(یادداشت ذیل متن کامل یادداشتی است که به همین نام در روزنامه شرق منتشر شده است)
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن می‌گویند؟

آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه می‌کنند؟

چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیس‌جمهور شکایت می‌برند؟

آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمی‌شوند؟

آیا اساتید سر کلاس‌ها خارج از کنترل سخن می‌گویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟

آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جسته‌اند یا دگراندیش شده‌ها در دانشگاه مانده‌اند؟

شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگ‌های غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار انقلابیون بالفطره خارج شود!

انقلاب ۱۳۵۷ یک انقلاب استبدادستیز بود و هیچ یک از گروه‌های سیاسی در پذیرفتن این تعریف از انقلاب شکی به دل راه نمی‌داد؛ انقلابی که تمامی گروه‌های سیاسی خود را در پیروزی‌اش سهیم می‌دانستند و در به ثمر نشستن آن برای خود اعتباری قائل بودند. از آنجا که ائتلاف میان انقلابیون به لحاظ ایدئولوژیک بسیار مبهم و به مقتضای شرایط سیار شکننده و موقتی بود پس از حذف شدن هدف مشترک گروه‌ها و ساقط شدن رژیم پهلوی زمینه‌های بروز اختلاف درون ائتلاف انقلابی فراهم شد و بازنده این میدان گروه‌هایی بودند که از پشتوانه توده‌ای برخوردار نبودند و در نبردی که میان نیروهای مدرن جبهه انقلابی و حرکت اسلامی، گروه اخیرتوانست با پشتوانه طبقات سنتی و بسیج جامعه توده‌ایود گوی سبقت را از رقیب برباید و پیروز میدان شود و در نتیجه این فرآیند جریان اسلامی شدن و سنتی شدن انقلاب غلظت بیشتری پیدا کرد.

با پیروزی نیروهای سنتی گفتمان سنت‌گرای ایدئولوژیک بر جامعه ایران حاکم شد این گفتمان بازتاب علایق و ارزش‌های طبقات رو به افول جامعه سنتی بود که در معرض نوسازی و مدرنیزاسیون از بالای پهلوی قرار گرفته بودند اسلام در این گفتمان به عنوان راه‌حل اساسی برای مسائل جامعه و عصر مدرن به ایدئولوژی تبدیل شد و جهان مدرن و شیوه زندگی دموکراتیک به عنوان دشمن اصلی معرفی شد.۱

اما در دانشگاه‌ها که خود یکی از ثمرات مدرنیزاسیون پهلوی به شمار می‌رفت وضع به‌گونه‌ای دیگر بود.

