پیام نوروزی مهندس عباس امیرانتظام به ملت ایران:
هموطنان عزیز
سالی که لحظات پایانی آن سپری میگردد، نشان از زخم ها و دردهای زیادی بر جسم و جان خود دارد.
زخم پرپر شدن کودکان در خیابانها (کودکان خیابانی) ، زخم نابود شدن میلیون ها انسان از بیماری اعتیاد، زخم پژمردن امیدهای کشور از ضعف و افسردگی ، زخم مهاجرت افتخار آفرینان کشور.
در سالی که بالاترین درآمد از نفت رقم خورد، سفره های خالی از نان همچنان در انتظار عدالت نشستند و هیچ نصیبی از ثروت ملی نبردند.
در سال شلیک شعار به هر سوی جهان میلیاردها دلار از ثروت ملی به چار گوشه دنیا گریخت. تورم باز هم فربه شد، بیکاری امان جوانان را برید. فساد مالی و اداری، زندگی زالو صفتان را تداوم بخشید. تولید از نفس افتاد. کارگران معترض نه تنها نان بیشتری به خانه نبردند بلکه تنگدستی خود را به خانواده سپردند و خود روانه زندان شدند.
در سالی که زمزمه های اهل سلوک و طریقت هم، خواب آشفته شب پرستان را به هم زد و درویش در کمند کین خشونت داروغه گرفتار آمد. سالی که گذشت سال نبرد دلیران و سرفرازان دیار ما نیز بود.
میلیونها ایرانی در کارناوال مبتذل انتخابات شرکت نجستند. گنجی ها از میان سلولهای آهنی و دیوارهای بتنی لرزه بر اندام غاصبان کشور انداختند و جهان فریاد آزادیخواهان ایران را با تمام وجود شنید. شیرزنان ایران به همت و غیرت خود عشق را پاس داشتند و برای دفاع از شرف و حقوق انسانی خود و همسرانشان پنجه در پنجه لشگر جهل و کین انداختند و پرچم افتخار را بر بلندترین قله مبارزات مردم ایران به اهتزاز در آوردند.
جهان لب به تحسین شفیعی ها و بهبهانی ها گشود.
سالی که گذشت اشک ها و دردهای زیادی از چشم و دل وطن ما جاری شد. با تمام وجودم آرزو میکنم که سال جدید، سالی عاری از خشونت و تبعیض باشد. سال لبخندها و پیروزهای ملت ایران باشد. سال هم اندیشی ها، همدلی ها، هم گامیها، همراهی ها باشد.
راستی هموطن چرا امسال سال به بار نشستن آرزوها و امیدهای دیرینمان نباشد. تا کی بایستی در دور دست هم بنشینیم. چرا امسال سال فشردن دستهای گرم همدیگر نباشد ؟
برای تدارک کنگره ملی ایران، نباید هیچ فرصتی را از دست داد. به عنوان یک عضو ساده کنگره ملی سال ۱۳۸۵ سال پر از افق های روشن و چشم اندازهای دلنشین را به همه شما هموطنان دلبندم تبریک میگویم.
با آرزوی آزادی ایران
عباس امیر انتظام
نوروز ۱۳۸۵



این روزها 28 مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند. هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.
نقش رسانه ها در جوامع امروزی به گونه ای است که جمع کثیری از مدعیان پست مدرنیسم با بودریار، جامعه شناس فرانسوی، هم نوا هستند که : رسانه های همگانی، دیگر آیینه ی واقعیت نیستند بلکه خودِ واقعیت یا حتی واقعی تر از واقعیتند. نمایش های تلویزیونی مربوط به اخبار مهیج و جنجالی روز، نمونه ی خوبی از این دست می باشد زیرا دروغ بافی ها و تحریف هایی که به بینندگان منتقل می کنند فراتر از واقعیت یا همان فرا واقعیت است. اگر نه به این شدت اما به قدر واقعیت، با بودریار همدل باشیم، این چنین بی خیال و بی خبر از کنار این دنیای خوش خط و خال و قابلیت ها و توانایی های آن، آسوده راه طی نمی کنیم.
در دوران رواج بردگی در بازارهای اروپا و آمریکا، انساندوستان زیادی برای لغو آن مبارزه کردند تا سرانجام در این مبارزه موفق شدند. در طول این سالیان، اما، خشونتهای بردگی ادامه داشت و مشاهده آن دل هر انسان آزادهای را میآزرد. مخالفان بردگی در ضمن مبارزه برای لغو آن تا آنجا که در امکان داشتند برای نجات بردگان تلاش میکردند. از جمله، آنان بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. امروز که ما شاهد خشونتهای ناشی از اعمال قانون قصاص در مورد تهیدستان هستیم نیز چارهای جز طی کردن این راه نداریم.
