علی پیرحسین لو از وبلاگ نویسان نزدیک به جبهه مشارکت و از مسئولین ستاد نسیم (نسل سومی های حامی دکتر معین) جبهه مشارکت در دوران انتخابات ریاست جمهوری ، نسبت به مطالبی که علیه علی افشاری در وبلاگ خود منتشر ساخته بود ابراز پشیمانی کرد الپر ( پیرحسین لو) ضمن عذرخواهی از علی افشاری و همسرش از اینکه تهمتهای وی علیه علی افشاری در روزنامه کیهان و سایت بازتاب نیز منتشر شده است ابراز تاسف کرد. توضیحات این وبلاگ نویس را به نقل از وبلاگش می خوانیم:

صفر. پنج روز پیش مطلبی را در وبلاگم درباره علی افشاری نوشتم. یک درصد هم به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که اینهمه خواننده پیدا کند و کامنت بگیرد و تیتر یک بازتاب شود و نامم را به صفحات کیهان بکشاند. این چند روزه را حتما باید صبر می‌کردم. زود نباید و نمی‌شد به قضاوت منصفانه‌ای رسید. چاره‌ای نداشتم جز اینکه با این انعکاس وسیع غیرمنتظره با تحمل و تأمل روبرو شوم. نظرات همه منتقدان و مخالفان را بخوانم و بشنوم، و صحبتهای موافقان را نیز اضافه کنم، تا به یک جمع بندی دقیق برسم. فقط لینک مطالب مهم موافق و مخالف را در ستون وبگردی گذاشتم تا دیگران را هم در نگاه همه‌جانبه به بحث شریک کنم.

یک. من اشتباه کردم. اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم. بخش مهمی از آن مطلب را عجولانه نوشتم. وارد شدن به زندگی شخصی آدمها، آن هم به این نحو ناپسند، ابدا به گروه خون مثل منی نمی‌خورد. هیچ توجیهی هم برای حرفهایی که درباره عروسی و شغل و حقوق کسی که می‌خواستم از کار او انتقاد کنم، پذیرفته نیست. استفاده از برخی الفاظ تند و ادبیات کیهانی هم شایسته من، مخاطبان وبلاگم و افراد مورد بحث نبود. این ادبیات، حرفهای درستم را هم مخدوش کرد. حتی اگر کسی دربست با تمام مطلبم و لحن و ادبیات آن موافق باشد، بعید است بتواند به لحاظ اخلاقی بند اول نوشته‌ام را تأیید کند. حتی اگر خطای سیاسی نبود، بی‌شک یک کار غیر اخلاقی بود.

دو. از علی و هانیه به خاطر نوشتن درباره زندگی شخصی‌شان عذر می‌خواهم، و امیدوارم مرا ببخشند. اشتباه من به تعداد خوانندگان وبلاگ خودم و لینک‌های دیگران و هیت بازتاب و خوانندگان کیهان تکثیر شده است. بزرگی خطا را گفتم تا اگر خواستند ببخشند، بدانند که باید همه را ببخشند!

سه. پریشب که به این نتیجه رسیدم که اشتباه بزرگی کردم، تا صبح بیدار بودم. تقریبا تصمیم قطعی گرفتم که مسئولیت پذیری به خرج دهم و وبلاگم را تعطیل کنم، ولو بدون توجه به قضاوت دیگران. برایم مهم نبود و نیست که در مملکتی زندگی می‌کنم که از بالا تا پایین هیچکس مسئولیت رفتار خود را نمی‌پذیرد. هر کسی فقط از بابت کرده‌های خودش مسئول است. با اینکه با هر دوستی مشورت می‌کردم بی‌وقفه با این کار مخالفت می‌کرد، خودم حس می‌کردم باید این کار را بکنم. من خیلی پایین‌تر از شأن وبلاگم، عدد خواننده‌هایش، اعتباری که بین مخاطبینش پیدا کرده و سطح اخلاق سیاسی که شایسته خودم می‌دانم، رفتار کردم. مرتکب همان رفتارهایی شدم که همیشه به خاطر آنها به بچه‌های دو طیف تحکیم انتقاد داشتم. باید مسئولیت اشتباهم در ورود به حوزه شخصی دیگری را می‌پذیرفتم و با عذرخواهی و توضیح، وبلاگ نویسی را کنار می‌گذاشتم. حتی متن آخر را هم نوشتم. ولی امروز صبح که به خاطر همین ماجرا کار جدیدم را هم به فاصله سه هفته از بیکار شدن قبلی از دست دادم، حس کردم که دیگر تاوان اشتباهم را پرداخته‌ام، ولو به نحوی دیگر… این شد که به فکر توضیح دادن افتادم.

