دوستی در شروع نقد خود به تحلیل اخیر آقای تاج زاده(عبور از خاتمی یا عبور از ملت ) نوشته بود که بنا نداشته دیگر از در نقد با اصلاح طلبان در آید به عبارتی از تاثیر سخن واصلاح دراین قوم اصلاح گر ناامید است هر چند از جهات بسیار با این دوست هم نظر هستم و می دانم که مخاطبان نقد ما (عالمان و مغزان متفکر گردانندة هشت ساله عصر اصلاحات در ایران ) به زعم خودشان نصایح کودکانه را به کناری می نهند و مانند گذشته خود را محک و معیار سنجش میزان اصلاح طلبی دیگران می دانندامانباید راحت از کنار افاضات اخیر ایشان گذشت که نگفتن و گذشتن از کنار مباحث مطرح شده آزار بیشتری دارد آنگاه که می بینی در کوتاه زمانی که هنوز عطر ناکامی آقایان در فضای وطن وجود دارد واقعیات قلب شده و وارونه جلوه داده می شود. در این شرایط سکوت نوید و جواز تحریفی بزرگتر را خواهد داد.
قبل از هر بحثی باید گفت اصطلاح اصلاح طلبان واژه ای عام بوده و در نوشتار باید از این حالت در آید قطعاً همة کوشندگان دورة ۸ ساله که به ایجاد و تداوم جنبش اصلاحات کمک کردند در ذیل این اصطلاح قابل تعریف اند پس ما باید مشخص کنیم که مد نظر بحث ما آقایان اصلاح طلب حاضر در ساخت قدرت (مجلس ششم و دولت هفتم و هشتم) می باشند و از این رو باید گفت در ادامة بحث مخاطب و اصطلاح اصلاح طلبان همان آقایان حاضر در عرصه قدرت و پشت صحنة آن تلقی می شودکه سهم آنان در کام و ناکامی جنبش برجسته تر از دیگران بوده است با وسع نظر بالاتر همه در قبال ناکامی ها جوابگو هستیم اما منصفانه این است جوابگویی یک کنش گر سیاسی – اجتماعی اصلاح طلب خارج از حکومت در یک کفه وبرابر با آن اصلاح طلب وکیل و یا وزیر نباشد و اگر غیر این، تحلیل ناکامی هاواکاوی شود آنگونه که درتحلیل های آقای تاج زاده و دوستانش مشهود است عین بی انصافی خواهد بود.
آقای تاج زاده در مقابله عبور از خاتمی یا عبور از ملت همه را به یک شکلی در دو دستة اصلاح طلبان نماد خیر و اصلاح طلبان نماد شر صورت بندی کرده است و ایشان در قامتی برازنده متر و معیار اصلاح طلبی و حق و باطل قرار گرفته اند و این قبل از آنست که با منتقدان بر سر معیار نقد به توافقی برسد.
بسیار گفته اند که حرکت دوم خرداد بیش از آنکه جریان اقتدار گرا را غافلگیر نماید شوکی بر اصلاح طلبان و یا چپ های خط امام آن زمان بود که در مقابل فرآیندی ناخواسته قرار گرفتند از این رو شروع حرکت بی برنامه بود و حرکت در تاریکی.
پتانسیل ایجاد شدة جنبش اراده افراد را در خود حل کرد و عده ایی خواسته و یا ناخواسته و متأثر از فضای ایجاد شده ردای اصلاح طلبی برتن کردند ردایی که هیچ برازندة بعضی از قامت ها نبود در بلبشو این شوک باید برنامه هایی شکل می گرفت و جریان پیروز باید وجه تمایز برای جامعه می ساخت از این رو به عنوان و لقب اصلاح طلب تن داد و….
و حال پس از ۹سال آنان که تحت تاثیر فضا و در سیکل رودرباسی اصلاح طلب شدند امروز شرمسار از این همراهی عذرتقصیر به درگاه قدرت می آورند و معمولاً شروع این دلجویی از اربابان مسلط در قدرت هم همواره سیلی نقد آنهم در شکلی نامتعارف بر صورت نحیف جنبش دانشجویی و به شکل مشخص دفتر تحکیم وحدت و فعالین سابق و فعلی این اتحادیه است.
