اصلاح طلبی بنیاد گرایانه ،تاملی بر دیدگاه یک عضو جبهه مشارکت در مورد مفهوم دموکراسی
امروز موقعیتی پیش آمد که به صحبتهای آقای صفدر حسینی گوش بدهم و دقایقی هم پس از پایان مراسم با وی گفتگوی کوتاهی داشتم. قرار نبود این صحبتها را در جایی بازگو کنم. من هم اینجا قریب به مضمون مینویسم و حق هر گونه تکذیب و انکار از پیش برای ایشان محفوظ است. اما حرفهای آقای حسینی به عنوان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت برای روشن شدن مواضع دست کم بخشی از فعالان جبهه مشارکت قابل توجه است.
صحبت اصلی آقای حسینی برنامهریزی برای انتخابات بود و صحبت از کمیتهای که تشکیل شده است و این که روی بعضی از شهرهای بزرگ کشور از جمله مشهد حساب ویژهای باز کردهاند. این تشکیلات تا حدودی برای حاضران تشریح شد و صحبت از این بود که افراد مستعد را به مشارکت جذب کنند و نیازی جدی به افراد مستعد و تازه وجود دارد و با مهربانی و برخورد مناسب میتوان افراد کارآمد را جذب کرد. پرسش یکی از حاضران این بود که با توجه به سیاست جذب نیرو آیا مشارکت برنامهای برای تغییر و تعدیل مرامنامه هم دارد یا خیر و تأکید شد که مرامنامهی موجود شباهت بسیار زیادی با شعارهای آقای احمدی نژاد دارد. آقای حسینی این شباهتها را رد کرد و تأکید کرد که تفاوتهای آشکاری میان مواضع مشارکت و دیدگاههای آقای احمدینژاد وجود دارد.
در انتهای جلسه در فرصت کوتاهی من این بحث را پی گرفتم و گفتم با توجه به این که مقولاتی مثل دفاع از محرومان و مستضعفان و دفاع از مردم مظلوم فلسطین در مرامنه مشارکت کاملاً منطبق با شعارهای آقای احمدینژاد است و از طرف دیگر شما در چند سال اخیر بحث دموکراسی و حقوق بشر را پیش کشیدید و این زمینههای جدید در مرامنامه وجود ندارد و چندان پررنگ نیست، آیا بهتر نیست مرامنامهی جدیدی تدوین شود. آقای حسینی پاسخ داد که به هر حال ما باید از مردم فلسطین کمک کنیم و از آرمانهای انقلاب اسلامی هم در هر صورت دفاع میکنیم و هویت اصلی ما هم اسلام است. از ایشان پرسیدم پس شما دموکراسی را به معنای آن چیزی که در اروپا و امریکا و به طور کلی کشورهای غربی است، آیا قبول ندارید؟ و ایشان با صراحت گفتند که خیر، ما این دموکراسی راقبول نداریم و ما آن چیزی را قبول داریم که در اسلام هست و در مورد حقوق بشر هم همین سوآل را مطرح کردم و ایشان پاسخ مشابهی داد. برای روشنتر شدن بحث به طور مشخص از ایشان پرسیدم آیا شما به تساوی حقوق زنان و مردان هم آیا اعتقادی ندارید و ایشان گفتند که همهی کشورها و حتا برخی کشورهای اروپایی هم در پذیرش حقوق تساوی برای زنان تحفظ دارند. و هر چیزی که ما قبول داریم در چارچوب اسلام است و اصلاً بدون اسلام هیچ چیز مزهای ندارد. و در ادامه تصریح کرد پذیرش دموکراسی به این معناست که ما با نیروهای سلطنتطلب و بهائیان بنشینیم و با هم بیانیه مشترک بدهیم و این برای ما مقدور نیست.
از صراحت لهجهای ایشان خوشم آمد و از ایشان تشکر کردم و گفتم آیا بهتر نیست این موضع را پیوسته حفظ کنید و این طور نباشد که گاهی همه چیز را از زاویه اسلام بیینید و زمانی دیگر از حقوق بشر و دموکراسی صحبت کنید. آقای حسینی گفت این بحث دموکراسی و حقوق بشر هم زمانی مطرح شد که با گروههای دیگر جمع شده بودیم. و در ضمن ایشان یادآور شد که جبهه مشارکت با کل جامعه سروکار دارد و این بحثهای دموکراسی و حقوق بشر برای مردم جاذبهای ندارد. با هر قشری باید به گونهای خاص صحبت شود مثلاً در زمان تبلیغات با هر کسی از حوزهی منافع خودش باید صحبت کرد و برای جلب نظر یک رانندهی تاکسی باید طوری حرف زد که راضی شود. در نهایت به ایشان گفتم پس میتوان با هر طیفی با رنگ خاصی صحبت کرد.
در انتها از ایشان پرسیدم که موضع شما در مورد اسرائیل حقیقتاً چه تفاوتی با آقای احمدینژاد دارد که شما این قدر از ایشان انتقاد میکنید مگر نه این است که شما هم اسرائیل را قبول ندارید. آقای حسینی گفت دیدگاه ما متفاوت است. نظر ما همان نظر امام است و ایشان شدیدترین سخنها را علیه اسرائیل میگفت و در عین هیچ اقدامی هم علیه اسرائیل انجام نمیداد. یادآوری کردم که آقای احمدینژاد هم که گویا دقیقاً همین موضع را دارند. ایشان پاسخ دادند که خیر ایشان اقدام هم میکنند.



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