دانشگاه در همین زمان متاثر از فضای باز انقلابی تبدیل به محلی برای ابراز عقاید متفاوت و متعارض شده بود. دانشگاه تهران آن روزها را شاید تاریخ امروز ما به جا نیاورد اما درون کریدورها و روی چمن‌هایش دغدغه‌های نسلی دود می‌شد و به هوا می‌رفت که اکنون از آنها جز خاطره‌ای نامفهوم چیزی به جا نمانده است. در آن روزها دانشگاه تهران به صورت شورایی اداره می‌شد یعنی یک شورای هماهنگی متشکل از ۳ استاد، ۳ دانشجو و ۳ کارمند موظف به انتخاب رئیس دانشکده‌ها بودند و دولت هیچ نقش و دخالتی در تعیین روسای دانشکده‌ها نداشت و از آنجا که تمامی نیروهای سیاسی خود را در انقلابی که رخ داده بود سهیم می‌دانستند انحصارطلبی هیچ گروهی پذیرفته نمی‌شد. در نتیجه شورای هماهنگی اکثر دانشکده‌ها به دست کسانی افتاد که از رای بالای دانشجویی برخوردار بودند ولی لزوماً با آنچه در بیرون از دانشگاه‌ها می‌گذشت موافق نبودند. به همین دلیل دانشجویان وابسته به حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب نتوانستند متناسب با احزاب متبوع‌شان در دانشگاه میدان‌داری کنند و اولین و تنهاترین مقصر ناکامی آنها سیاست‌های دولت موقت شناخته شد. محسن میردامادی که خود یکی از فاتحان سفارت امریکا است در این باره می‌گوید: «عملکرد محافظه‌کارانه دولت موقت باعث بروز جریان‌های غلط و افراطی در دانشگاه‌ها می‌شد که در جامعه به صورت گروهک بروز می‌یافت و دانشجویان خط امام میان سخنان امام و عملکرد دولت موقت دوگانگی و تضاد مشاهده می‌کردند، سیاست‌های خارجی دولت موقت در قبال امریکا بر شدت اعتراضات علیه دولت موفق می‌افزود و ما به عنوان دانشجویان مسلمان در دانشگاه‌ها از طرف نیروهای چپ مورد سرزنش واقع می‌شدیم چراکه آنها عملکرد دولت موقت را به عنوان سمبل انقلاب می‌گرفتند.»۲ در نتیجه چنین موضعی نسبت به دولت موقت و با توجه به پیام امام که سه روز قبل از ۱۳ آبان از دانش‌آموزان و طلاب علوم دینی خواسته بود که حملات خود را علیه امریکا گسترش دهند و خواستار استرداد شاه مخلوع شوند، دانشجویان خط امام سفارت امریکا را به مدت ۴۴۴ روز به تصرف خود درآوردند در حالی‌که پیش از آنها فداییان خلق در اجرای این عمل ناکام مانده بودند.

محاسبات فاتحان درست از آب درآمد و اولین نتیجه کارشان کناره‌گیری دولت موقت از قدرت بود. خط امامی‌ها با انقلاب دوم یک تاریخ از رقبای خود جلو افتادند. رقبایی چون دانشجویان پیشگام (دانشجویان طرفدار سازمان چریک‌های فدایی خلق) انجمن دانشجویان مسلمان (دانشجویان طرفدار مجاهدین خلق ایران)، دانشجویان مبارز، سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات، دانشجویان راه کارگر، دانشجویان طرفدار جبهه ملی و….

این رقبا عقب افتادند اما هنوز وجود داشتند، وجود چنین گروه‌های متکثر و واجد ایدئولوژی‌های متعارض برای دانشجویان و مسوولانی که بنا به سرشت ایدئولوژی و خاستگاه وجودی‌شان خواستار یکدست کردن جامعه و افکار بودند غیرقابل تحمل بود. مضاف براینکه نباید فراموش کرد که این گروه در آن فضا برای جلب مشارکت مردم و حفظ مشروعیت خود اساساً احتیاجی به طرح شعارها و خواسته‌های دموکراتیک نداشت و حتی آشکارا علیه آن سخن می‌راند به‌طوری‌ که حسن حبیبی سخنگوی شورای انقلاب و وزیر فرهنگ و آموزش وقت صراحتاً اعلام کرد که نمی‌تواند وجود ۱۸ گروه در دانشگاه‌ها را بپذیرد. وی اخطار داد که در دانشگاه‌ها فقط باید کار صنفی انجام گیرد و نباید در آن کار سیاسی کرد.

از طرف دیگر در همان زمان بحث استقلال دانشگاه‌ها و شورای دانشگاه‌ها هم مطرح بود که جریان دانشجویی اسلامی به آن معترض بود و آن را اقدامی جهت حفظ وضع پیش از انقلاب ارزیابی می‌کرد.

