آنچه در روز های اخیر بار دیگر مسائل حوزه آموزش عالی را به عرصه رسانه ای کشور کشاند ، اظهاراتی رذیلانه بود که به نقل از وزیر علوم توسط یکی از راست گرا ترین خبر گزاری های ایران مخابره گردید، فارغ از اینکه تحت تاثیر موج رسانه ای و واکنش های سیاسی _ حقوقی صورت گرفته در برابر اتهامات و افتراهای مطروحه از سوی زاهدی در باب دانشجویان ممنوع التحصیل شده _ موسوم به سه ستاره ها_ وی به تکذیب اظهارات خود پرداخته و سخنان خویش را در روز های ابتدایی هفته جاری وقیحانه خوانده است، ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد.
۱- مشکلی به نام کمیسیون گزینش بر خلاف ادعای زاهدی نه مربوط به دو لت اصلاحات بلکه مر بوط به مقطع زمانی ماقبل اصلاحات و نیز پس از عصر اصلاحات می باشد. اتفاقا دکتر مصطفی معین وزیر برجسته اصلاح طلب محمد خاتمی بود که نخستین بار در تلاش برای حذف آن از ساختار وزارت علوم نسخ آیین نامه ای و قانونی آن را پی گرفت. در تمام مدت ۸ ساله دولت اصلاحات ، هیچ فعال دانشجویی یا فعال سیاسی به صفت فعالیت سیاسی _ اجتماعی اش از تحصیل محروم نگردید و تنها پس از سال ۸۲ و تحت تاثیر ضعف عمومی حاکم بر اصلاح طلبان ، حذف لایه های مترقی تر اصلاح طلبان مستقر در مجلس ششم ، شکاف میان دانشجویان و اصلاح طلبان و از همه مهمتر استعفای “دکتر مصطفی معین” از وزارت علوم و وارد ساختن عناصر غیر اصلاح طلب از بر خی نهاد های امنیتی اصلی و موازی آن زمان، توسط وزیر منتسب به اصلاحات و نه فی الواقع اصلاح طلب به حوزه مسئولیت های میانی وزارت علوم بود که فضا برای رشد محفل های امنیتی در درون وزارت فراهم آمده ، کمیسیون گزینش به مثابه تداوم منطقی نهاد اطلاعاتی امنیتی در درون حوزه دانشگاهی و عرصه آکادمیک،فعالیت خویش را از سر گرفت تا عالی جنابان وشیوخ در آستانه تصاحب قدرت اجرایی ، از سال ۸۳، تصفیه حساب خود با دانشگاه به عنوان واپسین سنگر مقاومت در برابر راست نظامی_ امنیتی در حال گسترش را، آغاز نماید.
لیکن باوجود فعالیت مجدد کمیسیون گزینش در واپسین سال ریاست جمهوری محمد خاتمی و اصلاح طلبی نا صمیانه جعفر توفیقی در مقام وزارت علوم، باز هم تحت تاثیر اندک بارقه های اصلاحات در این وزارت خانه _ عمدتا بر جای مانده در سطح برخی از معاونت های وزارت_ اقتدار گرایان امنیتی راهیافته به عرصه تصمیم سازی آموزش عالی نتوانستند هیچ فعال دانشجویی را به بهانه فعالیت سیاسی وبا اذعان به فی المثل نامه وزارت اطلاعات از تحصیل محروم سازند و بر موضع محروم سازانه خویش پا فشارند! چند مورد منع از تحصیل هم که در سال ۸۳ انجام شد، النهایه با اخذ تعهد بر طرف گردید و یا برای منع از تحصیل صورت پذیرفته ادله اموزشی _ هر چند به شکلی که صرفا وجه قانونی دلیل آموزشی را به وجهی صوری در بر می گرفت_ اقامه گردید.
تابستان ۸۴ پس از تشکیل دولت نظامی _ امنیتی از پی شکل گیری مجلس هفتم در سال ۸۳ بود که واپسین عناصر اصلاح طلبانه نیز با وزارت زاهدی از میان رفت تا اقتدار گرایان بی هیچ مانع ومقاومتی ، آنگاه که سرمست از تصاحب تمامیت قدرت به نصب رو سای غیر دانشگاهی بر دانشگاه ها مشغول بودند ، به اخذتعهد های فله ای از فعالین دانشجویی در طبقه دوم سازمان سنجش _ محل استقرار کمیسیون گزینش و باز جویان نهاد امنیتی ذی مدخل در امر گزینش _ پرداخته ، ایشان را به زیر باز جویی هایی چندین ساعته در اتاق شیشه ای جنب اتاق مرتضی نور بخش برند تا برای بسیاری از ایشان خاطرات بند های سبز رنگ و کرم رنگ زندان اوین را تداعی گر بوده باشند.
