رسیدن دوم خرداد، رسیدن تکرار خاطرات خوش اما دردناکی است که بسیاری از اعضا سالهای دهه هفتاد انجمن های اسلامی آن خاطرات و دردهای بعد از آن را با هم شریک اند اما در هر صورت خاطره ای نه از این لحاظ که ثمره آن ریاست جمهوری خاتمی و تولد مفاهم مغلوط و جعلی چون اصلاحات و مردم سالاری مورد ادعای دولت بود که در آن تنها از حقوق مخالفین آن دفاع می شد اما نزدیک ترین حامیان دولت به عقوبت های بی شمار دچار شدند. از تکرار مکررات می گذرم . این اولین دوم خردادی است که خاتمی رییس جمهور نیست. اما اولین سالگرد دوم خرداد به حق یکی از بی نظیر ترین روز های تجربه نشدنی ایرانیان است. چند ده هزار ایرانی به حالت سرود خوان دسته جمعی به سمت دانشگاه تهران در حرکت بودند و می رفتند که به سخنان رییس جمهور بیست میلیونی گوش بدهند. وقتی که در کنار این سیل خروشان ایستاده بودم مو بر بدن سیخ شده بود.اما آیا این همان ایرانی های نیستند که در دوم خرداد رای به خاتمی دادند و امروز در صلابت کامل آمده اند که حمایت خود را تازه کنند؟ اما بی شک به آنها ، همگی ، با شعارهای دهان پر کنی مثل آنکه خاتمی گفته بود ملت ایران دیگر قهرمان نمی خواهد خیانت شد. خاتمی بیش از آن که علاقه ای به رییس جمهور بودن به عنوان نماینده یک ملت ، برگزیده یک جمهور داشته باشد علاقه وافری داشت که رییس جمهوربه معنی تدارکات چی یک نظام و نماینده عده ای خاص باشد. و همین عامل باعث پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری شد. اگر شرکت و اراده پر شور یک ملت توانست از هر گونه تقلبی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری جلوگیری کند اما همان مردم با بی تفاوتی محض در رسیدن احمدی نژاد به ریاست جمهوری کارنامه دولت خاتمی را برای همیشه سیاه باقی گذاشتند که حتا نتوانست از آرا نزدیک ترین متحدش ( کروبی ) حراست و نگهداری کند.
اما در هر صورت با همه دردناکی مرور خاطرات دوم خرداد یاد آور روز های خوش انتخابات هفتم در مذاق من و بسیاری دیگر است که تجربه ای گران سنگ را برای تحلیل کارکرد و عملیات درست یک ملت باقی گذاشت اما صد افسوس که این بهار به سرعت طی شد. بی شک دانشجویان در این انتخابات بزرگترین نقش را داشتند که سهمی از این نقش به دفتر تحکیم وحدت می رسد. این قدرت بی نظیر در اقناع افکار عمومی بر لزوم یک تغییر و ایجاد یک شبکه منظم اطلاع رسانی و توزیع خبر وایفای نقش یک بدنه روشنفکر در عین تعداد زیاد و آرا متفاوتشان، بی شک نمایش قدرت دانشجویان در این روز بوده است. روشنفکران توزیع کننده ( دانشجویان) چنان در نقش خود جا افتاده بودند که جز با فاجعه کوی دانشگاه نمی شد آن ها را از این نقش خارج کرد. پس من این روز را نه بخاطر هر چیز دیگری بلکه تنها بخاطر دانشجویان دیروز و امروز و مهمتر از همه آنها بخاطر به بلوغ رسیدن جنبش داشجویی در ایران گرامی می دارم.



فردی که تصمیم به چنین اقدام شومی داشته، خود، ریاست کمیته انضباطی دانشجویان را نیز عهده دار می باشد و لذا با «سوء استفاده» از موقعیت خود دانشجوی احضار شده را برای پذیرفتن خواسته ی پلید خود تحت فشار قرار داده است. پر واضح است که قرار گرفتن قدرت بی حد و حصر و غیرقابل نظارت در دستان نهادهایی همچون کمیته ی انضباطی و حراست، اقدامی اشتباه است و می تواند به چنین فجایعی منجر شود، همانگونه که پیشتر نیز در دانشگاه های دیگر همچون رازی کرمانشاه، سهند تبریز و ... شاهد چنین اتفاقات تأسف برانگیزی بوده ایم.
