متن سخنرانی روزبه میرابراهیمی در دانشگاه پرینستون نیوجرسی
اگر ملتی بر سر حقوق بشر به عنوان یک مقوله انسانی توافق داشته باشد و این حقوق را بدانند و بخواهند، هیچ حکوتی نمی تواند از کنار آن بی تفاوت بگذرد. حتی اگر آن حکومت خود را مجهز به ابزار زور و زندان بداند
جامعه جهانی چه کمکی به تحقق بیش از پیش حقوق بشر در ایران می تواند بکند؟
این پرسشی است که همواره در مواجه با افراد مختلف در این مدت چند ماهه با آن روبرو می شویم و می دانم یکی از پرسش های حاضران این نشست هم هست. پس از این فرصت بهره می برم و برای روشن شدن پاسخ های این پرسش با شما گفت و گویی را آغاز می کنم.
همانگونه که می دانید برای تحقق حقوق بشر در هر نقطه ای از این کره خاکی چند مقوله ضرورت دارد:
۱- پذیرش حقوق بشر به عنوان یک امر جهانشمول
۲- گسترش و تقویت فرهنگ حقوق بشر محور
۳- ایجاد و تقویت نهادهای نظارتی غیر دولتی حقوق بشری
۴- داشتن طیفی از نیروهای معتقد و ملتزم به حقوق بشر برای پیشبرد و تحقق این هدف
حال با این اشاره درباره هرکدام از این محورها با توجه زمان کوتاهی که در اختیار داریم سخن می گوییم.
۱- حقوق بشر یک امر جهانشمول: این مقوله از مقولات با اهمیتی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و فرصت برای سوء برداشت ها و سوء استفاده ها را مهیا می سازد. تصور کنید هر دولتی از گوشه ای از دنیا بگوید ما حقوق بشر مخصوص خودمان را داریم. یکی بگوید ما حقوق بشر اسلامی داریم، دیگری بگوید ما حقوق بشر اروپایی داریم و یا دیگرانی بگویند ما حقوق بشر آفریقایی و امریکایی داریم. در این صورت برای مثال یک کشور اسلامی می گوید من حقوق بشر را اجرا نمی کنم چون با حقوق بشر اسلامی در تضاد است. یک کشور اروپایی هم می گوید من حقوق بشر را اجرا نمی کنم چون این حقوق بشر امریکایی است و …
آیا چیزی از حقوق بشر به عنوان یک (توافق) اعلامیه جهانی مورد قبول همه کشورهای دنیا باقی می ماند؟ پس اگر می خواهیم حقوق بشر را تحقق بخشیم باید در اولویت اول از چند پاره شدن و گسست جهانشمولی حقوق بشر جلوگیری کنیم و در مقابل تفسیرهایی که در پی انشقاق در این مقوله هستند بیاستیم. ( هر چند در نمونه کشورهای اسلامی همان حقوق بشر اسلامی که از آن دم می زنند را نیز اجرا نمی کنند! علاقمندان را ارجاع می دهم به اطلاعیه ها و گزارش های دبیرخانه کمیسیون حقوق بشر اسلامی در ایران).
۲- فرهنگ حقوق بشر محور: وقتی می توانیم حقوق بشر را استیفا کنیم که فرهنگی مبتنی بر آموزه های حقوق بشری داشته باشیم. وقتی به چنین هدفی نزدیک می شویم که فرهنگ و آداب و سنن مان را با محوریت حقوق بشر تفسیر کنیم و هر مقوله و عادت ( فرهنگی) که ما را از مبانی حقوق بشر دور می کند به حاشیه برانیم. اگر فرهنگی حقوق بشر محور داشته باشیم جامعه ای مبتنی بر مبانی حقوق بشر خواهیم داشت و در پی آن حکومتی تحت تاثیر این جامعه بر ما حاکم خواهد بود.
۳- نهاد های نظارتی غیر دولتی حقوق بشری: همواره یک روی سخن گفتمان حقوق بشری ، حکومت ها هستند. اصولا حقوق بشر را باید از حکومت ها استیفا کرد و به تبع آن، حکومت ها در مقابل این استیفای حق ، مقاومت نشان می دهند. جدا از اینکه در یک جامعه باید فرهنگ حقوق بشر محور حاکم باشد ، برای استیفای این حقوق، نهادهایی نیاز است تا این حقوق را از حکومت ها مطالبه کنند. نهادی می تواند از حکومت مطالبه ای را مطالبه کند که هیچ وابستگی به آن نداشته باشد. پس برای استیفای یک حق یک حرکت جمعی از طریق نهادها مفیدتر خواهد بود. زیرا نهادها که مجتمع از افراد قائل به یک فکر و هدف هستند، نیروی مضاعف تر از یک فرد دارند. باید هر چه بیش تر نهادهای مستقل حقوق بشری را تقویت کرد. اما این تقویت بدان معنا نیست که برای تقویت شان بودجه تصویب کنیم. کافی است به پیامدهای تصویب دو بودجه در یکسال و نیم اخیر از سوی دو دولت هلند و امریکا بنگرید. آیا این بودجه ها چیزی جز دردسر برای فعالان داخلی داشته است؟ اکنون که با شما سخن می گویم تعداد زیادی از دوستان فعال در داخل کشور از زنان و مردان و روزنامه نگاران تنها با دستاویز قرار دادن این بودجه ها از سوی حکومت ایران، زیر تیغ تیز اتهام ها و پرونده های گشوده در دادگاه ها قرار دارند.
