتهاند که بودنشان در سلول انفرادی مساوی با شکنجه است و هر آنچه از دل و از بطن این سلولهای انفرادی از دهان محبوسشان خارج شود و نوشته شود و گفته شود، به هر روشی که باشد؛ بر طریق شکنجه است. اینها را ما که نه خود قانون می گوید:
“هر گونه شکنجه متهم به منظور اخذ اقرار و یا اجبار او به امور دیگر ممنوع بوده و اقرارهای اخذ شده بدین وسیله حجیت شرعی و قانونی ندارد.”(۱)
و غیر از این است مگر که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است؟ مبرهن و واضح است که این طریق نخ نما شده دیگر جواب نمیدهد و به باور کسی نمینشیند. مگر اعترافات بهنود و افشاری و وبلاگنویسان و غیره و غیره به باور نشست که اعترافات اینان از دل دخمهها به کرسی یقین بنشیند؟ گر چه اینها برای هواخواهان خودشان است، که دست کم آنها را از دست و ندهند و صندوقهای خالی رایشان بیش از این خالی نماند.
در تریبونهاشان در بوق و کرنا کردهاند که اینها معترف به گناه شدهاند و تحقیقات ادامه دارد. از اول هم کمر بسستند که برایشان محرز و مبرهن است که کار کار اینان بوده است. اگر این گونه است و اینچنین، چرا هنوز دیوارهای تنگ انفرادی پذیرای این عزیزان است؟ اگر جرمشان از اول محرز بود و بر این باور در رسانههای رسمی داد سخن داده بودید چرا پس تحقیقات هنوز ادامه دارد؟ و اصلا چه نیازی بود به تحقیقات. آنها که این گونه بر طبل محکومیت این دانشجویان می کوبند جواب بگویند که بازداشت علی صابری و عباس حکیمزاده پس از گذشت یک ماه و اندی از بازداشت دیگر دوستانشان بر اساس چه معیار و چه اسنادی بوده است؟ مجرمان که از همان ابتدا مشخص بودند! غیر از این است که سناریوی نوشته شده مجهولاتی از ابتدا داشته است؟
چند روز دیگر تیر ماه میشود و خاطره مطلومیت دانشجویان بار دیگر در ذهنها نقش میبندد. از تاریخ فاجعهی ۱۸ تیر هشت سال گذشته است ولی در یادها مظلومیت دانشجویان به یاد مانده است و اذهان عمومی همچنان به دنبال اجرای عدالت برای عاملان آن فاجعه میگردد. هنوز آنها بخشیده نشدهاند و ناگفته پیداست که هیچگاه هم بخشیده نخواهند شد. حقهی زشتی که دانشجویان پلیتکنیکی بدان گرفتار آمدهاند یادآور همان مظلومیت دانشجویان در ۱۸ تیر است که بیشتر از آن نباشد کمتر هم نیست. غیر از این نیست که دانشجو در این کشور همیشه سیبل بلایا بوده و هست.
دانشجو مظهر توسعه است و آینده هر کشوری به رشد و بالندهگی دانشجویان و دانشگاه بسته است. دشمنی با این قشر دشمنی با همه خوبیهای آینده است و عداوت با تمامی مردم سرزمین مان.
از دولتی که تاب نقادیهای دانشجویان را ندارد انتظاری نمیتوان داشت که این دانشجویان تاوان همین انتقاداتشان را میدهند. بر احزاب اصلاحطلب و غیر اصلاحطلب هم که خاموش نشستهاند حرجی نیست. که بحث حمایت آنان از دانشگاه به شش - هفت ماه بعد در نزدیکی انتخابات موکول میشود. بر روسای انتصابی دانشگاهها هم _ به خصوص آنان که دو دستی به مسند ریاست چسبیدهاند_ هم حرجی نیست. بر آنانی که نگاهشان به آزادی تک بعدی است و از دریچهی تنگ چشمی خود به این زوال ها مینگرند و دم برنمیآورند هم حرجی نیست. تا کنون دیگر بایست که دانسته باشیم دانشجو و دانشگاه حامیای جز خودش ندارد. آزادی دانشجویان دربند، پلیتکنیکی آزادی دانشگاه از حصار و بندهایی است که خارجنشینان از دانشگاه میخواهند. زنده بودن دانشگاه به دانشجویانی بسته است که حریم امن و امنیت آن را با هیچ چیز دیگر عوض نمیکنند و در سایه این حریم امن به پویایی خود در همهی زمینهها ادامه میدهند. پلی تکنیکیها از زندانی بودن خسته شدهاند.
