ایران: جنگ در اکتبر ؟

چهارشنبه ۶م اردیبهشت ۱۳۸۵

ایران: جنگ در اکتبر ؟

 

پل راجرز (Paul Rogers) استاد مطالعات صلح در دانشگاه بردفورد انگلستان و سردبیر بخش امنیت بین الملل نشریه ی اینترنتی openDemocracy مباشد. وی همچنین مشاور گروه تحقیقاتی آکسفورد است و ویرایش دوم کتابش “از دست دادن کنترل” به تازگی توسط انتشارات Pluto منتشر شده است.
پیش از این ترجمه ی مقاله ای دیگر از او با عنوان “شمارش معکوس تا آغاز جنگ” را منتشر ساختیم. اکنون شما را به خواندن مقاله ی جدید او “ایران: جنگ در اکتبر ؟” دعوت میکنیم.

مقاله ی اخیر سیمور هرش در نیویورکر در مورد احتمال وقوع جنگ میان ایران و آمریکا شامل چندین نگاه درونی به دیدگاه فعلی رهبران سیاسی و نظامی آمریکا بود. موردی که بیشترین توجه را به خود برانگیخت اشتیاق طرف سیاسی به حفظ گزینه ی اتمی علی رغم مخالفتهای منتشر شده از سوی تعدادی از نقشه کشهای نظامی بود (نگاه کنید به “برنامه های ایران”، نیویورکر، ۱۷ آوریل ۲۰۰۶).

اگرچه دیدگاه استفاده ی تاکتیکی از سلاح های هسته ای در حمله به ایران ممکن است باورنکردنی به نظر آید، اما به طور کامل از دیدگاههای جنگی گه پس از استقرار سلاحهای اتمی از زمان بمباران هسته ای هیروشیما وجود داشته اند حذف نشده است (نگاه کنید به “موضوع بحث سلاحهای اتمی”، ۱۳ آوریل ۲۰۰۶). ضمنا گزارشهای خبری تکرار شده ای دلالت بر تلاش ایران برای محافظت از تجهیزات کلیدی اش توسط مخفی ساختن آنها در اعماق بسیار زیاد زیر زمین فراتر از محدودیتهای دفاعی مرسوم دارد.

جورج بوش در کنفرانس مطبوعاتی ۱۸ آوریل ضمن تکرار قاعده “همه ی گزینه ها مدنظر هستند” در پاسخ به یک خبرنگار، باور به دیدگاه استفاده از سلاح هسته ای علیه ایران را مجددا تازه کرد. احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هنگام بازدید از رژه سربازان در روز ملی ارتش، عزم راسخ ایران را در پاسخ قاطع به هر گونه تجاوز تضمین نمود؛ این در واقع ادامه ی تمرین های گسترده ی نیروهای دریایی و سپاهی ایران در خلیج فارس بود (نگاه کنید به “شمارش معکوس تا آغاز جنگ”، ۶ آوریل ۲۰۰۶).

اگر اثر مستقیم این اظهار نظرها از جانب هر دو طرف افزایش سطح بحران میان طرفین بوده است، در این حال صداهایی از هر دو طرف میرسد که نیاز به گفتگوی مستقیم را گوشزد میکنند. دو عضو ارشد ، ریچارد هاس و ریچارد آرمیتاژ، این خط را برگزیده اند؛ مهمتر از آن، نظر ریچارد لوگار - سناتور کهنه کار جمهوریخواه که کرسی کمیسیون سیاست خارجی سنا را نیز دارد - مبنی بر اینکه هر دو کشور علائق مشترکی دارند و این علائق تنها به مسائل مربوط به منابع انرژی محدود نمیشوند و دو کشور باید مشغول به مذاکره شوند بود (نگاه کنید به مقاله ی جیم لاب، “ایران: میانه روها بوش را به مذاکره برمیانگیزند”، Asia Times، ۲۰ آوریل ۲۰۰۶).

اگرچه صحت دارد که این نوع دیدگاه از افرادی خارج از دایره ی اصلی قدرت سیاسی آمریکا سرچشمه میگیرد، و این دیدگاه در تقابل با دیدگاههای قوی دیگری قرار دارد (به عنوان مثال شماره ی ۲۴ آوریل Weekly Standard ، نشریه داخلی نئو محافظه کاران “بمباران یا نه؟” عنوان گذاری شده است؛ شامل دیدگاه توماس مکینری معاونت سابق پرسنل نیروی هوایی آمریکاست که معتقد است نابودی تجهیزات هسته ای ایران از نظر جنگی شدنی است .)