آنها معتقد بودند که رفرم تحول به وجود نمی‌آورد و باید انقلابی عمل کرد. در آن فضای تاریخی، روشنفکری به معنای فراماسونری وابسته به غربی بود که در جامعه اسلامی نمی‌توانست جایگاهی داشته باشد. به گفته حمید احمدی عضو هیات ۲۰ نفره ستاد انقلاب فرهنگی، «حضور فعال‌ گروه‌های سیاسی و آزادی که در این سال‌ها (۵۸-۵۷) وجود داشت این خطر را برای نیروهای اسلامی اعم از دانشجویان و مسوولان ایجاد کرده بود که زمام فکری از دست آنها خارج خواهد شد.۳

تمام وقایعی که برشمرده شد در پس‌زمینه انقلاب سوم در ایران یا همان انقلاب فرهنگی وجود داشت و دو اتفاق زمینه اشتعال آن را فراهم کرد. امام خمینی ابتدای سال ۱۳۵۹ در پیام نوروزی خویش تاکید کرد «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی، اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است از دست اکثر همین روشنفکران دانشگاه‌رفته‌ای است که همیشه خود را بزرگ می‌دیده‌اند و می‌بینند۴ متعاقب این پیام ۲۶ فروردین همان سال سخنرانی هاشمی‌رفسنجانی در تبریز توسط دانشجویان چپ به تشنج کشیده شد در پی این واقعه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تبریز به ساختمان مرکزی دانشگاه رفتند و ضمن بیرون راندن مسوولان و کارکنان این مرکز آنجا را به تصرف خود در آورند و اعلام کردند تا تکمیل انقلاب فرهنگی و پاکسازی در سطح دانشجویی و هیات علمی و کارمندان این مرکز را ترک نخواهند کرد.

دکتر باهنر عضو شورای عالی انقلاب از معترضان حمایت کرد و گفت: دانشجویان اسلامی در برابر این رفتار ضد آزادی و ضدنظم که گروه‌های مخالف به وجود آورده بود تظاهرات و اقدام به گرفتن دانشگاه کردند.»۵

باهنر در زمینه تعطیلی دانشگاه‌ها به طور کلی اعلام کرد: «زمزمه‌هایی بود مبنی بر اینکه گروه‌های اسلامی دانشگاه‌ها معتقدند که دانشگاه باید متناسب با نیازهای انقلاب اسلامی تغییر کند و سیستم تازه‌ای در آنجا پیدا شود در این مدت تغییر جهت‌گیری در سیستم دانشگاهی داده نشده، هدف این است که نظام دانشگاه‌ها را مطابق انقلاب اسلامی عوض کنند.»۶

در یک دوره زمانی چندروزه تصرف دانشگاه‌ها به کلیه مراکز آموزش عالی کشور سرایت کرد؛ دانشگاه تربیت معلم، پلی‌تکنیک، شیراز، مشهد، کرمان، علم و صنعت، دانشسرای عالی حنیف‌نژاد، زنجان، کرمانشاه، شریف، جندی‌شاپور، اهواز، رشت، اصفهان و تهران چونان سفارت امریکا توسط نیروهای مسلمان فتح شد!

در این زمان هیچ یک از مسوولان رده بالا از ضرورت تساهل سخن نمی‌گفت اما جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) به رهبری دکتر سامی، محمدتقی شریعتی، طاهر احمدزاده و شیخ علی تهرانی با صدور اعلامیه مشترکی اشغال دانشگاه‌ها از سوی دانشجویان مسلمان را محکوم کردند اما حزب جمهوری اسلامی، مجاهدین انقلاب و نهایتاً امام خمینی از عملکرد آنها حمایت کرد.

پس از آن شورای انقلاب در یک پیام تاریخی اعلام کرد:

«دانشجویان و دانشگاهیان مسلمان تغییر بنیادی نظام آموزشی را خواستار شده‌اند و این درخواست دانشگاهیان و دانشجویان مورد تایید ما است که هرچه زودتر باید به بهترین وجه و با توجه به اوضاع و احوال کنونی کشور انجام یابد. لذا ستاد عملیاتی گروه‌های گوناگون که در دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها مستقر شده است باید ظرف سه روز (از صبح پنجشنبه تا پایان روز دوشنبه) برچیده شود، چنانچه تا پایان این مهلت تاسیسات مذکور برچیده نشود شورای انقلاب مصمم است که همه با هم یعنی رئیس‌جمهوری و اعضای شورا، مردم را فراخوانده و همراه با مردم در دانشگاه‌ها حاضر شوند و این کانون‌های اختلاف را برچینند.۷