چهار. روزنامه کیهان با انتشار مطلبم در روزنامه کار جدیدی نکرد، به شیوه همیشگی‌اش عمل کرد و در حق همه جفا کرد؛ هم من، هم اصلاح طلبان و هم افشاری، و شگفت اینکه همه دروغ ها در همان چند کلمه تیتر آمده است. حداقل قضیه این بود که هر آدم عاقل و سالمی اگر آن خبر را می‌خواند می‌دید نه در نوشته من کسی به پیوستن به سازمان جاسوسی سیا متهم شده بود، نه من همکار سابق افشاری بودم و نه هیچ جای ماجرا ربطی به اصلاح طلبان دارد. انصافا در دروغگویی استاد استادند. دو دوست هم پیشنهاد کردند از کیهان به خاطر این دروغ ها شکایت کنم. اما فکر کردم دیدم شکایت کردن از کیهان مثل این است که با یک مسافرکش بددهن سر کرایه چانه بزنی. ممکن است حق با تو باشد، اما برنده اوست، چون پررو و دریده است!

پنج. این توهم که این نوشته بر اساس تصمیم جبهه مشارکت نوشته شده و این روش که نقد ولو تند یک نفر را یک پروژه سیاسی برای زدن یک جریان بدانیم، از اساس بیراه است و نگاه افراطی و توهم توطئه است. در پاسخ آنگونه تصورات و نقدها همینقدر بگویم که اگر مشارکت از این بازی‌های پیچیده بلد بود اجرا کند، الان انتخابات را برده بود! من هم اگر می‌خواستم برای نوشتن در وبلاگ از کسی اجازه بگیرم، الپر نمی‌شدم. جز در موارد معدود هم به خاطر ندارم که پیش از نوشتن چیزی در وبلاگ حتی کسی از آن باخبر شده باشد. این خصوصیت وبلاگ است. شاید یک مشکل این پست هم همین بود که در یک وبلاگ ۱۵۰۰ خواننده ای اما در سطح یک وبلاگ ۵۰ خواننده‌ای نوشته شد، و بدتر اینکه مخاطب چند ده هزار تایی پیدا کرد و در روزنامه و سایت خبری منتشر شد.

شش. اگر از ادبیات غیر اخلاقی که برای نوشتن مطلب «دستهای آلوده» در پیش گرفتم بگذریم، می‌رسیم به بخش سیاسی ماجرا. این بخش را خیلی خلاصه و سربسته می‌نویسم تا آب گل‌آلودتر از این نشود. در واقع همه این دردسرها از یک سلسه اختلافات تحلیلی پر دامنه بین اصلاح طلبان همفکر سالهای ۷۶ تا ۷۹ باز می‌گردد که پس از آن مقطع از هم جدا شدند و هر کدام راه خود را رفتند. بر اساس پذیرش یا عدم پذیرش ساختار نظام و قانون اساسی، اعتقاد به تعامل یا تقابل با رهبری و نهادهای انتصابی زیر نظر او، اعتقاد به روش‌های قانونی یا مدنی خارج از قانون، مهمتر از همه اعتقاد به دموکراسی از بیرون یا درون، و در نهایت اعتقاد به کمک‌گیری از هر نیروی خارجی یا نفی آن می‌توان کیک جنبش اصلاحات ۷۶ را قاچ کرد و بین چند دسته موجود تقسیم کرد. البته نکته مطلب قبل فقط در یک اختلاف تحلیلی نبود. در اینجا هم بود و هست که کسانی که به هرحال چند سال است با هم سر این سفره نشسته‌اند متعجبانه می‌بینند برخی قاچ خود را برداشته‌اند اما برده‌اند سر سفره‌ای دیگر نشسته‌اند و می‌خورند. رسم مرام و معرفت هم که باشد، سر سفره خوردن یک کار جمعی است و هر کس هر قاچی را که برمی‌دارد باید سر همان سفره کنار بقیه بنشیند. رسم سیاست هم به زعم من این است که هیچ کسی حتی اگر به این نتیجه می‌رسد که دور از ذهن ترین قاچ یعنی همکاری با خارجی برای نتیجه‌گیری در سیاست داخلی را بردارد یا حتی اگر تأثیرگذاری بر تصمیم خارجی درباره سرنوشت کشور را برمی‌گزیند (آنطور که افشاری گفته، که می‌خواسته با حضور در سنا با جنگ مخالفت کند و تصمیم آمریکا را تغییر دهد) نباید یک تنه راه خود را پیش بگیرد و جلو برود. سیاست کار جمعی است، کار فردی و چند نفری نیست. حتی اگر کسی فکر می‌کند صلاح کشور در آن است که یک دموکراسی ولو به شکل تحمیلی، ولو با فشار تحریم یا حتی حمله نظامی، به وجود بیاید، یعنی به بیان واضح‌تر اگر به این نتیجه برسد که به حکم جهانی شدن برای رسیدن به ارزش جهانی دموکراسی باید از مرزهای ملی عبور کرد، باید لااقل اکثریت را برای این کار قانع کند، حتی برای آغاز چنین مسیری؛ چون راهی است که بازگشت ندارد. این جمعی رفتار کردن به نظر من شرط عقلانی سیاست‌ورزی است، و طبیعی است که اگر کسی چنین نکند بقیه او را به چشم خائن و وطن‌فروش نگاه کنند. (از این الفاظ دفاع نمی‌کنم، بگیرید که کاربرد آنها غلط است. اما به هرحال من هم نگویم به کار می رود. مهم معنایی است که درباره‌اش بحث می‌کنم، یعنی ناقض مرزها و حریم ملیت) حالا این سطح بالای بحث را چند طبقه پایین‌تر بیایید، می‌رسید به آنجایی که کسانی مثل نامدار بدون اینکه حتی هویت سیاسی قابل توجهی داشته باشند برای گرفتن پول از دولت آمریکا و خوردن آن به هر دری می‌زنند، از جمله اینکه سعی کنند از اعتبار افشاری خرج کنند.

