روزهای غریبی است، روزهائی پر از درد، روزهائی پر از گلایه و غم واندوه. وقتی دوستان دربندند و ما آزاد، یارانمان در زندان در حال کلنجار رفتن با بازجویان اند و ما فقط منتظریم. بازجوهائی که از حریم خصوصی هم رد می شوند . می پرسند، می پرسند! از زمین و زمان می پرسند و تو باید به هر آنچه کردی و نکردی اعتراف کنی، باید از زبانت آن بیرون آید که باب میل بازجوست و اگر حرف نزنی و یا حرفی بزنی که بازجو را خوش نیاید کتک می خوری. آنقدر می زنند که خسته شوند………. 

آری، بر دوستانمان این می گذرد و ما هیچ کاری نمی توانیم بکنیم جز اینکه کنار تلفن بنشینیم و زل بزنیم به ساعت و عقربه ها را نگاه کنیم. ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها، روزها، هفته ها، ماهها را بشمریم به امید وقتی که تلفن زنگ بزند و کسی خبر آزادی دوستان را نوید دهد. 

اما افسوس….. افسوس که در این سرای غمزده، در این دشت پرخار، زنده ها مرده اند و مرده ها زنده. 

عابد ویاشار بازداشت شدند اما هیچ اتفاقی نیفتاد، هومن دو هفته گم شده بود و پس ازآن آش و لاش به خانه بازگشت، تجمع زنان سرکوب شدو هفتاد نفر بازداشت شدند. ولی هیچ خبری نیست، صدائی به گوش نمی رسد! مگر از مردگان نیز بانگی بلند می شود؟ 

زنده ها یا در گورند یا در زندان. عابد، یاشار، مهندس موسوی، دکتر زرافشان و صدها نفر دیگری که در زندان اند و هزاران نفری که به ناحق اعدام شدند زنده اند، زنده های واقعی اینانند. 

اینجا سرزمین مردگان است و ما همه مرده ایم. 

نویسنده مقاله دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی می باشد. 

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It