کسی برای آزاد سازی سرباز نوجوان فلسطینی، دیپلمات های اروپایی را خبر نمی کند. چرا که هیچ چیز غیر عادی در مورد دزدیدن نوجوان فلسطینی وجود ندارد، همه چیز در این مورد عادی است. در طول ۴۰ سال اشغال فلسطین، ما هزاران نفر از این مردم را دزدیده ایم
آریک دیامانت*
روزنامه اسرائیلی Yedioth
برگردان المیرا مرادی elmiramoradi@gmail.com
ساعات اولیه بامداد می باشد. بیرون هنوز هوا تاریک است. یک گروه کماندویی از قلب تاریکی بیرون می آیند، تا سربازی را بربایند. بعد از ساعات ها مراقبت، نیروی کماندویی بالاخره به هدف خود نزدیک می شوند. در یک لحظه سرباز متوجه می شود که در دام افتاده است، نگاهش به لوله تفنگی افتاد. با قنداق اسلحه محکم به صورتش می کوبند و سرباز بر روی زمین می افتد و خون از او جاری می شود. ربایندگان سریعا دستان سرباز را بسته ، چشمانش را چشم بند زده ، او را برداشته و در تاریکی شب ناپدید می شوند. شاید این پایان یک آدم ربایی بنظر آید، اما کابوس تازه شروع شده است. مادر سرباز با شنیدن خبر از حال می رود، پدر برای دعا، دست به آسمان بلند می کند. افسران فرمانده سرباز اسیر شده، قول شرف می دهند که تا جائیکه در قوه و توان دارند، کاری کنند که او را برگردانند. هم خطی های سرباز قسم می خورند تا انتقام سرباز را بگیرند. یک ملت به پا می خیزد با درد و نگرانی . کسی نمی داند که سرباز در چه وضعیتی است: آیا زخمی شده است؟ آیا ربایندگانش در حق او حداقلِ رفتار انسانی را مراعات می کنند، یا اینکه آنان او را تا حد مرگ شکنجه داده و شرف او را جریحه دار می کنند؟ بدترین نوع رنج کشیدن، بی خبری است. آیا او به خانه باز می گردد؟ اگر آری، کی؟ و در چه وضعیتی بر می گردد. آیا کسی می تواند در برابر چنین واقعه غم انگیزی بی تفاوت بماند؟ تروریست های اسرائیلی حتما بسیار تعجب خواهید کرد، اگر بدانید که توصیفاتی که در بالا خواندید، هیچ ربطی به ربوده شدن «گیلاد شعلیت» سرباز اسرائیلی ندارد. این ماجرای دستگیری یک فلسطینی در قصبه نابلس در حدود دهسال پیش است که من بعنوان سرباز نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) در آن شرکت داشتم. سربازی که ربودیم، یک نوجوان ۱۷ ساله بود و ما او را به این علت ربودیم که فکر می کردیم او در مورد « شخصی» که « عملی» انجام داده بود، چیزی می دانست. ما در حالیکه یک کیسه بر سرش کشیده بودیم ، دست بسته او را به مقر بازجویی Shin Bet که معروف به « تپه فریاد» بود ( در آن زمان فکر کردیم این اسم گذاری خیلی با حالی است) ، آوردیم . در آنجا زندانیان با شدت و خشونت تحت « شوک » قرار می گیرند و برای هفته ها و یا حتی ماهها ، کسی چه می داند،« بی خوابی» داده می شوند. کسی در باره این موارد چیزی در روزنامه ها نمی نویسد، کسی برای آزاد سازی سرباز نوجوان فلسطینی ، دیپلمات های اروپایی را خبر نمی کند. چرا که هیچ چیز غیر عادی در مورد دزدیدن این نوجوان فلسطینی وجود ندارد، همه چیز در این مورد عادی است. در طول ۴۰ سال اشغال فلسطین ، ما