و اتفاقا این حد از برخورد اقتدار گرایانه هم بسنده شان نیامده ، حتی پس از اخذ تعهد نیز از ثبت نام برخی از متعهدین به اطاعت از صورتبندی ایدئولوژیک حاکم جلوگیری کردند تا مهدی امین زاده ، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید ، به سبب خواست معطوف به سرکوب ساکنین دژ خیابان خواجه عبدالله از تحصیل محروم گردد.
بسیاری نیز ترم اول سال تحصیلی گذشته را در راهروهای نهاد های مختلف گذراندند تا پس از طی تمام مراحل ” دالان تنبیه و سرکوب” امکان ادامه تحصیل یابند.
اما در این میان حدیث نگارنده ، روایتی شنیدنی داشت. اگر گزینش باقی دوستان در ابتدای مرحله کارشناسی ارشد صورت پذیرفت، نگارنده در انتهای آن و واپسین مرحله اتمام ان _ نگارش پایان نامه_ بود که کاشف بر عدم صلاحیتش به ادامه تحصیل به عمل آمد ! از قضای زمان یا خوشمزگیهای عصر”تحفه” ، تمام مستندات رد صلاحیت مربوط به دوره تحصیل کار شناس ارشد بوده است.
رفتار کمیسیون گزینش ، آدمی را به یاد اظهارات آن فقیه نگهبان می انداخت که می گفت ، تائید صلاحیت استصوابی نگاهبانان ، نه امری در زمانی بلکه واجد صورتی بر زمان بوده، صلاحیت نماینده هر لحظه در حال رسیدگی است.
و نماینده در یکایک نطق هایش ، رای دادن هایش ، سوال ها و استیضاح ها و تذکر هایش مورد سنجش صلاحیت قرار می گیرد تا اگر عدم آن ثابت شد از مجلس اخراج گردد.
پس چنانچه گفته شد ، اساسا رد صلاحیت ها از تحصیل و ممنوع التحصیل کردن ها از دولت احمدی نژاد و وزیر زاهد پیشه اش آغاز شد.
۲- جناب زاهدی اتهام تجاوز به عنف و شلاق خوردن(احتمالا به دلیل شرب خمر) را به دانشجویان سه ستاره نسبت داده اند. اتهاماتی که ظاهرا روز سه شنبه هفته قبل در دیدار وی با نمایندگان تشکل های همسوبا دولت و در حضور خبرنگاران رساناهای حامی دولت ایراد گردیده است . خوب البته جناب ریاضی دان متاسفانه حقوق دان نیستند تا بدانند سخن ایشان مصداق ” قذف” بوده ومستوجب تعقیب کیفری و اجرای حد است . آخر اتهام تجاوز به عنف اتهام زنا را هم شامل می شود که عملا در حقوق اسلامی دشوار ترین صورت اثبات یک اتهام را حائز می باشد.
اتهام اثبات ناشده زنا، در حقوق اسلامی قذف خوانده می شود ، و باز هم چون ایشان حقوق دان نیستند و احتمالا چندان هم روز نامه نمی خوانندتا حد اقل از قبل جنبش ها و کمپین های بر علیه مجازات سنگسار ، اندک درک حقوقی از مقوله “رجم” بدست آورند. حضرت وزیر نمی دانند که هر یک از این ۱۷ نفر دانشجویان ممنوع التحصیل ، اگر فعل تجاوز به عنف را مرتکب شده بود، اکنون حسب قوانین کاملا اسلامی کیفری ایران ، اساسا در قید حیات نبود تا چه رسد به اینکه مشمول حق تحصیل گردد یا نگردد! ولی چون برای فهم منطقی از امور انسانی نیازی به حقوق دان بودن نیست، خدمت زاهدانه شان معروض می توان داشت که اساس هر انسانی نخست باید “حیات” داشته ، زنده باشد ، تا انگاه ه حقی بتواند بر آن مترتب گردد! البته در میان ۱۷ نفر دانشجویان ممنوع التحصیل ، ۲ نفر دانشجوی مونث نیز که در امکان یا امتناع فاعلیت تجاوز به عنف از جانب ایشان به گمانم می بایست از فقها استفتاء نمود!
شاید هم این سخنان و اتهمات را نباید خیلی جدی گرفت ، چه از زبان کوتاه قامتی از دایره مردان تهی مایه سیاست ایران جاری شده و آنقدر حقارت مجسم و استیصال مبرز در آن به چشم می خورد که آدمی را شرم مانع از پاسخ گفتنش می شود.
شاید هم اگر حضرتشان قدری ” علم سیاست” آموخته بودند، می دانستند که اساسا نظامیان ، سیاستمداران خوبی نیستند . تا چه رسد به اینکه وزرای خوبی باشند!