با این حال لوگار، آرمیتاژ، هاس و دیگران مسلما تاثیری هرچند غیرمستقیم بر واشنگتن دارند – و در ایران هم در واقع افرادی با دیدگاه معادل با خود دارند. تعدادی از تاثیر گذاران فکری ارشد ایران در هفته های اخیر سفرهای بی سروصدایی به واشنگتن داشته اند و رئیس جمهور سابق ایران هاشمی رفسنجانی آشکارا اعلام داشته که مذاکرات ایران و آمریکا که برای بحث در مورد اوضاع عراق برنامه ریزی شده است باید به موضوعات مورد نگرانی و مشترک بیشتری گسترش پیدا کند.

عراق و افغانستان

تنش افزایش یافته میان تهران و واشنگتن تحمل مقاومت در برابر این سیگنالهای مثبت تر را نخواهد داشت، درست در زمان عمیق تر شدن بی ثباتی در دو تئاتر اصلی جنگ آمریکا علیه تروریسم : عراق و افغانستان.

نیروهای آمریکا در مارس ۲۰۰۶ اندکی آسایش از شورش و قیام را تجربه کرده اند، تنها ۳۱ سرباز کشته شدند، میانگین روزی یک نفر. این در واقع به این دید انجامیده که خشونت های شدید فرقه ای و حزبی که بیشتر علیه نیروهای امنیتی عراق است تا سربازان آمریکایی گوی سبقت را از شورشها ربوده است.

این دیدگاه با توجه به تعداد زیاد (۴۷۳) مجروحین نیروهای آمریکایی در چهار هفته ی نخست مارس نادرست از آب در آمد. به هر صورت هفته های آغازین آوریل شاهد افزایش ناگهانی درگیریهای شامل نیروهای آمریکایی بود آنچنانکه تا ۲۰ آوریل جان ۵۰ سرباز آمریکایی را گرفته است.

این اعداد و ارقام در مقایسه با تعداد شهروندان عراقی که جان خود را از دست میدهند نا چیز است؛ حداقل ۵۰ عراقی هر روز میمیرند. در واقع سطح بالایی از خشونت در نقاط مشخصی از کشور کاملا عادی شده است در حالی که به ندرت به طور دقیق در رسانه های غربی منتشر میشود.

در واقع در غیاب یک دولت عراقی مؤثر به روشنی میتوان دید که امنیت در اکثر نقاط کشور رو به وخامت گذاشته است در حالی که جناح بندی های قومی و قبیله ای نیز افزایش یافته است.

در افغانستان، در بررسی مارس گروه British Agencies Afghanistan Group جزئیات سری حملات علیه نیروهای پلیس و امنیتی افغان، ترور مقامات دولتی و حمله به ارگانهای کمکی و کمپانی های ساختمانی آمده است.

ایالات متحده با افزایش عملیات ضد شورش به این وضع نامساعد پاسخ داده است که خود منجر به مرگ شهروندان بیشتری شده است.

این تمایل وجود دارد تا هرگونه عمل پارتیزانی در افغانستان به طالبان نسبت داده شود، اما شواهدی موجود است دال بر اینکه منبع این نوع عملیات وسیعتر شده است. ترکیب طالبان، القاعده، جنگ سالاران افغانی و گروههای جنگ طلب پاکستانی نشان میدهد که حرکتی سازمان یافته با پایگاههای گسترده در پرورش است که کاملا از خود طالبان هم فراتر رفته است. هدف مشترک و کلیدی همه ی آنها، مطابق گزارشات، حمله به نیروهای آمریکایی حاضر در افغانستان و نیز نظامیان انگلیسی که اخیرا خود را در استان جنوبی هیلمند ( Helmand) مستقر ساخته اند میباشد.

ارتباط با ایران

روند فوق در افغانستان و عراق به طور مستقیم بر ریسک افزایش بحران میان ایران و آمریکا در اواخر سال جاری اثر دارد. در عراق خشونت در حال افزایش است چنانکه اکثر نقاط کشور در حال حرکت به سمت جنگ داخلی است؛ در افغانستان در حالیکه پنجمین سالگرد سقوط رژیم طالبان در حال فرارسیدن است نا امنی در حال گسترش است. فاکتور مشترک اینست که ایالات متحده پس از شکست در تحقق اهداف اصلی درگیر مبارزه ای بلند مدت شده است.

