دیروز در صحن دانشگاه صنعتی امیرکبیر بیانیه ای از جانب جمعی از دانشجویان ترک زبان دانشگاه در حمایت از یاشار قاجار توزیع گردید که در زیر به استحضار می رسد:
به نام دادگری که جز او مارا پناهی نیست
اگر ای مردک نامرد به شلاق سکوت بشکنی برلب من قصه گویای امید
فردا پسرم باز بخواند به سرود که به هشیاری حزب پدرم باد درود
بار دیگر ارتجاع سیاه چهره پلید خود را بر همگان نمایان ساخت. بار دیگر شب پرستان کوردل یکی از پاک ترین فرزندان این مرزو بوم را در چنگال خود اسیر نمودند.
همزمان با سرکوب و دستگیری های گسترده یارانمان در اکثر نقاط آذربایجان، خبردار شدیم که یار عزیز دبستانی مان ، یاشار قاجار، توسط نیروهایی با هویت نامشخص ربوده شده است.
آری سخن از درد اجتماع گفتن و نمایاندن نابسامانی ها ، برای حاکمان نالایق قطعا غیر قابل تحمل می باشد. در فضای سرد و بی روح هرگونه روزنه روشنایی و شادی را می بایست خاموش نمود. آری اینست روش و منش افراد نالایق برای تداوم سلطه خویش. در این فضا یغماگران بیت المال و دزدان چراغ به دست نه تنها مواخذه نمی شوند، بلکه ترغیب می گردند. در این فضای بی تفاوتی ریختن خون مردمان بی گناه در تبریز و نقده مجاز شمرده می شود ولی اعتراض به فساد درباری غیرمجاز بوده و شایسته تاوان سنگین می باشد. تزریق روح بی تفاوتی در قشر فعال جامعه که جوانان می باشند، در صدر برنامه ها قرار می گیرد اما اعتراض به خرافه پرستی در جامعه بدتر از قرون وسطایی ایران اسلامی لایق حبس و شکنجه می باشد. حاکمیت به جای پذیرفتن انتقادات و اصلاح امور، رویه سرکوب ، تهدید و خفه نمودن آنها را در پیش گرفته است.در ایران اسلامی پرده دری حاکمان به حدی رسیده است که همزمان با کشتار و سرکوب ترکان، اخراج اساتید دانشکده حقوق دانشگاه تهران،اقدام به دستگیری یاشار قاجار از فعالین دانشجویی نموده است. این اولین و آخرین بار سرکب حق طلبان در ۲۷ سال اخیر توسط حکومت جمهوری اسلامی نبوده است و نخواهد بود. اما حاکمان بدانند روشی که در پیش گرفته اند کارگر و موثر نیستچرا که در این مرزوبوم همیشه حیدر عمواوغلی ها،صمد بهرنگی ها روشنگریهای حق خواهانه خود را جاوید نگاه خواهند داشت و فرخی یزدی ها با لبان دوخته سخن حق طلبی خود را بانگ خواهند زد.
حیدربابا،گویلر بوتون دوماندی گونلریمیز بیر، بیریندن یاماندی
بیر، بیروزدن آیریلمایون، آماندی یاخشیلیغی المیزدن آلیب لار



اسمال تیغ زن، قبل از انقلاب، از جمله اوباش معروف "محله جمشید" تهران بود و از باج گیری از فواحش امرار معاش می کرد. وی پس از انقلاب، به ناگهان در کمیته انقلاب اسلامی جای پای خود را محکم کرد و به نمونه ای "کلاسیک" از افرادی تبدیل شد که به ناگهان، از اسفل طبقات جامعه به ارگان هایی چون کمیته و دادستانی راه یافتند.
نظم و انسجام تشکیلاتی برای انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم نقشی حیاتی دارد. در سایه برخوردهای گسترده ای که با تشکل های مختلف دانشجویی در سال های اخیر شده است، توان تشکیلاتی مجموعه، تا حدی، تضعیف شده است. دانشجویان به اندازه کافی راه های نوین فعالیت در شرایط فشار را فرا گرفته اند.
