سه شنبه هفته پیش SMS کوتاهی به دستم رسید. درست مثل خبرهای خرداد، تیر، مرداد و حالا شهریور: “کیوان انصاری بازداشت شد”. و باز طبق معمول نه در مطبوعات خبری بود (و مگر روزنامه ای هم باقی مانده؟!!) نه در سایتها. در مملکتی که پر طرفدارترین و مطرح ترین روزنامه هایش، خبر دیدار مصباح و هاشمی (!) را تیتر یک می کنند و از ترس گردن کلفتی دادستان جرات درج خبر بازداشت منتقدین حکومت را ندارند، غیر طبیعی هم نیست اگر در روز روشن، چند تا بچه که تازه سبیلشان سبز شده و اصلاً خبر ندارند در هیچ خراب شده ی متمدنی، کسی را بی دلیل و بدون حکم “دادگاه” در سیاه چال یا قفس (اگر باور ندارید در باره زندان ۹۵ سپاه تحقیق کنید!) حبس نمی کنند، امثال ” عابد” و ” کیوان” را بازداشت کنند.
… صبح روز سه شنبه ۲۸ شهریورماه، “کیوان انصاری” عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، دانشجوی دکترای پلیمر دانشگاه صنعتی امیرکبیر و نایب دبیر سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک تهران، بوسیله گروهی ناشناس، و همچون همیشه، بدون اعلام خبر دستگیری، اعلام دلایل آن و طی شدن مراحل قانونی، بازداشت و به عبارت بهتر ربوده شد …
هر روز که می گذرد، پرونده قطور نقض حقوق بشر جمهوری اسلامی، سیاه تر از گذشته می شود. از زمانی که ریاست جمهوری توسط حلقه امنیتی-نظامی اشغال شد، موج بی سابقه ای از این دست برخورد ها کشور را فرا گرفته. اصلاً ما ایرانی جماعت یادمان رفته مهمترین وظیفه ی هر دولتی ایجاد امنیت و رفاه شهروندان است. رفاه را که خوابش را هم نمی بینیم، اما مساله “امنیت” دیگر خیلی جالب شده. در این مملکت قاچاقچی های مواد مخدر یا دزد های دولتی (همان ها که قرار بود معرفی شوند!) امنیتشان از یک فعال دانشجویی بیشتر است.
… برخورد های صورت گرفته با نهاد های مستقل و منتقد و اخلال در روند فعالیت آنها، از جمله “خانه احزاب”، “سندیکای کارگران شرکت واحد”، “کانون وکلای دادگستری”، “انجمن صنفی روزنامه نگاران”، “کانون مدافعان حقوق بشر” و بویژه “انجمن های اسلامی”، “دفتر تحکیم وحدت” و “سازمان دانش آموختگان ایران”، در طول تنها یک سالی که از فعالیت دولت جدید می گذرد، موجب حیرت تمامی فعالان حقوق بشر از توان ماشین سرکوب دولت جدید شده است. همچنین طیف گسترده ای از فعالان سیاسی، حقوق بشر، دانشجویی و حتی فرهنگی، آماج تعارضات دولت به مرزهای آزادی بیان، حقوق مدنی و شهروندی و امنیت ملت قرار گرفته اند. “علی اکبر موسوی خوئینی”، “یاشار قاجار”، “عابد توانچه”، “منصور اوسالو”، “احمد باطبی”، “پیمان مسکین خدا”، “هومن کاظمیان”، “رامین جهانبگلو” و بویژه “ولی الله فیض مهدوی” و “شهید اکبر محمدی”، و “امروز کیوان” انصاری شاهدان این دست اندازی ها هستند …
تمامی بازداشت شدگان و از جمله “کیوان” بدون اعلام جرمی، مدت های طولانی در مکانی بدون تماس با دنیای خارج نگهداری می شوند، و دست آخر از میان اخبار مطلع می شویم، یکی از جرم های همیشگی، همچون “اقدام علیه امنیت ملی”، “تشویش اذهان عمومی”، “ارتباط با بیگانه (!!!)” و یا “جاسوسی” به آنان نسبت داده شده است.
