یک قتل، دو مرگ و سه خودکشی اصلیترین تصویری است که جامعه دانشگاهی کشور از یک هفته اخیر خود در ذهن دارد. اگر تا دیروز اعتراض به رویکرد مسوولین وزارت علوم در محدودسازی فعالیتهای سیاسی و صنفی دانشجویان اولویتی انکارناپذیر بود اما امروز باید این متولیان را به حفاظت از جان دانشجویان دعوت کرد که مرگ دانشجو در صحن دانشگاه تابلوی غمانگیزی است که تصویر آن به آسانی از ذهن جامعه دانشگاهی محو نخواهد شد.
دانشجویانی که در هفتههای اخیر حاکمیت سکوت اجباری بر فضای دانشگاه را پذیرفتند و با نگاههایی معترض تنها به حضور در کلاسهای درس بسنده کردند، اکنون اما نگاههایشان رنگ اضطراب میگیرد وقتی پیکر نیمهجان دوست خویش را در مقابل دارند و در پشت سر اما چهره بیتفاوت مسوولین آموزشی را مینگرند.
حکایت امروز دانشگاههای ما، حکایت غمانگیزی است. دانشجویان روزی پیشتر بر «فکر و اندیشه» خود مهر تعلیق زدند تا شاید روزی دیگر خارج از فضای دانشگاه عرصهای برای بروز یابد،که مسوولین فعلی دانشگاهها تضارب فکر را نمیپسندند؛ همین دانشجویان اما امروز با چشمانی اشکبار پیکر همکلاسی خویش را تشییع میکنند و میدانند که اگر به تبلور دوباره فکر محصورشده خود امید بستهاند اما به جان یافتن دوباره همکلاسی امیدی نباید ببندند.
مرگ دانشجو در دانشگاه واقعیتی تلخ است اما تلختر از آن سخنانی است که مسوولین وزارت علوم در توجیه آنچه این روزها در حیطه مسوولیتشان رخ مینماید به زبان میآورند. چنانکه مدیری در دانشگاه علامه، خیل دانشجویان متاثر که جان دادن دوست را با چشمان مضطرب نگریستند، اینگونه تسلی میدهد: «دانشگاه بیمارستان نیست که پزشک داشته باشد.» اکنون میتوان همزبان با این مدیر دانشگاهی مدعی شد که «دانشگاه بیمارستان نیست» اما نمیتوان به راحتی در مقابل این پرسش تن به سکوت داد که «چرا جسم نیمهجان یک دانشجو ۴۵دقیقه بر کف کلاس درس رها میگردد در حالی که فاصله نزدیکترین بیمارستان با دانشکده کمتر از ۵ دقیقه است؟» مدیران دانشگاه علامه باید متوجه باشند که امدادرسانی سریع به دانشجوی بیمار حتی اگر نمیتوانست مانعی در مقابل مرگ او ایجاد کند اما حداقل تصویر مرگ لحظه به لحظه او را در ذهن دانشجویان دیگر به جای نمیگذاشت و در نهایت مرگ دانشجویی را در محیط دانشگاه رقم نمیزد.
اما شاید تاسفانگیزتر از اظهارنظر مسوول دانشگاه علامه طباطبایی، این سخن معاون پارلمانی وزیر علوم باشد که در توجیه قتل یک دانشجو در دانشگاه سبزوار به زبان آورده است: «حوادثی نظیر قتل یک دانشجو در جمع ۳ میلیون نفری دانشجویان کشور اجتنابپذیر است.» گویی متولیان کنونی وزارت علوم هنوز به تصویری جامع و شایسته از فضای علمی و دانشگاهی کشور دست نیافتهاند که اینچنین آسان حریم میان دانشگاه و جامعه را میشکنند و وقوع قتل دانشجویی را اجتنابناپذیر میخوانند. مگر نه اینکه سالها است دیواری از جنس اخلاق و فضیلت دانشگاه و جامعه را جدا کرده و دانشجو را به عنوان سفیر علمی و اخلاقی جامعه در سایه این دیوار به تحصیل گماشته است؟ اجتنابناپذیر خواندن یک قتل دانشجویی تنها از تفکری برمیآید که هنوز جایگاه رفیع دانشگاه را نشناخته و تنها گویی برای محدود ساختن فکر و اندیشه به پشت این دیوارهای فرهنگی هدایت شده است.
در سایه چنین تفکری است که جان آدمی نیز ارزشی نمییابد و مرگ یک دانشجو در محیط دانشگاه آنطور که بایسته است مورد توجه قرار نمیگیرد که گویی مسوولین وزارت علوم سنگهایی به مراتب سنگینتر برای جابهجایی در مقابل دارند. در این تفکر است که حقوق شهروندی دانشجویان ایرانی چنین آسان نادیده گرفته میشود و دانشگاه به محیطی ناامن برای زندگی دانشجویی بدل میشود.