هر چند که شاکله فعالیت جنبش دانشجویی نقادی وضعیت موجود است و از این رو با نقد بیگانه نیست اما نقد ما بر نقدی است که دیدگاه ناکام در قدرت را نمایندگی می کند که به دنبال یافتن مقصر و توجیه قصور خود به هر دری می کوبد و هر دیواری را می پاید.
جان کلام اینکه نقد اخیر آقای تاج زاده هم از این جنس است و پاسخ ما هم در یک جمله این که اگر حق جنبش دانشجویی از نقد شما یک سیلی است سیلی دوم را که معمولاً با هدف کسب رضایت و خوشایند دیگران است از جنبش دانشجویی دریغ کنید تا نواختن سیلی به این صورت نحیف تحت عنوان نقد تبدیل به یک ژست از درون نظام بودن تبدیل نگردد.
از این رو باید مواضع آقای تاج زاده یار مشترک دو تشکل سیاسی عمده گرداننده اصلاحات ۸ ساله را تند، مشخص و بدون تعارف به چالش کشید.
دوستان اصلاح طلب که ۸ سال در ساخت قدرت با همنشینان دائمی آن وادی خو کرده بودند به واسطة در ساختار بودن هیچگاه درک درستی از آنچه قضاوت بیرونی افکار عمومی از عملکرد آنها بوده نداشته و بر این اساس هر حرکت و نقدی غیر از آنچه خود تدبیر می کردند نگاه معطوف به خارج و دشمنی بااصلاحات درونی و نگاه ملتمس به بیرون تلقی می کردند.
به بیراهه رفتن اصلاح طلبان از آنجا شروع شد که معیار سنجش را کژ فهمیدند و علیرغم شعارهای بنیادین حقوق شهروندی، اکثریت و … در توهمی بنام مصلحت نظام گرفتار شدند و پیله ایی دور خود تنیدند که آخر سر نفس شان را به آرامی تنگ نمود توهمی که آن را جایگزین خواست اکثریت جامعه نمودند مصلحتی که هیچگاه تغییر و تعبیری مقبول اکثریت جامعه از آن در دسترس نبوده و ارائه نشده است و همواره بر اساس سلیقه و معطوف به منافع فردی و گروهی تفسیر گشته است و این سوال بنیادین همواره بی پاسخ ماند که اگر نظام برابر با مردم و مصلحت آن برابر مصلحت و منافع ملی است پس این همه کوتاه آمدن از حقوق بنیادین مردم چه توجیهی دارد ؟
مصلحت نظام بارها برای دولتیان اصلاح طلب و مجلس پر افتخار ششم (به زعم آقا تاج زاده ) نقش ترمز و توجیه داشت امری که بطور مشخص در مواضع و تردیدها شخص رئیس دولت هشت ساله اصلاحات عیان بود طوری که این آسیب پائین ترین ردة مدیریتی اصلاح طلبان را نیز مبتلا کرده بود که بجای اثبات شایستگی خود به مردم صیانت از آراء و خواست عمومی همواره به دنبال اثبات دو اتیشه انقلابی بودن (با تفسیرخاص) و داخل نظام بودن خود برای اقلیتی حاکم در ساخت قدرت بودند نقطة افولی که مایه شرمساری مدیران دورة اصلاحات است و همچنان جای این سوال خالی است که آیا دوستان اخراج شده از ساخت قدرت به این نقص بزرگ کارنامه خود پی برده اند که هیچگاه نظام را برابر مردم ندانستند یا نه ؟
آیا در دوره رخوت و دوری اجباری از قدرت به این اندیشیده اند تا بازگشت شان به قدرت توجیه عمومی پیدا کند آیا به این درک رسیده اند که باز منافع ومصالح مردم را با معیاری تنگ نظرانه و ایدئولوژیک نسنجند ؟ امید آنان برای بازگشت به قدرت بر اثبات ایدة نو است یا خرابکاری صاحبان فعلی قدرت؟ اگر جواب مثبت به بخش اول است پس چرا هیچ گاه گامی در این راستا بر داشته نمی شود و اگر غیر این برداشت داشته اند چرا وانمود به نمایندگی حقوق ملت و اکثریت می کردند و می کنند ؟و دولا دولا ادمه دادن چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ و اصولاً تفاوت با جریان مقابل در چه بوده است؟ آیاغیر این دنبال دلیل گشتن راه به بیراهه کردن نیست؟
آنچه مشخص است اگر اصلاح طلبان پاسخی قاطع برای این پرسشها داشتند امروز مسایل دیگر که همواره بصورت مصادیق ریز مطرح می گردد محلی از اعراب نداشتند.