هفت. درباره موضوع خاصی که نوشتم و هیاهو به پا کرد، ترجیح می‌دهم دیگر توضیح زیادی ننویسم. چون فقط اثر منفی دارد. فضا هم برای بحث بیشتر سالم نیست. فقط برای اینکه هم ابهامات باعث کشدار شدن بحثهای بیخود نشود و هم مشخص شود جدا از نقد اخلاقی، حرف اصلی نوشته‌ام تا چه حد درست بود، جمع بندی خودم این است که: « اصل حرفم تقریبا درست بود، اما دقیق نبود.» در واقع تنها اشتباهی که در قسمت خبر آن نوشته داشتم و البته کوچک هم نبود، این بود که نقش علی افشاری را بیش از حد بزرگ کرده بودم. تصحیحش می‌کنم: اولا اگر در تمام آن بحثها تقصیری متوجه کسی باشد، متوجه افشاری نیست، متوجه کس دیگری است. دقت کنید که قصور را نگفتم. ثانیا من که لجوج نیستم. خوشحال می‌شوم اگر مطمئن شوم علی افشاری همانطور که حدس می‌زنم از آن جماعت جدا شده باشد و از بازی‌ای که آنها برایش چیده بودند خارج شده باشد.

ثالثا رقابتی که بیست و چند سال است در بعضی از گروههای اپوزیسیون برای پول کندن از کف دست کشورهای خارجی وجود داشته، الان هم هست و شاید در این بحبوحه مشکلات خارجی ایران بیشتر هم شده. پس با توجه به آن تحلیل پیش‌گفته، هم ماها در مقام ناظر باید اینها را از کسانی که به لحاظ نظری معتقد به فعالیت سیاسی از آن سمت هستند جدا کنیم. هم آنها در عمل یک مرز منفصلی بین خودشان با اینجور گروهها که فقط هم دنبال پول‌اند نه آرمان و سیاست، بکشند. فراموش نمی‌کنم که مهندس سحابی روزی می‌گفت آدم سیاسی باید سه جایش را مراقب باشد، دهانش را، زیپش را و جیبش را! و کسانی که شهرتی داشته‌اند و برای هر کاری، تحصیل یا زندگی یا فعالیت سیاسی، به خارج از کشور می‌روند، همیشه در مظان اتهام اند و باید خیلی بیشتر از ماها مراقب این چیزهای خود باشند.

 

بدون دیدگاه » بیان دیدگاه

 

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی توسط مدیر خبرنامه منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • برای بیان دیدگاه خود نیازی به کیبرد فارسی ندارید.





مقاله خروجی RSS
ویژه خروجی RSS
پلی تکنیک خروجی RSS
اجتماعی خروجی RSS
حقوق بشر خروجی RSS
خبر خروجی RSS
دانشگاه خروجی RSS
زنان خروجی RSS
سیاسی خروجی RSS
Close
E-mail It