… دستگیری های خودسرانه این افراد نشان دهنده ی وضعیت خطرناک آزادی های دانشگاهی و آزادی بیان و نهایت عدم امنیت و بی قانونی در ایران امروز است …
در مملکتی که صد سال برای آزادی و حاکمیت قانون مبارزه کرده، هنوز دانشجویان، فعالان حقوق بشر و حتی نمایندگان ملت، بدون حکم دادگاه بازداشت می شوند و حتی خبر بازداشتشان هم اعلام نمی شود. دولتمردان چنان از “نظام” حرف می زنند که انگار نمی دانند “نظام” موظف به تامین و حفظ حقوق ملت است. بی جهت نیست کسانی که امروز کلیه حقوق ملت را یک به یک زیر پا می گذارند و از رهگذر آن منافع و موقعیت خودشان را تامین می کنند، این همه بر مشروعیت الهی “ولایت فقیه” و احتمالاً به تبع آن “نظام جمهوری اسلامی” تاکید دارند. چرا که در آن صورت این مردمند که موظف به تامین و حفظ حقوق حکومت اند. نگران کننده تر آنکه این روزها، آنقدر بازداشت نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان، پژوهشگران (و البته با اخبار خوشحال کننده روزنامه “جمهوری اسلامی”، به زودی نقاشان، کاریکاتوریست ها، آهنگ سازان و …) به دفعات تکرار می شود و آنقدر حبس مخالفان نظام خارج از چارچوب های قانونی برایمان طبیعی شده است، و البته آنقدر زندان ها و تیم های امنیتی جمهوری اسلامی، سابقه درخشانی در مهمان نوازی و مهرورزی با دستگیر شدگان دارند، که سطح خواسته هایمان تا حد زنده ماندن افراد در دست آدم ربایان کاهش پیدا کرده است! که دیگر شکنجه، تهدید، فشار بر افراد خانواده، حمله به منزل و تفتیش و ضبظ وسایل شخصی و … امری عادی به حساب می آید.
… دولت فعلی از آنجا که توانایی و شایستگی اداره مملکت را ندارد، همچون هر حکومت متحجر دیگری تلاش می کند تا با پیگرد، بازداشت، وارد آوردن انواع فشارها و حتی حذف فیزیکی مخالفان خود (چه افراد و چه نهاد ها) از میزان انتقادات بکاهد …
جالب تر آنکه سطح خواسته های منتقدین و فعالان سیاسی نیز بسیار نازل است. اگر خدای ناکرده یکی از این امت شهید پرور به خود اجازه دهد از این پدیده هزاره سوم بپرسد: “کی به تو وکالت داد که رییس جهور شوی و با آن اظهارات خردمندانه ات (!) راجع به اسرائیل و هولوکاست و نظم جهانی و با آن دیپلماسی دلیرانه و عزتمندانه (!) در مورد پرونده هسته ای، ایران را هم در نظر افکار عمومی، هم در نظر اروپا و آسیا و سازمان ملل و … خطرناک جلوه بدهی و مملکت را در آستانه جنگ قرار بدهی؟!!” چه به روزش خواهند آورد؟ پر واضح است که پاداشش بهتر از “عابد” و “یاشار” نخواهد بود: ۵۰ روز انفرادی.
… شایسته است اجماع نخبگان سیاسی ایران، به جای لیست انتخاباتی خبرگان و یا شوراها، بر حاکمیت قانون، حق حاکمیت ملی، و عدم تعرض به آزادی های اولیه از سوی حکومت باشد. این تنها راهی است که با استفاده از آن می توان در برابر بی عدالتی، بی کفایتی و ظلم دستگاه حاکمه ایستاد و اعتراض کرد …
تنها این را می دانم که هر گام عقب نشینی در برابر این وضع، جز قوت بخشیدن به آن نتیجه دیگری ندارد. بیاییم پیش از آنکه دیر شود و کار “کیوان” مانند “مهندس موسوی” به جرم سازی و اعتراف گیری و توبه سازی بکشد، کاری کنیم. “کیوان انصاری” در زندان تحت سخت ترین فشار هاست و کسی که خود طعم زندان در جمهوری اسلامی را نچشیده باشد، حتی تصور وضعیت او هم برایش مقدور نیست.
“کیوان انصاری” حق دارد در سرزمین مادری اش از امنیت، آرامش، آزادی بیان، حقوق انسانی و شهروندی برخوردار باشد.
“کیوان انصاری” باید آزاد شود.