این اعلامیه مجاهدین انقلاب اسلامی را نه‌تنها خرسند نکرد بلکه روز بعد زبان به گلایه گشودند که «متاسفانه شورای انقلاب خواست برادران و خواهران دانشجوی مسلمان را در نظر نگرفته است و با طرح انحرافی بستن ستادهای گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها از کنار مساله بنیادی انقلاب فرهنگی در همه نهادها گذشته است.۸

در واقع از خلال این عبارات می‌توان گستره مطالبات گروه‌های اسلامی را تشخیص داد گستره‌ای که این اعلامیه شورای انقلاب را که نقطه آغاز داشته‌های برحق خود می‌دانست ظرف این مدت بسیاری از گروه‌های چپ و انجمن دانشجویان مسلمان وسایل خود را جمع کردند و فقط یک گروه به اسم پیشگام چپ با این استدلال که مهلت تعیین شده تا آخر وقت دوشنبه است در دانشگاه ماندند.

عقربه‌های ساعت می‌چرخید و هنوز تا پایان روز دوشنبه ۳۰ ساعت مانده بود، از عصر روز یکشنبه ۳۱ فروردین گروه‌هایی از پاسداران و کمیته‌های منطقه ۸ به تدریج در خیابان ۱۶ آذر و دیگر خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران حضور یافتند. آفتاب دوشنبه که سرزد دانشگاه تهران به محاصره درآمده بود. ۱۲ ساعت به پایان وقت اعلام شده در اعلامیه شورای انقلاب مانده بود؛ ۱۲ ساعتی که برای آنها که در بیرون و درون دانشگاه بودند معنای متفاوتی داشت.

۱۲ ساعتی که سرنوشت‌ها و دغدغه‌ها و تشویش‌های بسیاری به آن چشم دوخته بود.

اما فاتحان پیروزمند را مجال آن نبود که ۱۲ بار ساعت خود را نگاه کنند تاریخ خوان خود را گسترده بود و آنها را به برداشتن هرآنچه می‌توانند بردارند فرامی‌خواند چرا باید صبر می‌کردند؟

درگیری از ۶ صبح آغاز شد و در این هنگام پاسداران شروع به تیراندازی هوایی کردند و دانشجویان پیشگام هم بحث‌های آتشین را کنار گذاردند و با سنگ و چماق به عرصه نبرد تاختند. نبرد با ۴۰۰ زخمی و دو کشته۹ به نفع فاتحان به اتمام رسید. بعد از این اتفاق جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) حمله به دانشگاه قبل از پایان مهلت داده شده در اطلاعیه شورای انقلاب را شدیداً محکوم کرد. تا همه ساکت نبوده باشند.

نتیجه این درگیری این بود که شورای انقلاب همه دانشگاه‌های ایران را از ۱۵ خرداد تعطیل اعلام کرد. ۸ روز بعد نیز نهادی به نام ستاد انقلاب فرهنگی در تاریخ به ثبت رسید.

امام‌خمینی ۲۳ خردادماه ۱۳۵۹ مجوز تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر و ترکیب اعضا و وظایف آنها را مشخص کرد در این پیام آمده است:

از دستاوردهای دانشگاه به خوبی ظاهر می‌شود که جز معدودی متعهد و مومن که به‌رغم خواست دانشگاه‌ها در خدمت کشور و اسلام بودن دیگران جز ضرر و زیان برای کشور ما به‌بار نیاوردند و ادامه فاجعه که مع‌الاصف خواسته بعضی گروه‌های وابسته به اجانب است. ضربه‌های مهلک به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و تسامح در این امر حیاتی خیانت عظیم به اسلام و کشور اسلامی است. بر این اساس به حضرات آقایان محترم محمدجواد باهنر، مهدی ربانی‌املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد، جلال‌الدین فارسی و علی شریعتمداری مسوولیت داده می‌شود تا ستادی تشکیل دهند و از افراد متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت کنند شورایی تشکیل دهند و برای برنامه‌ریزی رشته‌های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده و دانشگاه‌ها براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده‌سازی استادان شایسته و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی برقرار کنند.۱۰

