اگر در آغازین روزهای مهرماه جمعی از دانشجویان پشت درهای بسته دانشگاه همسایه دچار بهت و حیرت شدند و همزمان ستاره‌ای را آذین کارنامه تحصیلی خویش دیدند تا باور کنند که عزم بر محرومیت آنان از کسب علم جزم شده است، اکنون در آغازین روزهای آبان‌ماه این استادان دانشگاه هستند که مبهوتانه برخورد با جمعی از همکاران خویش را شاهدند و در حاشیه نوبت خود انتظار می‌کشند که گویی زمان مقابله با اساتید دگراندیش نیز فرا رسیده است.

چه آنکه اگر تعطیلات تابستانی فرصت کافی برای بررسی پرونده دانشجویان را به مسوولان وزارت علوم داده بود تا لیست ستاره‌داران محروم از تحصیل را کامل کنند، اکنون نیز گویی تعطیلات غیرمنتظره هفته قبل بهترین فرصت را در اختیار مدیران دانشگاه تربیت مدرس گذاشته است تا سیاهه استادانی را تکمیل کنند که متفاوت از قرائت رسمی می‌اندیشند و با زبانی دیگر دانشجویان را مخاطب کلام و درس خود می‌سازند.

پس اگر چندماهی پیشتر حجت‌الاسلام عمید زنجانی حکم بازنشستگی اجباری چند تن از اساتید دانشگاه تهران را به یکباره صادر کرد و روحانی دیگری در صدر دانشگاه علامه طباطبایی زنگ محدودیت تدریس جمعی از استادان این دانشگاه را نواخت، اکنون قرعه به نام حجت‌الاسلام اکبریان رئیس دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس افتاده است تا او نیز حکم محدودیت تدریس جمعی از اساتید این دانشگاه را امضا کند و یا حتی در برابر حکم اخراج برخی از آنان سکوت نماید. گویی پایان تعطیلات اهدایی دولت اصولگرا، آغاز فاز جدید تصفیه دانشگاه‌ها را رقم زده است، تصفیه‌هایی که البته در هر دانشگاه با مستندات متفاوتی اعمال می‌شود؛ همچنانکه مدیریت دانشگاه تهران بازنشستگی اجباری اساتید را می‌پسندد و مدیران دانشگاه تربیت مدرس ایجاد محدودیت تدریجی را همچون گام اول اخراج نهایی جمعی از اساتید تعریف کرده و چه‌بسا مدیران دیگر دانشگاه‌ها نیز هر یک در تدارک برنامه‌ای عملیاتی برای برخورد با استادان دگراندیش مجموعه تحت امر خویش هستند.

به این ترتیب اگر چند ماهی پیشتر و در پی بازنشستگی اجباری استادان دانشگاه تهران، دانشجویان بنای اعتراض در مقابل تصمیم مدیران گذاشتند و هفته‌ای ناآرام را بر فضای علمی دانشگاه حاکم ساختند، گویا خود دلیلی بر دوراندیشی این گروه از ساکنان خانه علم و دانش بود که محدودیت‌ها را به درست پیش‌بینی کردند و سکوت را جایز ندانسته و اعتراض پیشه ساختند.

اعتراضی که البته سالیان سال است بر نمایه بیرونی فعالیت‌های دانشجویی نشسته است و دانشجویان امروزی به یاد می‌آورند دیروزیان خود را که در مقابل منع تدریس اساتیدی چون عبدالکریم سروش، سیدجواد طباطبایی و دیگرانی صاحب‌فکر بنای اعتراض گذاشتند و البته تاوان اعتراض‌های خویش را نیز در اندک‌زمانی بعد پس دادند.

امروز نیز جمعی از دانشجویان ستاره‌دار درحالی که مدارک محرومیت خویش از تحصیل را در دست دارند، از پشت درهای دانشگاه به اساتیدی چشم دوخته‌اند که گویی در آینده نزدیک باید رخت تدریس را در فضایی بیرون از دانشگاه بر تن کنند و البته استادان داشنگاه تربیت مدرس نیک می‌دانند اراده‌ای که امروز اخراج آنان از شورای تخصصی دانشگاه را رقم زده است، تا هنگامه خروج آنان از محیط دانشگاه آرام نخواهد گرفت. دیگر زمان آن گذشته است که بر نحوه مواجهه با وارثان علم و دانش تاسف خورد که در سالیان اخیر بارها حرمت دانشگاه و دانشجو شکسته شده و ساکنان خانه علم‌آموزی لب فروبستن و انتظار کشیدن را نیک آموخته‌اند اما هر برگی که از این دفتر ورق می‌خورد بار دیگر ذهن‌ها را به تاریکخانه جهل هدایت می‌کند و بغضی دیگر انباشت قصه تکراری دانشگاه‌ها می‌شود. اکنون اما در مواجهه با شیوه جدید برخورد با دانشگاهیان باید تاسفی مضاعف را همراه نظاره خود کرد. اگر سال‌هایی پیشتر این دانشجویان بودند که یکصدا در مقابل برخورد با اساتید می‌ایستادند و اعتراض پیشه می‌ساختند اما در مقابل باید سکوت اخیر اساتید در داستان دانشجویان ستاره‌دار را با تامل نگریست و دانست که گویی هدف غایی حکومت مردان فرهنگی کشور قطع ارتباط دوسویه استاد- دانشجو است تا شاید از این طریق رکود را بر فضای دانشگاه حاکم کرده و سکوت حاکم را نیز ماندگارتر سازند.اینچنین است که اکنون دانشجویان معترض این سال‌ها درهای بسته دانشگاه را در مقابل چشم دارند و معدود اساتید معترض نیز محدودیت‌ها و محرومیت‌ها را انتظار می‌کشند تا شاید آن‌گونه که طراحان نقش زده‌اند در جایگاه نشیند و فراموشی ره‌آوردی برای فردای دانشگاه باشد.

به این ترتیب این روزها می‌توان افزودن حلقه‌ای دیگر بر زنجیره را به وضوح به تماشا نشست و تحقیر وارثان علم و دانش را شاهد بود که به پاس همراهی با دانشجویان به بیرون دانشگاه هدایت می‌شوند.

گویی دانشجویان و استادان باید کلاس‌های درس را زین‌پس خارج از فضای دانشگاه‌ها تشکیل دهند و حلقه علم‌آموزی را در فضایی دیگر ترسیم کنند که دانشگاه زین‌پس تنها نامی ‌برای مکان عرضه علم است و هر آنجا که دانش توزیع شود می‌توان نامی بر آن نهاد.

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
بستن
به E-mail بفرست