هزاران نفر از این مردم را دزدیده ایم، همانگونه که گیلاد شعلیت ربوده شد، تهدید بوسیله اسلحه، زدن بی رحمانه، نه قاضی نه هیئت منصفه، نه شهود و نه دادن کوچکترین اطلاعاتی در مورد اسیر به خانواده اش. زمانیکه فلسطینی ها آدم ربایی کنند، ما عمل آنها را «ترور» می نامیم. زمانیکه ما همین کار را انجام دهیم، بدین معناست که بی وقفه در حال شکست دادن و از بین بردن آدم های شریر و قسی القلب هستیم. مظنونین؟ شاید برخی بگویند:” نیروهای دفاعی اسرائیل، آدم ربایی “غیرموجه” نمی کنند، این افراد ” مظنون” هستند.” دروغی از این بزرگتر نیست. در تمامی سالهایی که در ارتش خدمت می کردم، به این فکر رسیدم : چه چیزی باعث می شود که یک “مظنون” بوجود شود؟ دقیقا چه کسی به “او” مظنون می شود و به چه علت؟ چه کسی این حق را دارد که یک نوجوان ۱۷ ساله را برباید، شکنجه دهد و احتمالا او را بکشد؟ یک بازجوی ۲۶ ساله مقر Shin Bet ؟ یک بازجوی ۴۶ ساله؟ آیا این بازجویان آموخته ها و قابلیت های دیگری فرای توانایی ” بازجویی” کردن، دارند؟ این بازجویان چه چیزهایی را مورد بررسی و ملاحظه قرار می دهند؟ اگر این “مظنونین” همگی این چنین گناهکارند، چرا آنها را به دادگاه نمی برند؟ هر کسی که بر این باور است که نیروهای دفاعی اسرائیل و مقر بازجویی Shin Bet، در صورت فقدان مدارک و عدم روشنی موارد، تمامی تلاش خود را بکار می گیرد تا نقض حقوق بشر را به حداقل برساند، بسیار ساده اندیش و خوش باور است. اگر ساده اندیش و خوش باور نباشد، می بایستی شستشوی مغزی شده باشد. تنها کافیست که کسی شهادت نامه (قسم نامه ) سربازانی که مجری فرامین دفاتر بازجویی بازداشتگاهها هستند را بخواند تا از عمق اعمال غیر اخلاقی ما در این مناطق باخبر شود. هم اکنون ، صدها زندانی بطرز وحشیانه در زندانهای Shin Bet و دیگر سیاهچال ها نگهداری می شوند، مردمی که هیچگاه دادگاهی نشده اند و دادگاهی هم نخواهند شد. و مردم اسرائیل نیز در مقابل این پدیده، مصممانه سکوت می کنند. مسئولیت اسرائیلی ها روزی که گیلاد شعلیت ربوده شد، من سوار یک تاکسی بودم. راننده به من گفت” ما بایستی به غزه برویم و در آنجا شروع کنیم که به تک تک فلسطینی ها شلیک کنیم، تا یکی به ستوه بیاید و گروگان را آزاد کند. ” معلوم نیست که چنین عملیاتی بتواند که گیلاد را زنده برگرداند. اما بجای دست زدن به عمل تروریستی متقابل، که جامعه فلسطینیان را هم اسیر خودش کرده است، ما می بایستی سربازان و اشخاص غیرنظامی فلسطینی را که ربوده ایم، آزاد نمائیم. این یک عمل درست است و می تواند که نسیم صلح و همزیستی را در این مناطق جاری کند. آه، لعنت بر شیطان ! اگر این تنها راهیست که می تواند گیلاد را صحیح و سالم به ما برگرداند، ما در قبال او این مسئولیت را داریم که این کار را انجام دهیم.
—————————–
* آریک دیامانت یکی از سربازان ذخیره IDF و در عین حال سرپرست سازمان صلح طلب” شهامت در رد فرامین” است.
برگرفته از: گویانیوز



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