وارد شدن به مصادیق گر چه برای بحث ما تأئید مدعا می تواند باشد اما پرداختن به آنها به مانند آقای تاج زاده از حوصلة بحث خارج است باید شاخ و برگ اضافی را زد و به سراغ اصل رفت پرسش هایی بنیادینی که همانند کوهی در مسیر تحلیل ناکامی های اصلاح طلبی قرار دارند ارادة برای پاسخ به پرسش هایی بنیادین که همانند کوهی در مسیر تحلیل ناکامی های اصلاح طلبان قرار دارند زمینه ساز هموار شدن سوالات و پرسش های کم اهمیت تر است آنچنان که در مثل گفته اند کوه اگر صاف شود تپه ها از قبل تسلیم اراده تو گشته اند.
عبور از خاتمی
عبور از خاتمی با چه هدفی عنوان شد؟ و چرا برخی افراد نگذاشتند در فضایی تحلیلی اهداف توسط واضعان آن تبین گردد؟
در عصر اصلاحات آنچنا که همه به یاد داریم آقای خاتمی بر دو جایگاه تکیه کرده بودند ریاست قوة مجریه و رهبری و لیدری اصلاحات (هر چند بصورت نیمه رسمی) که با تاکید نخبگان با توجه به ساختار سیاسی حکومت جمهوری اسلامی این دو نوع هدایت در نوعی تناقض قرار گرفته بودند و متاسفانه ایشان یارا و خاطر دل کندن یکی از این دو را نداشت و بجای انجام یکی به شایستگی پذیرا و مجری دو مسئولیت ناقص شد در حالی که شانه های ظریف ایشان رمق این بار را نداشت از این رو بود که سیاست و تدبیر یکی به میخ و یکی به نعل کوبیدن اولویت دولت و به تبع آن اصلاح طلبان گردید تا جایی که اسب چابک اصلاحات با این تدبیر به استر لنگی تبدیل شد که دیگر یارای کشاندن پالان را هم نداشت چه رسد به اینکه چابک سوار را به سر منزل مقصود برساند.
از دیگر سو و در تکمیل این تدبیر ناقص شاهد ناکامی هایی بزرگ در سه سال اول عملکرد دولت و یک سال اول مجلس اصلاحات هستیم که عمق بی تدبیریها و بلا تکلیفی ها را نمایان می ساخت در چنین فضایی بحث عبور از خاتمی بعنوان راهبردی برای خروج از این وضعیت شکل گرفت با این مضمون که خاتمی یا باید لیدری خوب و سخنگویی شایسته برای خواست اکثریتی باشد و یا دولتمردی مقتدر.
بحثی که هیچگاه آنطور که بود فهم نشد و این نقطه افول وعامل مهمی در ریزش نیروهای های با انگیزه بود .