تأثیر مشکلات عراق و افغانستان بر موضع دولت بوش قابل توجه است. سیاستمداران جمهوریخواه به انتخابات میان دوره ای نوامبر با وحشتی رو به افزایش می نگرند. این شرایط مجددا چنین می نمایاند که صحبت از مواجهه با ایران عجیب است، خصوصا آنکه آنها به ایران انعطاف بیشتری در قیاس با سایر تجاوز های خود نشان داده اند. فرمانده سپاه پاسداران ایران، ارتشبد یحیی رحیم صفوی در ۱۴ آوریل بر این نکته تأکید نمود هنگامی که گفت: “شما میتوانید جنگ را آغاز نمایید ولی این شما نخواهید بود که آنرا به پایان خواهید رساند. آمریکایی ها بهتر از هر کس میدانند که نیروهای شان در منطقه و نیز در عراق آسیب پذیر هستند. من به آنها توصیه میکنم که مرتکب چنین اشتباه استراتژیکی نشوند. ما نیروهای آمریکایی حاضر در منطقه را کاملا تحت نظارت داریم. در طول دو سال گذشته ما برای هر سناریویی آماده بوده ایم، چه تحریم و چه حمله ی نظامی.

در همین حال سه فاکتور موکد این مطلب است که برنامه ی زمانی حمله آمریکا به ایران احتمالا همچنان بدون تغییر امیدوار کننده ای زنده و باقی است.

نخست اینکه دولت بوش باور اولیه و اصلی اش مبنی بر اینکه ایران اجازه ی دستیابی به حتی توانایی فنی تبدیل منابع از غیرنظامی به برنامه ی هسته ای نظامی را ندارد، حفظ کرده است. این نباید کم اهمیت انگاشته شود.

دوم اینکه ممکن است تا پایان سال ۲۰۰۶ ایرانیها به توانایی غنی سازی کامل اورانیوم در مقیاس آزمایشگاهی در نطنز دست یافته باشند در حالیکه نیروگاه اتمی بوشهر هم ممکن است برای سوخت گیری آماده باشد. این تحولات ممکن است همچنان بر اساس معاهدات منع تکثیر سلاحهای هسته ای و تحت نظارت بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی باشد؛ ممکن است شامل حرکتی به سمت سلاحهای هسته ای نباشد؛ اما قطعا ایران را به جایی فراتر از حدی که دولت بوش آماده ی اجازه دادن است خواهد برد.

سوم اینکه رهبران سیاسی آمریکا، به خصوص در قامت معاون رئیس جمهور ممکن است این نکته را مد نظر داشته باشند که حمله نظامی متمرکز شده ی آمریکا علیه تجهیزات هسته ای ایران به احتمال زیاد در کوتاه مدت بسیار مؤثر خواهد بود (در راهی شبیه سرنگونی رژیم صدام همراه سخنرانی بوش با عنوان ” عملیات به طور کامل انجام شد ” سه هفته پس از آن).

ایران قطعا فرشتهای زیاد و متنوعی برای تلافی خواهد داشت - در عراق، خلیج فارس و افغانستان برای شروع - اما اینها نه روزها که هفته ها و ماهها به طول خواهد انجامید برای بسط پیدا کردن. به نظر می آید که محتمل ترین زمان برای حمله ی نظامی آمریکا اواخر اکتبر خواهد بود، درست پیش از انتخابات میان دوره ای. سناریو شامل حمله به تجهیزات هسته ای ایران، اعلام موفقیت، پوشش تلویزیونی کامل از نیروگاه ها و تجهیزات هسته ای نابود شده و سخنرانی ای با عنوان ” عملیات به طور کامل انجام شد ” خواهد بود – همگی در طول یک هفته یا همین حدود و در انتخابات به اوج میرسد.

چشم انداز جنگی با ایران که در زمانی اتفاق میافتد که کمتر انتظارش میرود، نمیتواند نادیده گرفته شود. اگر محاسبه ای عقلی برای تخمین نقطه ی آغاز درگیری بین ایران و آمریکا صورت گیرد اواخر اکتبر ۲۰۰۶ کاندیدای اصلی خواهد بود. باید مد نظر داشت که اگر از چنین نزاعی در طول سال ۲۰۰۶ و اوایل ۲۰۰۷ اجتناب شود، شانس بیشتری برای توسعه ی روابطی مثبت تر میان واشنگتن و تهران وجود خواهد داشت. هرچند این پیش بینی در حال حاضر چندان شدنی به نظر نمیرسد.

مترجم: س.ب

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It