۴- نیروهای معتقد و ملتزم به حقوق بشر: با تمام آنچه پیش از این گفتم برای اجرا و تحقق مبانی حقوق بشر ، نیازمند افرادی معتقد و فعال در این زمینه هستیم. پس همانگونه که برای تحقق یک دموکراسی انسان های دموکرات شرط لازم هستند برای تحقق حقوق بشر نیز نیازمند انسان های معتقد و ملتزم به حقوق بشر هستیم تا بتوانند برای استیفای این حقوق تلاش مستمری داشته باشند.
حال با گذر از این چهار مقوله مورد اشاره، به اصل موضوع سخن امروز می رسیم. جامعه جهانی در این پروسه چه نقشی بر عهده دارد؟
بزرگترین خیانت به حقوق بشر از سوی سه بخش صورت می گیرد. اول ملت های نا آگاه به حقوق بشر، دوم ملت های نا آگاه به حقوق بشر و سوم دولت های ناقض حقوق بشر.
اگر جامعه جهانی را مشمول دولت ها و ملت ها بدانیم، همه بدون استثنا در این مسیر مسئولیت های خطیری بر عهده دارند. چه دولت هایی که مدعی حقوق بشرند و چه ملت هایی که از دولت های خود باز خواست می کنند.
حمایت های جامعه جهانی از مقوله حقوق بشر در ایران نیز در همان مقولاتی که پیشتر بیان کردم قابل تعمیم است.
* جامعه جهانی نباید اجازه دهد حقوق بشر از جهانشمولی اش خارج شود.
* جامعه جهانی باید در عمل گسترش حقوق بشر در فرهنگ های مختلف را محور قرار دهد.
* جامعه جهانی باید نهادهای بین المللی ناظر بر حقوق بشر را مستقل نگاه دارد.
* جامعه جهانی باید نسبت به هر نقض حقوق بشری بدون استثنا و در هر نقطه ای از دنیا و از سوی هر کشوری ( چه ابرقدرت و چه غیر آن) حساس باشد و واکنش جدی نشان دهد. در این حساسیت تفاوتی بین ایران یا اسرائیل یا عراق یا دارفور …. نباید وجود داشته باشد. در این مسیر بزرگترین خدمت به کشورهای ناقض حقوق بشر دادن بهانه هایی چون ابوغریب و گوانتانامو است. هر چند همه نیروهای فعال و حکومت ها باید بدانند نقض حقوق بشر در یک کشور مجوزی برای نقض حقوق بشر در کشوری دیگر نیست.
* جامعه جهانی اگر در مقوله حقوق بشر جدی است، هیچ مذاکره و هیچ معامله ای چه اقتصادی، چه تجاری، چه سیاسی را نباید بدون در نظر گرفتن پرونده حقوق بشری آن کشور صورت دهد.در مقابل این گونه پرسش ها برخی دولت ها آمار بیانیه ها وگزارشات و مواضع مقامات خود را مثال می زنند اما آیا صدور بیانیه و در کنارش امضای قرار دادی کلان همه چیز را به حاشیه نرانده است؟ نگاهی کوتاه به چندساله اخیر پاسخ مثبتی را به این پرسش می دهد. هر چند متاسفانه در دنیای کنونی حقوق بشر بیشتر رنگ و بوی سیاست به خود گرفته است در حالی که باید تلاش کنیم روح انسانی را بیش از پیش در آن تزریق کنیم. چه اعلامیه جهانی حقوق بشر بیش از آن که سیاسی باشد انسانی است و باید انسانی بماند.
با تاسف باید بر این نکته اذعان نمایم که بسیاری از ما بیشتر در انتظار قربانیانی هستیم تا بر بالین شان زجه بزنیم و حتی در این زجه زدن ها هم تبعیض قایل می شویم.
با وجود همه آنچه در این فرصت بیان کردم اگر ملتی بر سر حقوق بشر به عنوان یک مقوله انسانی توافق داشته باشد و این حقوق را بدانند و بخواهند، هیچ حکوتی نمی تواند از کنار آن بی تفاوت بگذرد. حتی اگر آن حکومت خود را مجهز به ابزار زور و زندان بداند.
روزبه میرابراهیمی
دانشگاه پرینستون – نیوجرسی
۲۶ مارس ۲۰۰۷



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