طرح بحث در تابستان ۷۹ در کمتر از یکسال مانده به انتخابات ریاست جمهوری دورة هشتم چنان هراسی را در چسپیدگان به قدرت ایجاد نمود که چشم عقل آنها را کور کرد و بدون اینکه به صحبت طراحان آن در تبین طرح بپردازند به هجمه روی آوردند که مبادا انتخابات بعد را از دست دهند. ودر واقع برخورد غیر منطقی با طراحان بحث زمینة تقابلی را چید که تا به امروز ادامه دارد تقابلی که می توانست با تعاملی از جانب آقایان وارد چرخه ایی معیوب نشود در این میان داشتن انتظار از چهره هایی که همه برای خود افتخار عمری کار سیاسی نرم و سخت قایل بودند که تدبیر امور نمایند و به واقعیات تن در دهند انتظار زیادی نبود اما باز راه را بیراهه رفتند و به جای حل مسئله به تضعیف طیفی از تحکیم پرداختند(طیفی که این ایده را حمایت می کرد ) تا خواسته و یا ناخواسته همکار دیدی امنیتی بر انشقاق تحکیم وحدت باشند سکوت معنی دار و پر دامنه و آگاهانه اصلاح طلبان در دولت و مجلس در قبال جفا به دانشجویان به این تقابل بیشتر دامن زد چنانچه یکی از نمایندگان مجلس ششم نقل می کرد که زمانی می خواسته در نطق پیش از دستور از بازداشت و وضعیت علی افشاری انتقاد کند که چریک پیر همرزم آقای تاج زاده به صراحت ایشان را تهدید می کند که در صورت انجام این کار فلان و بهمان می شود و تو دیگر نمی توانی روی حمایت ما تکیه کنی. سکوت در مقابل به ر سمیت نشناختن طیف اکثریت تحکیم که حق آنها بود و همراهی ناخواسته با فشار نهادهای مختلف دانشجویان را به حق بی اعتماد نمود و در این میان بدیهی است کسانی که مدعی کار کشتگی بودند و عرصه باز تری برای عمل داشتند مقصر ماجرایند و امروز تحلیل می دهند و مقصر می یابند غافل از اینکه دو قطبی ترسیم شده بین اصلاح طلبان و دانشجویان توسط آقای تاج زاده حاصل عملکرد خود آنان بوده که گاه به آن دامن زده شد و این که آگاه از مسائل باشی از منظری ناآگاهانه به تحلیل آن بپردازی بدیع بوده وتنها توجیه آن نوعی فرار به جلو است . فرار به جلویی که مکمل فرافکنی ناکامی هایی است که ظاهرا پاسخگویان واقعی آن تا اطلاع ثانوی در دسترس نیستند هجمه دولت نهم به جنبش دانشجویی در ادامة همین عملکرد های سر به مهراست که با استنادهای شبه قانونی دستاورد اصلاحات مورد برخورد های حذفی و قهری قرار می گیرند.
در این مقال فقط به بحث دانشگاه پرداختم در حالیکه نقد بخش بخش تحلیل آقای تاج زاده در دسترس می باشد کارنامة اصلاح طلبان برگ شاخص و زرینی جز تلنباری از کارها و طرح های نیمه تمام و بی فرجام در خود ندارد که هیچ توجیهی جز اینکه اعتقادی راسخ در متولیان امر وجود نداشته است برای آنان نمی توان یافت ناکامی هایی که عامل اصلی ناامیدی حامیان آنها بوده است.
اینان برشی کوچک از عرصه ایی بزرگ دوره ایی ۸ ساله است کارنامة افرادی که پیش از اینکه مردمی بودن خود را اثبات و مایه قدرت بدانند به دنبال اثبات خود به عنوان عناصر داخل نظام، بچه مسلمان و …بودند غافل از اینکه طرف مقابل به هیچ اینان را قبول نداشت و ندارد و در این سو باز تکرار اشتباه .
اینان غافل از اسیب شناسی واقعی کارنامه خود باز هم راه را اشتباه رفتند و این دستاورد کار گشتگانی شده است که بر اشتباه تاکید کرده و بجای آسیب شناسی وعده های بی پشتوانه به مردم دادند آنچنان که برای به پای صندوق کشیدن مردم در انتخابات نهم همه نوع دموکراسی و حقوق بشری را نوید دادند و همه نوع ائتلافی بپا کردند و در کوتاه زمانی که ناکام شدند همه چیز را انکار کردند بحث جبهة دموکراسی را حقوق بشر را مواضع فردی نه تشکیلاتی قلمداد کردند وبی برنامه گی اشان کاندیدایشان را چنان در عرصه گم کرده است که دیگر حتی خبری از وی در حوزة حرفه ایی اش هم (آسم و آلرژی )به گوش نمی رسد.
در باب های دیگر هم سخن فراوان است که باید متناسب با زمان طرح شود . اما در نهایت باید تاکید کرد گلایه از دانشجویان و نادیده گرفتن اهمال ها و سهل انگاریهای ابخشودنی رد تحلیل و نگاه تیز نظاره بیرونی را گمراه نخواهد کرد.و اگر نا مرادی در کارنامه هست نمی توان چنین سطحی توجیهش نمود ونمی توان آسمان ناکامی های خود را با ریسمان جنبش دانشجویی به هم دوخت .