در اطراف خانه من
آن کس که به دیوار فکر میکند
آزاد است
آن کس که به پنجره
غمگین
و آن که به جستوجوی آزادیست
میان چاردیوار نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
می ایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
می ایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم …
حتا تو هم خسته شدی از این شعر!
حالا
برسد به او
که نشسته
میایستد…
نه!
افتاد(۲)
پ.ن
۱_ بند ۹_ ماده واحده قانون احترام به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی. روزنامه رسمی شماره ۱۷۲۴۹
۲_ گروس عبدالملکیان_ رنگهای رفته از دنیا



بدینسان،گوهری که پیمان نهاده شده بود به خونش پاسداری کنند در پرتو بی کفایتی و تعلل مجلسیان و هم بستگی بدخواهان با کمترین مقاومت از دست رفت و آتش لاف های سرکردگان انجمن شهرها که وعده ی جانبازی ها در راه نگهداشت مشروطه میدادند نیز به پفی خاموش شد. ولی این پایان این فصل از تاریخ ایران نبود زیرا در حالی که خوشبین ترین کسان نیز مشروطه را از دست شده می دانستند و در همان چند روز نخست فضای خود کامگی بار دیگر بر کشور حاکم شده بود در تبریز حماسه ای شکل می گرفت.
آقای حداد ، تشکیلات دادستانی و مجموعه وزارت اطلاعات بهتر از هر گروهی می دانند که تحکیم یک مجموعه شفاف و شیشه ای است و چیزی برای پنهان کردن ندارد . سیاست ها و برنامه های آن کاملا علنی هستند و چیزی برای مخفی کردن ندارد ، اصولا این مجموعه یک مجموعه ی زیر زمینی نیست و کاملا رفتارش علنی است . آنها خود بهتر از هر کسی می دانند که تحکیم در میان جریان های دانشجویی یک مجموعه ی میانه رو است و فعالیت های آن کاملا مدنی و مسالمت آمیز است . دانشجویان تحکیمی خود را ملزم به پیشبرد اصلاحات می دانند و در این مسیر نیز هزینه های زیادی پرداخته اند.
باید به افرادی که بر اقدامات دیوان عدالت اداری خرده می گیرند اینگونه پاسخ داد که اگر این دانشجوی پیگیر و عدالت خواه با در بسته دیوان عدالت همانند دانشگاه و وزارت علوم مواجه و حق او ضایع می شد، سرنوشت او چه می شد؟ آیا این مشکل دیوان عدالت است یا مساله دانشگاه ها و وزارت علوم؟ نباید فراموش کرد وزارت علوم تنها مربوط به مسوولان دانشگاهی نیست بلکه مربوط به دانشجویان نیز هست و باید این اقدام دیوان عدالت را برای صیانت از حقوق دانشجویان به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.
ژیلا بنی یعقوب در دیدار جمعی از اعضای جنبش زنان و کمیسیون با خانواده بهاره هدایت در تابستان امسال خطاب به مادر او و حاضرین از آرامش و خونسری وی به هنگام بازداشتش در ۲۲ خرداد ۸۵ تعریف می کند. مهدی عربشاهی، همکار او در شورای مرکزی تحکیم نیز در همین ملاقات با خانواده بهاره، از بازداشتشان در ۱۸ تیر مقابل دانشگاه امیرکبیر یاد می کند و به خاطر می آورد که بهاره از همه آرامتر بود و به آنها روحیه می داد. پروین اردلان شجاعت و جسارت بهاره را مهم قلمداد می کند.