فعالیت‌های این ستاد در چندین جهت متمرکز‌تر بود؛

۱- مساله گزینش و تربیت افراد برای تدریس در دانشگاه‌ها

۲- مساله گزینش دانشجو

۳- مساله اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و به‌طور کلی رسوخ ترکیه در آنجا و تغییر برنامه‌های آموزش دانشگاه‌ها

این سه وظیفه خطیر توسط چهره‌هایی که برشمرده شد و دیگرانی که نامشان در پیام امام نیامده بود به خوبی انجام شد و نتیجه آن در هنگام بازگشایی دانشگاه‌ها عیان شد.

مهر سال ۱۳۶۲ درهای دانشگاه باز شد اما نه به روی همه! ۵ هزار و هفتصد و شصت و نه دانشجو از ادامه تحصیل بازماندند و از فیلتر ستاد انقلاب فرهنگی عبور نکردند! همین ۵ هزار و هفتصد و شصت‌ونه (۵۷۶۹) روی کاغذ که نوشته می‌شود ۴ رقم ناقابل است اما در پس این ۴ رقم مسیر زندگی آدم‌هایی نهفته است که دیگرگونه می‌اندیشیدند.

در این دوره چندین هزار استاد و دانشجو که عمدتاً دارای گرایش‌های سیاسی بودند از دانشگاه «پاکسازی» شدند. نقطه پایانی جمله قبل پایان داستان انقلاب فرهنگی نبود سیاستگذاری‌ها و قانون‌گذاری‌ها ستاد انقلاب فرهنگی را تا به امروز از طریق مجزایی به اسم شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه می‌یابد و تا همین لحظه ادامه دارد. این شورا در قانون اساسی و قوانین مدنی پیش‌بینی نشده بود و مشروعیت وجودی‌اش را مانند دفتر تحکیم وحدت فعلی از فرمان امام در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۶۳ گرفت.

مدتی پس از تشکیل شورا، امام در پاسخ استفتای رئیس‌جمهور وقت آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۶۳ تاکید کرد که ضوابط و قواعدی که شورا وضع می‌کند دارای اعتبار در حد قانون بوده و باید ترتیب اثر داده شود.

بعد از آن ۱۸ شورا و ۱۹ مرکز و سازمان توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی تاسیس شد که ذکر نام برخی از آنها تنها برای اثبات عنوان این مقال آورده می‌شود.

۱- کمیته مرکزی انضباطی دانشجویان

۲- هیات مرکزی گزینش دانشجو

۳- هیات مرکزی گزینش استاد

۴- جهاد دانشگاهی

۵- سازمان تهیه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)

۶- شورای عالی برنامه‌ریزی

۷- شورای فرهنگ عمومی

۸- شورای اسلامی شدن مراکز آموزشی

۹- شورای تغییر بنیادی آموزش و پرورش

۱۰- شورای نظارت بر ساخت، طراحی واردات و توزیع اسباب‌بازی کودکان
این برگ‌های تاریخ ورق زده شد تا دریابیم انقلاب فرهنگی به تاریخ ما پیوسته است، انقلاب فرهنگی در جریان است و کسانی که چشم بر آن فرو‌می‌بندند در جریان آن توفیری ایجاد نمی‌کنند.

آنها که از انقلاب فرهنگی دوم سخن می‌گویند یا تاریخ را خوب نخوانده‌اند یا به قدرت خود شک برده‌اند. قانون هنوز در دست آنهاست هنوز دانشجویانی که نباید وارد دانشگاه شوند، نمی‌شوند، هنوز آنها که باید در دانشگاه نباشند، می‌روند. هنوز حق با شماست پس هراسی به دل راه ندهید انقلاب فرهنگی دوم چرا؟ انقلاب فرهنگی اول دیروز و هنوز پابرجاست.

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It