ذکر خاطره ای هم خالی از مزاح نخواهد بود، تابستان گذشته ، شیخ الرئیس دانشگاه تهران که البته در آن زمان در عرصه حقوق هنوز به چهره ای ماندگار تبدیل نگردیده، با ابداعات مکرر حقوقی در صدد رسیدن به ماندگاری چهره خویش بود، از نگارنده طرح شکایتی در شعبه ۱۴ دادسرای خارک نمود. در مرحله تحقیق که حاضر گردیدم با اتهامی تحت عنوان ” ورود عنف به دانشگاه” مواجه گردیده ، بر خویش نتوانستم غالب آیم تا صدای قهقهه ام دفتر شعبه را پر نکند. لیکن آنگاه که نگران از واکنش دادیار بر خویش می پیچیدم، خوشبختانه وی نیز دادخواست را مطالعه نموده، از بلاهت شکایت کننده ، چاره ای جز قهقهه نیافت.
وقتی از چهره های ماندگار حقوق در دولت نهم چنین می بینیم ،از چهره های زاهد پیشه و ریاضی دانش دیگر نباید انتظاری داشت.
۳- جناب وزیر یکشنبه گذشته پس از طرح واکنش های متعدد به سخنانشان ، آن سخنان را از بیخ و بن تکذیب کرده ، آن را به کذب گویی خبر گزاری فارس نسبت داده است. پرسش اینجاست که مگر خبر گزاری مذکور که در کنار روزنامه کیهان یکی از نزدیک ترین رسانه ها به دولت نهم است، کوچکترین غرض ومرضی در حق دولت و وزرای آن داشته است که بخواهد برای لطمه وارد کردن به اعتبار نا داشته دولت ،چنین خبری را مخابره کند؟!
فارس که اساسا توسط نهاد امنیتی موازی شکل گرفت ، نهادی که پروژه احمدی نژاد عمیقا وامدارش است! فارس که تا دیروز اخبار اعترافات دانشجویان تحت نوازش وملاطفت آقایان در زندان اوین را مخابره می کردتا به چاپ روز نامه کیهان رسد ! فارس که حتی خبر نگارش همین دو ، سه هفته پیش بود که در تحصن سه ستاره ها جلوی مجلس ، به در گیری لفظی با برخی از متحصنین و بویژه حقیر پرداخته ، از آغاز داستان اعطای ستاره به فعالین دانشجویی از سوی دولت سرداران ، در حمایت از ایشان و بر علیه فعالین ممنوع التحصیل شده از هیچ اقدامی فروگذاری نکرده است . آیا چنین متصور است که این خبر گزاری بر خلاف مصالح شما اقدامی انجام دهد!
پاسخ منفی است، ولی چرا وزیر اظهارات خود را که توسط فارس مخابره گردیده ، تکذیب و وقیحانه خوانده است!؟
داستان روشن است ! علاوه بر عادت مالوف دولتمردان راست گرا که اساسا به تکذیب کردن علاقه ای وافر دارند. ( علاقه ای که از سخنگوی وزارت خارجه تحت وزارت علی اکبر ولایتی برایشان به یادگار مانده)شاید علت را باید در چنین روایتی جستجو کردکه فردی فرضی ( اصلا وزیر زاهد ما مرادم نیست البته) که دارای شخصیتی عمیقا فرومایه است، برای جبران فرومایگی و عدم اعتماد به نفس خویش، انس به دروغگویی ، یاوه سرایی و کذب پراکنی نموده است. اظهاراتی کذب و وقیحانه به زبان می راند و به شکلی رذیلانه و وقیحانه به تکذیب سخن خویش می پردازد.
در میان همفکران و همسویان با خویش ، شیر میدان است و در مواجهه با منتقدین شیر علم.
آنگاه که شیر میدان هاست ، بسی گشاده زبان و بی محابا می نماید و به گاه بر سر علم رفتن ، بیمناک تا بدان حد که خویش نیز به عرصه تکذیب برد!
چنین فرد تصور فرمایید جمعی به اصطلاح همسو را بر گرد خویش دیده و بی محابا به تخلیه روانی خویش پرداخته و یاوه سراییده است. بی انکه متوجه عواقب آن بوده، واکنش غیر همسویان را به یاد آورد . از قضای روزگار خبر نگاری از یک رسانه وابسته به ایشان نیز اظهارات مطروحه را به نفع مطلوبیت های سیاسی مشترک میان گوینده و رسانه تصور کرده ، با انتشار آن قصد حمله به متعلقین یاوه های مذکور را کرده است. با مخابره یاوه سرایی ها واکنش ها مجال هر گونه دفاعی را از گوینده ستانده ، وی بار دیگر به ورطه تکذیب افتاده است.
حال در این میان چه بر جای مانده است جز رذیلت و وقاحت، خدای می داند! پس باید سخن آراست در برابر “یاوه ” سخنی در نکوهش رذیلت ، سخنی در ستایش حقیقت.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
